تبليغاتX
همسفران نور دانشگاه پیام نور مراغه

در روزگار ما به معرفت و کسب آن  توجه بسياری می شود. در بيانات فرستادگان خدا، بارها و بارها نوشته های متفاوتی را در اين زمينه می بينيم.

 به طور مثال حضرت محمد(ص) دراین باره می فرمایند:

اطلبوا العلم و لو باالصین


ادامه مطلب
نوشته شده توسط همسفران نور در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

چرا ما تولید کننده ی علم نباشیم؟
154 

چرا ما تولید کننده ی علم نباشیم؟

گرچه سطح امکانات تکنولوژیک ما بسیار پایین است ولی در روزگار انقلاب انفورماتیک دیگر نیازی نیست ما خودمان، صاحب تکنولوژی باشیم تا بتوانیم در تولید علم سهیم باشیم (گرچه هیچ جای شکی نیست که اینکه خودمان صاحب تکنولوژی باشیم یا آنکه آن را بومی کنیم بسیار سودمند است). چطور؟


ادامه مطلب
نوشته شده توسط همسفران نور در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

بسم الله الرحمن الرحيم


يا بقيت الله ، تسليتمان را بپذير!

السلام علیک یا فاطمه الزهراء (س)



بياييد براي تعجيل در فرجش کمتر گناه کنيم!


--------------------------------------------------------------------------------------


داشتم فکر مي کردم ، امام زمان(عج) چه امتحان بزرگي رو پس دادن! نه؟


---------------------------------------------------------------------------------------


سلام...


چه فرايندي صورت مي گيره که يک فرد معصوم همه چيز رو مي دونه!


توجه کنيد نگفتم چرا مي دونه، مي گم چطور مي دونه!!!!


خب با توجه به مطالعه اي که بروي چند منبع داشتم ، اين امر رو مي نويسم، به همين خاطر ازتون مي خوام که حتما اگر نقدي داريد و يا مطلب اضافه تري مي دونيد براي بنده و عزيزاي ديگه توي کامنت مطرح کنيد


ادامه مطلب
نوشته شده توسط همسفران نور در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

علم بدعت بر دوش عاشورا

تقويم ها ورق مي خورند و دوباره به روزهايي مي رسند كه پس از قرن ها هنوز حرف هاي ناگفته دارند. روزهاي اشك و آهي كه به روال سنتي ديرينه، هر سال با آيين هاي با شكوهي همراه است.
لباس هاي عزا ، بيرق هاي سياه، خيمه هاي افراشته، چشم هاي به ماتم نشسته و صداي طبل و سنج و زنجير از جمله آيين هاي ماه محرم است كه با تفاوت هايي هر سال در سراسر ايران اسلامي با شور و حال خاصي برگزار مي شود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط همسفران نور در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

شمع و شاهد

"ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتآ بل احیاء عند ربهم یرزقون"

در عرف عموم مردم جهان برخی واژه ها هستند که با نوعی قداست و احترام به آنها نگریسته می شود کلماتی مانندعالم،قهرمان، فیلسوف،استاد،زاهد، مجاهد وخیلی کلمات دیگر.درعرف خاص مسلمانان هم کلماتی بدین ترتیب از عظمت و احترام خاصی برخوردارند،بدیهی است که کلمه از آن جهت که خود یک لفظ است دارای قداستی نمی باشد بلکه این قداست نشاُت از معنی کلمه می گیرد!در زبان اسلام واژه"شهید"قداستی خاص و ویژه دارد.بطوری که اگر کسی با مفاهیم اسلامی آشنا باشد و در عرف خاص اسلامی این کلمه را تلقی کنداحساس می کند که هاله ای از نور این کلمه را فرا گرفته است. شهید از نظر اسلام یعنی کسی که واقعآ در راه هدفهای عالی اسلامی به انگیزه برقراری ارزشهای واقعی بشری کشته شود.یکی از عالی ترین و رافی ترین درجات و مراتبی که یک انسان ممکن است در سیر صعودی خود نایل شود نایل می گردد که حتی وقتی می خواهند مقام کسی یا کار کسی را بالا ببرند می گویند مقام فلان شخص برابر است با مقام شهید و یا فلان کار اجرش برابر است با اجر شهید.

بدیهی است که تمام کسانیکه به نحوی به بشریت خدمت کرده اند حقی بر بشریت دارند از هر راهی که باشد از قبیل علم و صنعت یا اختراع واکتشاف ویا اخلاق و...ولی به جراُت می توان گفت که هیچ کس حقی به اندازه حق شهدا بر بشریت ندارد وبهمین دلیل است که احسلس انسانها و ابراز عواطف خالصانه آنها درباره شهدا بیش تر از سایر گروههاست.

این بحث را به جامعه امروزی خودمان پیوند می دهیم همانطوری که همه روزه مشاهده می کنیم در اخبار صدا وسیما یا در مشاهدات روزمره با عده ای مواجه می شویم که با فخر وناز و مباهات می گویند فلان کار را به اتمام رساندیم یا آن طرح بزرگ را به خاتمه رساندیم ویا فلان پروژه را افتتاح کردیمو..بدون شک در نظام کنونی کشورمان بسیاری از منصب و مقام ها هستند که درسایه خون شهیدانمان موجودیت یافته اند که اگر آن نبود بی گمان این هم نبود.پس بدون تردید شهید می تواند بگوید فلانی اینها که گفتی تو نکردی همه را من کردم.

مثل شهید مثل شمع است که خدمتش سوختن و فانی شدن و پرتو افکندن است تا دیگران در این پرتو که به بهای نیستی او تمام شده بنشینند و به آسودگی کار خویش انجام دهند.آری شهدا شمع محفل بشریت اند سوختند ومحفل را روسپشن کردند که اگر تاریک می ماند هیچ دستگاهی نمی توانست کار خود آغاز یا ادامه دهد!

داستان شهدای ما و بعد آنها همان ماجرای شمع و شاهدیست که در شعر اعتصامی به زیبایی آورده شده:

شاهدی گفت به شمعی کامشب

در  و  دیوار  مزین  کردم

دیشب از شوق نخفتم یک دم

دوختم  جامه  و بر  تن کردم

کس ندانست چه سحرآمیزی

به پرند از نخ و سوزن کردم

صفحه کارگه از سوسن وگل

به خوشی چون صف گلشن کردم

تو به گرد هنر من نرسی

زان که من بذل سر وتن کردم

شمع خندید که بس تیره شدم

تا ز تاریکیت ایمن کردم

پی پیوند گهرهای تو بس

گهر اشک به دامن کردم

گریه ها کردم و چون ابر بهار

خدمت آن گل و سوسن کردم

خوشم از سوختنخویش از آنک

وختم بزم تو روشن کردم

.

.

کارهایی که شمردی بر من

تو نکردی همه را من کردم

شهدا پرتو افشانان و شمع های فروزنده اجتماع هستند که اگر پرتو افشانی آنها در ظلمات استبدادها و استعباد ها نبود بشر ره به جایی نمی برد.

م.محمدی

با تلخیص از کتاب قیام و انقلاب مهدی(عج)و مقاله شهید مطهری

نوشته شده توسط همسفران نور در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

انسان تركيبي از سه جزء : نفس ، بدن و روح است و اين سه باهم انسان ناميده مي شود اگر بخواهيم مثالي بزنيم تا رابطه بين بدن و روح و نفس بهتر مشخص شود ملموس ترين مثال همين كامپيوتري است كه روي ميز شماست .
ادامه مطلب
نوشته شده توسط همسفران نور در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

اصل تطابق كتب مقدس اديان با يافته‌هاي علمي
-اوستا و حقايق قطعي علمي
-عهد قديم و ميزان مطابقت آن با علم
-عهد جديد و حقايق قطعي علمي
-قابليت تطبيق حقايق مطلقه قرآن و مسلمات علمي

يكي از زمينه‌هاي مناسب بررسي و ارزيابي متون كتب مقدس، ميزان مطابقت آنها با يافته‌هاي علمي جديد مي‌باشد؛ يافته‌هايي كه عقل ابزاري بشر با روش‌هاي تجربي و كاملاً فيزيكي به دست آورده است و با ده‌ها آزمايش به ثبات و قطعيت رسيده است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط همسفران نور در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

یکی از دوستان مطلبی از یک دانشمند ژاپنی بنام آقای masaru-emoto ارسال کرده اند .در توضیح این مطلب لازم دیدیم ,اشاره ای داشته باشیم این اشاره در باب رابطه دین و عرفان با علم است. متاسفانه به دلیل مشکلات موجود و کج فهمی از دین این تصور وجود دارد که علم با دین سازگاری ندارد.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط همسفران نور در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

فلسفه ي دعا (كميل عاشورا و...) چيست ؟

دعا و مناجات نوعي توسل عاشقانه و پيوند موجودي بي نهايت کوچک و ناتوان به موجودي بي نهايت بزرگ و تواناست . آدمي در دعا و التماس که چونان گدايي دست به درگاه کريم دراز مي کند , به حقيقت وجودي خويش نزديک ميشود خود راتهي دست و بي نوا , رانده واز همه جا مانده , حقير و فقير , ذليل و خوار , عاجز و ناتوان و بيچاره و بي پناه مي بيند
ادامه مطلب
نوشته شده توسط همسفران نور در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

ناتوی فرهنگی چیست؟(2)


ناتو

 

از مباحث اصلی در بررسی و تحلیل هر پدیده ، دانستن مبانی و ریشه های فكری آن پدیده بعنوان چارچوب ساختاری است كه با شناخت آن ترسیم و تعیین راههای تقابل با آن پدیده آسانتر و جهت دارتر می شود . بطور كلی می توان گفت ناتوی فرهنگی در انسان مداری غرب ریشه دارد . اصل اساسی آن مبتنی است بر اصالت لذت و اینكه انسان در هر كاری كه می خواهد انجام دهد و لذت ببرد ولو ضد ارزشی ، آزاد باشد و این نقطه اصلی و اساس در تقابل با آموزه های مذهبی و اسلام بنام امر به معروف و نهی از منكر در سطح اجتماع است .

بطور خلاصه آنچه را كه در ناتوی فرهنگی تبلیغ و ترویج می شود ، عبارت است از :

- اصالت لذت

- دنیاگرایی

- بی اخلاقی گری اجتماعی

- فردیت افراطی

- فمینیسم ( هر چیز را از نگاه جنسیت دیدن و در یك كلام تبلیغ برای رفع حیاء از سطح اجتماع )

- سوداگری اقتصادی

- توده گرایی

- ترویج بی بند و باری

كه در یك جمع بندی این چنین می توان گفت مروجین این اصول ، خواستار ایجاد یك بحران هویتی و پوچی در میان جوامع اسلامی – انسانی هستند تا از این طریق بتوانند در خلاء ایجاد شده در سطح افكار عمومی جامعه و بخصوص جوانان ، هویتی كه متناسب و تأمین كننده منافع آنان است جایگزین هویت اصلی جوامع كنند مانند آنچه از ترویج فرهنگ مصرف گرایی و آزادی مطلق زنان در غرب و برخی جوامع اسلامی بعنوان اهرمهای پیشرفت در راستای تأمین منافع اقتصادی بنگاههای بزرگ غربی با یك نگاه ابزار گونه به جنس زن و جامعه انسانی ، شاهد هستیم .

به بیان دیگر ناتوی فرهنگی را می توان وسیله و روشی در دست استعمارگران در امپریالیسم نوین دانست . در گذشته و امپریالیسم كهن برای ابرقدرتها در تسلط بر منافع دیگر كشورها این گونه مرسوم بوده كه به دیگر نقاط لشكركشی می كردند و از طریق تحكیم نظامی ، مبادرت به اعمال سلطه خویش می كردند ولی امروزه به جای صرف وقت و هزینه های گزاف ، در امپریالیسم نوین برای رسیدن به اهداف از طریق كنترل اهرمهای كلیدی اقدام می كنند و یكی از كلیدی ترین اهرمها كه همواره مورد توجه استعمارگران در میان همه ملتها و بخصوص ملل اسلامی بود ، مقوله فرهنگ است . فرهنگ كه شاید بتوان آن را به تعبیر مقام معظم رهبری بی صداترین و مخرب ترین ابزار حمله دشمنان دانست و به جاست كه بار دیگر سخن امام خمینی (ره) درباره نقش فرهنگ را یادآور شویم كه فرمودند :

" مایه خوشبختی و بدبختی همه جوامع ، در فرهنگ آنهاست " .

 

اهداف ناتوی فرهنگی

جبهه ناتو فرهنگی هم مانند دیگر جبهه های طراحی شده از سوی دشمنان ملت ایران و امت اسلام دارای اهداف خاص خویش است كه بطور خلاصه می توان این اهداف را در ساختار شكنی و جایگزینی ساختار مطلوب در راستای تثبیت منافع غرب ، نام برد . اصل مبارزه در تقابل لیبرالیسم و فرهنگ مذهبی برای جلوگیری از ورود مذهب و دین بعنوان كاملترین برنامه زندگی بشری از طرف خالق هستی به عرصه اجتماعی جامعه بشری می باشد یعنی نقش آفرینی فرهنگ و ساختار مذهبی در اصل حكومت و نظام بین الملل به صورت یك عامل مقید كننده اعمال و رفتار بازیگران در چارچوب ارزشها نه وجود مذهب در اجتماع صرفا در حریم زندگی فردی كه خود اندیشه لیبرالیسم با تفكرات سكولارانه بدنبال بسط آن است .

از این رو ، حوزه اصلی فعالیت دشمنان در جبهه فرهنگی ، شكستن ساختارهایی است كه ادیان و مذاهب اصیل بدنبال تثبیت آن هستند و این جبهه می بایست با هر ساختاری كه به تعبیر سران غرب دچار تضاد با آموزه های لیبرالیستی شده و حالتی رادیكال بر ضد نظام حاصل از این اندیشه پیدا نمود ، مبارزه كرد و آن را محدود نمود و ساختاری را جایگزین كرد .

 در این جهت ترویج و القاء این تفكر كه حكومت یك پدیده و ایده غیردینی و حتی مخالف با آموزه های دینی و الهی است و در این راستا از تبلیغ و حمایت از فرق و نحله هایی همچون صوفیه ، وهابیت ، حجتیه ، بهائیت حمایت می كنند كه همگی آنان همچو كلیبون و روایتون در اندیشه سیاسی غرب ، امر حكومت را مانع سعادت اخروی و یا خارج از وظایف انسانهای عادی می دانند . با ترویج این تفكر محیط برای فعالیت سران سرمایه داری در مناطق مختلف از طریق ایجاد ساختار و جایگزین افراد مورد نیاز ، برای كسب و تثبیت منافعشان مهیا است .

 

روش ها و راهبردها

اعضای ناتوی فرهنگی برای موفقیت خود و شكست رقیب از شیوه ها و ابزارهای زیر اقدام می كند :

 

1. تخریب بنیان های فكری و اعتقادی : اعضای ناتوی فرهنگی سعی دارند چهره تابناك دین مبین اسلام و چهره مبارك پیامبر اعظم (ص) را از طریق رمان ، فیلم و كاریكاتور مخدوش و دین اسلام را طرفدار خشونت كه با زور و شمشیر گسترش پیدا كرده است . در واقع سعی دارند با استفاده از برتری های سیاسی ، اقتصادی و رسانه ای به مبانی افكار و ارزش های مسلمانان هجوم بیاورند و با نفی و رد ارزش های دینی و ملی ، حاكمیت خود را تثبیت و ارزش های مطلوب خود را تحمیل كنند .

سردیا تریفكوویچ (Srsja Trifkovic) ، مؤلف كتاب " فائق آمدن بر خطر جهاد " ، بر این باور است كه " هزینه ملموس حضور یك مرد ، یك زن و یك كودك مسلمان در امریكا برای مالیت دهندگان آمریكایی ، لااقل سالی 100 هزار دلار است . هزینه ناخوشایند بودن عمومی مرتبط با خطر تروریسم و تأثیر آن بر چگونگی زندگی ما ، البته ، غیرقابل محاسبه است ... میان درصد تعداد مسلمانان یك كشور و افزایش خشونت های تروریستی در آن كشور ( تنزل عمومی كیفیت زندگی و گفتمان جامعه متمدن به كنار ) ، ارتباطی دو جانبه وجود دارد كه از طریق آزمایش و تجربه درستی آن به اثبات رسیده است .

دیر یا زود ، ما ناگزیریم با پیامدهای این واقعیت به مقابله برخیزیم . بهترین شیوه جهت مقابله با جهان اسلام آن است كه حتی الامكان با آن كمتر در تماس باشیم . مصلحت آن است كه مهاجرت مسلمانان را به سرزمین های خود [در مغرب زمین] كاملا متوقف كنیم . این كار به شیوه های غیرمستقیم امكان پذیر است ، از قبیل ممنوع ساختن ورود مهاجران از كشورهایی كه به اشتغال در فعالیت های تروریستی شهرت دارند . همه مسلمانان كه شهروند كشورهای غربی نیستند ، لازم است كه از این سرزمین ها اخراج شوند . ما ، هم چنین ، بهتر است كه در قوانین خود تغییراتی بدهیم تا تابعیت آن عده از شهروندان مسلمانی كه از شریعت پشتیبانی می كنند ، درباره جهاد و نابرابری " كفار " با مسلمانان و امثال این ها به تبلیغ می پردازند ، باطل گردد و بازگرداندن آنان به زادگاه های شان تضمین شود .

برای ما ضروری است كه محیط و جوی ایجاد كنیم كه در آن اجرای فرایض دینی مسلمانان با دشواری مواجه شود . صلاح در آن است كه شهروندان مسلمان یا ناگزیر شوند كه شیوه های غیردینی زندگی ما را بپذیرند و یا ، در صورتی كه شیفته احكام شریعت هستند ، سرزمین های ما را ترك كنند . بخش عظیمی از این كار را می توان با روشی عاری از تبعیض به انجام رساند ، آن هم صرفا از طریق امتناع ورزیدن از دادن مجوزهای ویژه به مسلمانان جهت برخورداری شان از نهادها و آیین های مورد توجه خاص آن ها . مسلمانان نباید اجازه اذان گفتن در ملاعام داشته باشند ، چرا كه چنین عملی به منزله اهانت به پیروان سایر ادیان است . شایسته آن است كه پسران و دختران در تمامی فعالیت های ورزشی و تفریحی در ملاعام و از جمله در مدارس مشاركت داشته باشند . در مكان های عمومی استفاده از حجاب باید ممنوع گردد.

شركت ها و ساختمان های عمومی نباید تحت فشار قرار گیرند تا برای مسلمانان نمازخانه احداث یا دایر كنند . لازم است قوانینی به اجرا درآید تا سوء استفاده از قانون تجدید پیوند خانواده مقدور و میسر نباشد . مصلحت نیست كه به مسلمانان مجوزی برای سرمایه گذاری های كلان در رسانه ها یا دانشگاه های مغرب زمین اعطا شود . "

 

2. برچسب ناخوشایند به كشورهای مستقل و افراد صاحب نفوذ در جهان اسلام : دستگاه تبلیغی ناتوی فرهنگی با برچسب توهین آمیز و ناپسند و همچنین انتخاب نام هایی كه دارای بار هیجانی شدیدی است و می تواند بر نگرش مخاطبان نسبت به آن اشخاص یا كشور تأثیر بگذارد عمل می كنند مفاهیمی نظیر محور شرارت ، انتخابات فرمایشی ، ارتجاع مذهبی ، بنیادگرایی اسلامی ، نظام سركوبگر ، رژیم توتالیتر ، آپارتاید مذهبی تنها برخی از ده ها مفاهیمی اند كه در نبرد رسانه ای ناتوی فرهنگی علیه اشخاص گروه ها و كشورهای مستقل در جهان اسلام به ویژه ج . ا . ا به كار برده می شود .

 

3. نفی و اثبات : دستگاه های رسانه ای غرب به اشكال مختلف برای نفی نوع حكومت اسلامی در ایران و اثبات ناكارآمدی آن در اداره جامعه ، ابتدا آسیب های اجتماعی و سیاسی پدید آمده در جامعه را بر می شمارند و به كمك عوامل خود آن ها را برجسته می سازند آن گاه به برجسته سازی محاسن لیبرال دموكراسی غرب مبادرت می ورزند .

آنچه تاكنون گفته شد موید آن است كه امروزه باید بیش از هر موضوع و مقوله ای دیگری ، سیاست های فرهنگی كشور برای مقابله با نفوذهای پنهان و آشكار مهاجمان فرهنگی تقویت شده و در قالب برنامه های آموزشی به جامعه ارایه شود .

 

4. ایجاد اختلاف : ایجاد اختلاف ، چند دسته گی و تقابل و نهایتا درگیری بین اقوام و مذاهب گوناگون هم در بعد ملی و هم در سطح جهان اسلام.

5. القا وجود اجماع نسبت به نظرات آنها در جهان : سعی می كنند طوری القا كنند كه همه با نظرات و مواضع آنان موافق اند و آن چه را آن ها می گویند نظر همه است ، نظیر آن چه در جریان پرونده هسته ای جمهوری اسلامی ایران شاهد آن بودیم .در واقع آنان با استفاده از نیاز به همرنگی و تمایل به در اكثریت بودن مردم برای القای پیام های عملیاتی روانی خود بهره می گیرند .

6. ایجاد ابهام و تردید در اذهان مردم : دستگاه تبلیغی و رسانه ای ناتوی فرهنگی با ارائه اخبار و اطلاعات ناقص ، شبهه انگیز و اغلب نادرست در زمینه رهبران و نهادهای جمهوری اسلامی سعی در القای ناكارآمدی جمهوری اسلامی ایران و ایجاد شك و شبهه در مورد ارزش های دینی و هنجارهای مذهبی هستند .

هم اكنون فقط آمریكا از بین اعضای ناتوی فرهنگی برای میلیون ها مخاطب به 37 زبان زنده دنیا پیام تبلیغاتی و عملیات روانی ارسال می كند كه بیشتر این پیام ها به جهان اسلام و كشورهایی نظیر جمهوری اسلامی ایران معطوف است .

 

7. هدایت افكار عمومی : دستگاه تبلیغی و رسانه ای ناتوی فرهنگی غرب و كارگزاران خبری آن ها آگاهانه و با برنامه ریزی به تصویرسازی خبری و انگاره سازی خبری دست می زنند و با فضای ساختگی كه ضرورتا با واقعیت ها منطبق نیست و یا از واقعیات انگاره هایی خلق می كنند كه تنها در راستای اهداف آن ها باشد .

در فضای نوین رسانه ای ، شاید بیشترین تعامل دیپلماتیك را دیپلمات های مجهز به فناوری های نوین ارتباطات و اطلاعات با مخاطبان جهانی داشته باشند . چرا كه در غیر این صورت رسانه ها پیش از آنها گستره دیپلماسی و سیاست خارجی را به تحریریه  كانال های رادیویی – تلویزیونی ، روزنامه ها ، سایتها و سایر رسانه ها می كشانند. كمتر دولتی را می توان یافت كه بتواند با سرعت شگفت انگیز رسانه های جهانی ، بویژه رسانه های تصویری در سیاست خارجی ، حركت كند .

رسانه ها بازیگران غیردولتی سیاستگذاری خارجی امروز كشورها هستند كه فعالیت آنها را نه می توان كنترل كرد و نه می توان نادیده گرفت . آنها در گفتمان سنتی سیاست خارجی ، تغییر و تحولات بیشماری ایجاد كرده اند و دولتها را به تحول در تصمیم گیری و اجرای سیاست خارجی وادار كرده اند . درست به این دلیل كه گفتمان سازی ، تصویرسازی و اقناع دیگران ، در تعاملات دیپلماتیك و سیاست خارجی جایگاهی نوین یافته اند ، نقش رسانه ها در پردازش و اقناع دیگران بسیاری كلیدی تر از گذشته شده است .

گستره نفوذ و تأثیرگذاری رسانه ها به عنوان بازیگران قدرتمند غیردولتی در عرصه دیپلماسی و سیاست خارجی ، بر دولتهای ملی فشار وارد می آورد و آنها را وادار می سازد تا با شتاب و خیلی فوری ، به تجدیدنظر و ایجاد تحول در ساختارهای مدل دیپلماسی و سیاست خارجی خود بپردازند و دیپلماسی نوینی را به عنوان كانون مركزی تلاشهای دیپلماتیك خود ، ایجاد ، رشد و توسعه دهند .

در دیپلماسی نوین " افكار عمومی " جایگاه مهمی دارد ، كشمكش ها از طریق جریان دیجیتالی اطلاعات دنبال می شود و در این جریان رویارویی اصلی میان ملتهای كوچك و ساختارهای جهانی است .

رسانه ها در همكاری های فراملی و غیرحكومتی ، نقشهای مهمی را عهده دارند و به اجرا می گذارند . بسیاری از رسانه های جهانی قدرت نرم خود را دارا خواهند بود تا از طریق آن شهروندان را برای ایجاد ائتلاف هایی كه محدودیت های ملی را شامل نمی شود ، جذب كنند. هم اكنون با توجه به رشد ابزارهای مدرن ارتباطی ، مأموریت وزارت خارجه و وزارت دفاع عمدتا بر دوش لشكر رسانه ها قرار داده شده است.

جدیدترین نمونه مطالعات درباره چگونگی تصویر اسلام در رسانه ها پژوهشی است به نام چهره خشن و تضادگرای اسلام در شبكه های تلویزیونی ARD و ZDF آلمان به مدیریت كی حافظ . مؤسسه او تمام برنامه های تلویزیونی این 2 شبكه درباره اسلام در سالهای 2005 و 2006 را مورد مطالعه و بررسی قرار داده است .

بر اساس نتایج جالب توجه این تحقیق در 81 درصد از برنامه ها ، اسلام با موضوعاتی كه به طور مستقیم یا ضمنی دارای مفهوم منفی هستند ارتباط داده شده است ؛ به عنوان مثال در 31 و 23 درصد از برنامه ها نام اسلام در كنار مقولاتی چون تروریسم و افراط گرایی قرار گرفته است .

در 54 و16 درصد از برنامه ها نام اسلام در كنار مسائلی مثل تضاد و كشمكش بین المللی مطرح شده است . در 77و 9 درصد از برنامه های این 2 شبكه تلویزیونی اسلام مروج عدم تسامح و رواداری دینی دانسته شده و در 51و4 درصد از برنامه ها بحث از اسلام همزمان با بحث سركوب زنان و تبعیض علیه آنان مورد توجه قرار گرفته است .

تنها در 11 درصد از برنامه ها كوشیده شده اسلام با مفاهیم متعالی چون فرهنگ و دین ارتباط داده شود و نیز تنها در 8 درصد از برنامه ها اسلام و ارتباط سازنده آن با مسائل اجتماعی و روزمره مورد بحث بوده است .

 مشكل اصلی معرفی مسائل منفی در كنار نام اسلام نیست ، بلكه مهم آن است كه بر اثر پخش این گونه برنامه های جهتدار ، بتدریج ابعاد فرهنگی اسلام ، كاركردهای مثبت آن در زندگی روزمره معتقدان و نیز دیگر نكات برجسته این دین از اذهان عمومی در غرب محو می شود".

منبع: مرکز اسناد انقلاب اسلامی

(معرفت)

نوشته شده توسط همسفران نور در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

 
مهدی

علامه حلی و بوسه بر خاك پای امام زمان (عج)

 

علامه حلی، از رجال برجسته و علمای بزرگوار شیعه، كسی است كه درباره اش نوشته اند: « در حالی كه كودك بود، به درجه اجتهاد رسید و مردم منتظر بودند كه به تكلیف برسد تا از او تقلید نمایند.»

علامه حلی، هر هفته از حله با پای پیاده به سوی كربلا راه می افتاد تا فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام  را در شب جمعه درك نماید. آن بزرگوار، طی سفری از حله به كربلا، به محضر نورانی امام عصرعجل الله تعلی فرجه می رسند، اما، حضرت را نمی شناسند. در طول مسیر، عصا از دست علامه به زمین می افتد. امام زمان ارواحنا فداء خم می شوند، عصای علامه را برمی دارند و به دست ایشان می دهند. در همین هنگام سوالی در ذهن علامه القا می شود و از محضر امام علیه السلام می پرسد:

-  آیا در این عصر و زمان كه غیبت كبراست، می توان حضرت صاحب الامر عجل الله تعای فرجه را دید یا نه؟

حضرت در پاسخ علامه می فرمایند:

- چگونه صاحب الزمان را نمی توان دید و حال آن كه دست او هم اكنون در دست توست؟!

به محض این كه علامه این پاسخ را می شنود، بی اختیار خود را به زمین می اندازد تا پای مبارك حضرت را ببوسد كه در این هنگام از كثرت شوق مدهوش می شود.

 (معرفت)

نوشته شده توسط همسفران نور در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

چه شادمانه پریدید خوش به حال شما
قفس چگونه نشد مانع وصال شما

همین که بال گشودید آسمان لرزید
و عرشیان صله دادند خوش به حال شما

قسم به عشق - به رسم نجیب آن سوگند
ندیده است کسی در جهان مثال شما

میان آتش و خون عاشقانه رقصیدید
که جاودانه رقم خورده بود فال شما

و ما نظاره گران عروجتان بودیم
چه عاشقانه عروجی خوش به حال شما

سفر - چه رسم قشنگی - سفر به عرش خدا
سفر بخیر - سفر خوش - سفر حلال شما

 

(معرفت)

نوشته شده توسط همسفران نور در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

هالیوود و مهدویت


مهدویت

                                                                 

 

 جهان امروز جهان تصویر است و مساله آینده‏نگرى (فیوچریسم) در دهه‏هاى گذشته براى غرب بسیار مطرح بوده است. آینده‏نگرى در غرب، ریشه در روش علم تجربى، نگرش‏هاى سیاسى و اندیشه‏هاى مذهبى دارد . آمریكا با نشان دادن آینده تاریك و خونین بشر در فیلم‏هاى خود، سعى دارد خود را منجى آینده بشریت معرفى كند . مساله مهدویت‏براى غرب پس از انقلاب اسلامى ایران مطرح شد .

جهان امروز، جهان تصویر است و عمده‏ترین مصداق این تصویر، سینماست . پستمن در كتاب زندگى در عیش، مردن در خوشى سه دوره یا سه سپهر را براى انتقال معلومات ذكر مى‏كند: دوره انتقال معلومات به وسیله زبان، دوره مكتوب و بالاخره دوره تصویر (سینمایى و تلویزیونى) .

امروز نه تنها قدرت‏ها از عنصر تصویر بالاترین استفاده را مى‏كنند، بلكه ذهنیت مخاطب‏ها هم چنین قدرت و جایگاه پذیرشى را دارد . ما در شبانه‏روز بین 78 تا 79 درصد اطلاعات دریافتى را از چشممان به دست مى‏آوریم . طبق تحقیقاتى كه طى 10 تا 15 سال گذشته صورت گرفته، انسان با نیمكره راست مغزش با اطلاعات برخورد شهودى مى‏كند و این اطلاعات، بزرگ‏ترین و عمیق‏ترین تاثیرات را روى شخصیت انسان مى‏گذارد . بنابراین، تصویر، كارآمدترین عامل نه تنها براى انتقال معلومات، بلكه براى تاثیرگذارى روى شخصیت و روان افراد است .

تنها تمدنى كه منجى و موعودش یك موجود زنده عینى است، شیعه است . تمدن‏هاى دیگر، منجى‏شان را قاب كرده‏اند، زده‏اند به سینه آسمان

غرب در ذات تكنولوژیكى خودش تفوق‏طلب است . در فلسفه علم مطرح مى‏شود كه علم فى حد نفسه قدرت مى‏آورد و به قول فرانسیس بیكن در آغاز رنسانس: «هدف نهایى علم، قدرت است‏» . در چنین فضایى، غرب براى اعمال این قدرت و كسب مطامع بیشتر، از تصویر بهترین استفاده را مى‏كند . هالیوود مركز فیلمسازى آمریكاست كه در هر سال 700 فیلم تولید مى‏كند و سالانه حدود 15 میلیارد دلار سود خالص دارد و نزدیك به 78% سینماها و تلویزیون‏هاى جهان از آن تغذیه مى‏شوند . در غرب فیلم خنثى وجود ندارد . الآن مهمترین كارى كه غرب مى‏كند این است كه مبانى نظرى خودش را كه محصول ایده‏ها و اهدافش است‏به زبان تصویر ترجمه مى‏كند . من بزرگ‏ترین ویژگى غرب را ترجمه معنا به تصویر مى‏دانم; چون روان‏شناسى مدرن بیانگر این است كه تاثیرى كه تصویر دارد، هیچ كلامى ندارد و بحثى در روان‏شناسى داریم كه هر تصویر معادل هزار كلمه است .

كار دیگر تصویر و سینما، درگیر كردن احساس و ادراك به صورت توامان است . وانگهى، تصویر یك زبان بین‏المللى است كه حتى بدون دانستن زبان و كلام دیگرى مى‏توان از طریق تصویر، پیام را به همه كس در هر شرایطى منتقل ساخت . یكى از اهداف اصلى غرب، جلب افكار عمومى است . در فضایى كه دموكراسى اصل مى‏شود، راى عمومى قدرت‏ساز است و به همین دلیل باید روى افكار عمومى تاثیرگذارى كنیم .

در دهه 90 دو نظریه جدى پیرامون «مدینه فاضله‏» یا آرمان‏شهر مطرح شد: یكى «نظم نوین جهانى‏» كه از سوى جورج بوش مطرح شد و دیگرى «پایان تاریخ‏» فوكویاما . این دو مساله به نحوى از نیت‏سیاسى غرب در جهانى شدن (globalization) و ایجاد یك فرهنگ جهانى و تحمیل آن بر جهان پرده برمى‏دارد . مجموعه فیلم‏هایى كه در این دو دهه، به‏ویژه پس از طرح نظم نوین ساخته شده، اهداف غرب را به‏خوبى نشان مى‏دهد . براى مثال، آمریكایى‏ها فیلمى به نام «روز استقلال‏» ساخته‏اند كه جلوه‏هاى ویژه بسیارى دارد و به‏شدت بر روى آن تبلیغ شد . در این فیلم، یك گروه فضایى به كره زمین حمله مى‏كنند و آمریكایى‏ها دفاع مى‏كنند و در نهایت، در روز استقلال آمریكا اینها دشمنان را دفع مى‏كنند . پیام این گونه فیلم‏ها این است كه آمریكا و نظام حاكم بر غرب تنها سیستمى است كه جهان را از خطراتى كه در آینده رخ مى‏دهد، حفظ مى‏كند . در فیلم پیشگویى‏هاى نوستر آداموس نیز آمریكاست كه در مقابل مسلمانان مى‏ایستد; یا مثلا بازى كامپیوترى خیلى مشهور «یا مهدى‏» كه اسم اصلى‏اش «جهنم خلیج فارس‏» است، خلیج فارس را مركز حركت‏هاى تروریستى جهان جلوه مى‏دهد . از بعد روان‏شناسى، این بازى، افراد را نسبت‏به امام زمان و لفظ «یا مهدى‏» شرطى مى‏كند; ولى وقتى باطن قضیه را نگاه مى‏كنید، مى‏بینید پیام دیگرى هم دارد كه حضور نظامى آمریكا در خلیج فارس را توجیه مى‏كند . هالیوود در سال 2000 فیلم «ماتریكس‏» را ساخت كه فروش و استقبال غیرمنتظره‏اى داشت . در این فیلم، هویت انسان آینده كه به ماشین تبدیل شده است، زیر سؤال مى‏رود، اما نجاتى كه براى فرار از این بحران ذكر مى‏شود، شهرى است‏به نام صهیون . (Zion) در دهه 50 نیز میلیون‏ها دلار براى ساختن فیلم‏هایى مثل «بن هور» و «ده فرمان‏» هزینه شد تا اسرائیل را كه در آن دوره شدیدا دچار بحران مشروعیت‏بود، نجات دهد .

بحث‏هاى آخرالزمان (فیوچریسم) كه توسط كسانى چون تافلر، فوكویاما، هانتینگتون، برژینسگى و ... مطرح مى‏شود، در سینماى غرب نیز بازتاب دارد . واقعیت این است كه بحث آینده‏نگرى در غرب خیلى جدى‏تر از فضاى ماست . هرچند این موضوع در فرهنگ تشیع ناب در همه ابعاد سیاسى و اجتماعى و فرهنگى مطرح است، ولى در ذهن عامه تنها در بعد مذهبى مطرح است . در غرب این موضوع در تمام ابعاد فوق‏العاده جدى است . آینده‏نگرى در غرب، ریشه در روش تجربى علم دارد كه به پیش‏بینى پدیده‏ها مى‏پردازد . در تمدن‏هاى علم‏گرا، روان‏شناسى و جامعه‏شناسى و سیاست نیز آینده‏نگر مى‏شوند و دنبال سیستم‏هایى مى‏گردند كه به آینده نفوذ كند . فیلم آمریكایى «روح‏» یا «شبح‏» (Goast) كه چند اسكار گرفت، به نوعى همین مضمون را دنبال مى‏كند و مى‏خواهد بگوید انسان معاصر، شیداى شكستن دیوار تاریخ است; مى‏خواهد به آینده نفوذ كند و چون قدرت علمى دارد، مى‏خواهد آینده را خودش بسازد . البته این آینده‏نگرى در غرب ریشه در مسائل سیاسى هم دارد . مثلا در فیلم «نوستر آداموس‏» مى‏خواهد بگوید چنین حوادثى محقق خواهد شد; اما ما مى‏توانیم تغییرش بدهیم .

یكى دیگر از اسباب آینده‏نگرى در بین اندیشمندان غربى، مساله مذهب است . شما به كاركرد افرادى مثل جرى فالول و مؤسسه «كلوپ اخلاقى‏» نگاه كنید . در اكثر تمدن‏ها اعتقاد بر این بوده است كه در پایان هر هزاره یك سرى تحولاتى رخ مى‏دهد . در سال 2000، حدود 61 فرقه منتظر ظهور عیسى مسیح بودند و یهودى‏ها آمده بودند در دروازه شرقى بیت‏المقدس دوربین گذاشته بودند كه حضرت مسیح اگر نزول اجلال كرد، فیلمش را بگیرند.

مجموع این قضایا یك پیوندى بین نظریه‏پردازان، سیاست‏بازان و تصویربرداران غرب ایجاد مى‏كند . مثلا آقاى گاسپار وان برگر، وزیر دفاع سابق آمریكا، كتاب جنگ بعدى (War Next) را مى‏نویسد و بخشى از آن را به سال 1999 و 2000 و بخشى از آن را به ظهور محمد منتظرى [!؟] در ایران اختصاص مى‏دهد و چیزهایى را كه نوستر آداموس گفته بود مجددا زنده مى‏كند .

در اكثر تمدن‏ها اعتقاد بر این بوده است كه در پایان هر هزاره یك سرى تحولاتى رخ مى‏دهد . در سال 2000، حدود 61 فرقه منتظر ظهور عیسى مسیح بودند و یهودى‏ها آمده بودند در دروازه شرقى بیت‏المقدس دوربین گذاشته بودند كه حضرت مسیح اگر نزول اجلال كرد، فیلمش را بگیرند.

تنها تمدنى كه منجى و موعودش یك موجود زنده عینى است، شیعه است . تمدن‏هاى دیگر، منجى‏شان را قاب كرده‏اند، زده‏اند به سینه آسمان . یعنى موعود آنان یك موجود ذهنى است (1) و در زندگى تجلى ندارد، برخلاف موعود منجى شیعه كه كاملا عینى است . منتهى ما نیاز به مترجمانى داریم كه این تجلى باطنى مذهب شیعه را بیاورد و وارد جامعه كند . در شیعه، دلیل حجیت اجماع را هم حضور معصوم مى‏دانند . نقش حضور امام زمان علیه السلام در پیروزى انقلاب اسلامى ایران نیز جدى است . میشل فوكو، كلر بریر و دیگران در این بحث ابتدا امام حسین علیه السلام و بعد امام زمان را مطرح مى‏كنند و در كنفرانس تل آویو افرادى مثل برنارد لوئیس، مایكل ام . جى . جنشر، برونبرگ و مارتین كرامر بر این بحث‏خیلى تكیه مى‏كنند . آنها در تحلیل انقلاب اسلامى، به «نگاه سرخ‏» شیعیان، یعنى عاشورا و «نگاه سبز» شان یعنى انتظار مى‏رسند . (2) جمله مشهورى دارند كه: «اینها به اسم امام حسین علیه السلام قیام مى‏كنند و به اسم امام زمان علیه السلام قیامشان را حفظ مى‏كنند .» یعنى حضور امام علیه السلام براى ما در بطن سیاست و فقه ما یك حضور زنده و عینى است . اما شیعه در ترجمه معانى خودش به زبان روز مشكل دارد . ما برخلاف غربى‏ها این معنا و مفهوم را به زبان عامه و برهان عامه ترجمه نكرده‏ایم . ما نیاز به حكیم داریم . فعل حكیم، ترجمه و تنزیل و تمثیل معناست . غرب قدرتش به بیانش است; نه محتوایش . ما خیلى چیزها را همیشه مى‏بینیم; اما چون به دیدن عادت كرده‏ایم، دیگر به رمز و رازش پى نمى‏بریم . گاهى شما براى فهم كامل یك چیز باید جایت را عوض كنى; باید فاصله بگیرى تا آن را از بیرون ببینى . ما چون عاشقى مى‏كنیم، نمى‏دانیم حامل چى هستیم . من وقتى بدانم چه دارم، حافظش هم هستم . مسلمین اگر نمى‏فهمند كه سرمایه‏شان دارد به تاراج مى‏رود، از بى‏عرضگى آنها نیست; نمى‏دانند چه دارند . شما اگر حامل معنا باشید، مرعوب ابزار [سینما] نمى‏شوید . آنكه حامل معنا باشد، حامل ابزار مى‏شود; نه محمول ابزار . ما مى‏توانیم از ابزار آنها هم استفاده كنیم و امام زمان (عج) را مطرح كنیم.

براى غرب، مساله مذهب تشیع پس از ظهور صفویه در ایران و اوج‏گیرى اهداف استعمارى غرب نسبت‏به شرق و ایران جدى شد . منتها مساله مهدویت پس از پیروزى انقلاب اسلامى براى اینها مطرح شد . اینها وقتى با انقلاب اسلامى مواجه شدند، غافلگیر شدند . رئیس سازمان سیا این نكته را در سخنان خود گفته بود . از این جهت در فیلم «نوستر آداموس‏» كه در سال 80 و 81 مطرح شد، خیلى خام با این مساله برخورد مى‏كنند . در سال‏هاى اولیه انقلاب، مقالات، كتاب‏ها و فیلم‏هاى مختلفى در این باره ساخته شد; اما از دهه 90 سبك كار را عوض كردند . دیدند اگر بیایند امام زمان شیعیان را نفى كنند، به نحو دیگرى اثباتش كرده‏اند; چون در جهان این حالت وجود دارد كه چیزى را كه غرب نفى كند، حتما یك ارزشى دارد . لذا در این دهه فیلم‏هایى مثل «صهیون‏» و «آمارگدون‏» و ... ساخته مى‏شود كه به جاى تخریب این طرف، به اثبات مدعاى غربیان در زمینه آینده جهان مى‏پردازد.

(معرفت)

نوشته شده توسط همسفران نور در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

تاکتیکهای فضاسازی رسانه ای علیه ایران


 

 

فاکس نیوز

ایران ، در چند ماه اخیر به یکی از اصلی ترین اخبار رسانه های غربی تبدیل شده است. معمولا در این اخبار با رعب و وحشت از ایران هسته ای سخن به میان می آید یا با ارائه اخبار مخدوش از تبعیض و نقض حقوق بشر تلاش می شود تا تصویری تیره از جمهوری اسلامی ایران نمایانده شود.

در چند هفته اخیر، پیش از آن که بوش به طور مشخص گزینه حمله به ایران را اعلام کند، این رویکرد گسترش بی سابقه ای یافت.

آنچنان که در دنیای رسانه ها «شمارش معکوس» حمله به ایران آغاز شد. هر چند که این شیوه به واسطه نوع و کیفیت عملکرد رسانه های امریکایی ، شیوه ای غیرموثر می نمود، اما نشان داد که طراحی رسانه ای ویژه ای در مورد ایران نوشته شده و هم اکنون در حال اجراست.

نوشته زیر، براساس تامل بر تحلیل ها و اخبار ارائه شده درباره ایران به بازخوانی «روشها» در عرصه فضاسازی تبلیغی علیه ایران می پردازد. روشهای مطرح شده البته همه آنچه در این مورد انجام شده و یا در حال انجام شدن است را دربرنمی گیرد، اما نشان خوبی برای تحلیل و درک رفتار رسانه ای غرب است.

با تغییر و تحول سریع در روشهای رسانه های غربی در زمینه سازی و توجیه مداخله نظامی در کشورهای مختلف به گونه ای است که نمی توان بازنمایی دقیقی از تاکتیک های خبری و استراتژی های رسانه های غربی در ایجاد فضای تهدیدآمیز علیه ایران ارائه کرد. با این وجود شاید بتوان از منظر دیدگاه برخی تحلیلگران و نظریه پردازان رسانه ای به برخی از مشخصه های (تاکتیک های خبری و استراتژی های) سناریوهای تبلیغی درباره تهدیدات امریکا علیه ایران و احتمال حمله نظامی به ایران دست یافت.

مهمترین اینها عبارتند از:

 

1- برجسته سازی ارزش خبری «برخورد»

فضاسازی تبلیغی رسانه های غربی درباره مسائل ایران بویژه مساله هسته ای به گونه ای است که رویکرد به تخاصم و برخورد در آنها بیشتر از رویکرد به صلح است. این رسانه ها به صورت همسو و هدفمند اخبار و گزارش های خبری خود را از منظر ارزش خبری «برخورد» تنظیم و پخش می کنند. در واقع رسانه ها از ارزش خبری برخورد به صورت تکنیکی برای القای فضای تهدید استفاده می کنند. به گونه ای که این رسانه ها در فضایی پیچیده با بهره گیری از تکنیک های متنوع از جمله تحریف و اغراق ، واقعیات را دستکاری و ایران را تهدیدی علیه صلح و امنیت جهان و منطقه معرفی می کنند، بدون این که به علل و زمینه های آن (بافت واقعی) پرداخته شود.

 

2- «تنهاسازی» ایران در عرصه بین المللی

رسانه های غربی در قالب اخبار و گزارش های خود به دنبال پیشبرد استراتژی تبلیغی انزوای بین المللی ایران هستند. این رسانه ها با بهره گیری از سوژه ها و تاکتیک های متنوع به دنبال پیشبرد این رویکرد تبلیغی هستند و این استراتژی به صورت آشکار و پنهان در چارچوب بیشتر گزارش های این رسانه ها پیگیری می شود. در واقع رسانه های غربی با بهره گیری از تاکتیک تنهاسازی ، مدعی هستند که عملکرد نظام اسلامی در زمینه های مختلف به ویژه مساله هسته ای ، انزوای بین المللی ایران را به دنبال داشته است.

بر این اساس با بهره گیری از تکنیک های خبری انگاره سازی و وانمایی ، چهره ای از ایران در عرصه بین المللی ترسیم می شود که مبنای آن بر این پیش فرض استوار است که ایران هیچ حامی ای در جهان ندارد. رسانه های غربی پیش از تهاجم به عراق نیز چنین مسیری را پیگیری کردند به گونه ای که هیچ کشوری جرات مخالفت جدی با تهاجم به عراق را نداشت.

در همین راستا رسانه های غربی به صورت موازی و در هم پیوندی با هم چهره ای تیره و تار از تحولات ایران در زمینه های مختلف بویژه مساله هسته ای و حقوق بشر ترسیم می کنند و با بالا بردن دامنه انتقادات از ایران و کشاندن آن به عرصه سازمان های غیردولتی اعم از داخلی و جهانی ، می کوشند روند افکارسازی بین المللی علیه ایران را به لایه های زیرین بکشانند.

 

3- پیگیری استراتژی «ایران هراسی»

رسانه های امریکایی و انگلیسی با هدفمندی به دنبال مخدوش جلوه دادن ماهیت و ارکان نظام اسلامی هستند و با استفاده از تکنیک «بار عاطفی کلمات» و نسبت دادن برخی مفاهیم حساسیت برانگیز در افکار عمومی جهان غرب به ایران ازجمله تروریسم و شرارت ، می کوشند چهره نظام اسلامی را در عرصه بین المللی مخدوش سازند. این رسانه ها به صورت موردی با برداشت گزینشی و وارونه از سخنان آقای احمدی نژاد و قرینه سازی آن با دیدگاه های هیتلر می کوشند استراتژی تبلیغی «ایران هراسی» را در افکار عمومی جهان تبلیغ کنند. نمونه عملی این رویکرد تبلیغی را می توان در گزارش های فاکس نیوز درباره مسائل ایران مشاهده کرد. این رسانه وابسته به محافل نومحافظه کار امریکا با چینش هدفمند تصاویر آقای احمدی نژاد در کنار تصویر هیتلر، می کوشند تصویری منفی از ایشان ترسیم کند و در عین حال معانی پنهان در پس تصویر هیتلر ازجمله نژادپرستی و جنگ طلبی را در ذهن مخاطب تداعی می کند.

 

4- ترسیم چهره ای خشن و شرور از فرهنگ و تمدن ایرانی

رسانه های غربی در مخدوش جلوه دادن چهره ایران به اخبار و گزارش های خبری محدود نمی شوند بلکه در همطرازی با آن از دیگر قابلیت های رسانه ای همچون ساخت فیلمهای ضد ایرانی نیز برای افکارسازی بین المللی علیه ایران استفاده می کنند. آیا بیراه پنداشته ایم اگر بگوییم ، رویکرد فیلم 300 ، تلاشی برای تحریک افکار عمومی ضد ایران ، فرهنگ و تمدن ایرانی است؟

 

5- تکنیک لبه پرتگاه

برخی رسانه های غربی در مقاطعی چنان بر طبل جنگ می کوبند و همچنین اخبار و گزارش های خبری در این زمینه منتشر می کنند که به صورت هدفمند فضایی بسیار بحرانی ترسیم و تصویر می شود و این برداشت را در ذهن مخاطب تداعی می کند که ما در آستانه جنگ هستیم یا جنگ اجتناب ناپذیر است.

اگر چه برخی مقامات آمریکایی در واکنش به این فضای رسانه ای تهدیدآمیز علیه ایران منکر وجود هرگونه طرحی برای حمله به ایران هستند، اما ترسیم فضای تهدیدآمیز علیه ایران همچنان پیش فرض غالب رسانه ای است.

در مقاطعی برخی از این رسانه ها از جمله فاکس نیوز از الگوهایی استفاده می کنند که از آن شمارش معکوس برای حمله به ایران برداشت می شود و درعین حال با ارائه اخبار جدید و عمدتا کذب ، فضای هیجانی را شکل می دهندکه دایره نگرانی از تهیداتی را در لایه های مختلف جامعه گسترش دهند.

 

6- تلاش برای ایجاد شکاف میان مردم و حاکمیت

تلاش برای ایجاد شکاف میان مردم و حاکمیت ، از استراتژی های تبلیغی ثابت محافل سیاسی و رسانه ای آمریکاست. در مقطع فعلی در راستای ایجاد فضای تهدیدی و بحرانی علیه ایران ، دامنه فضاسازی رسانه های آمریکایی در این زمینه افزایش یافته است و این رسانه ها از منظرهای مختلف به دنبال پیشبرد این استراتژی هستند. تشویق قومیت گرایی ، تلاش برای ایجاد اختلاف میان شیعه و سنی و... نیز در چارچوب استراتژی تلاش برای ایجاد شکاف میان مردم و حاکمیت و همچنین فعال کردن زمینه هایی واگرایی پیگیری می شود. در مجموع می توان گفت جنگ رسانه ای برای بسترسازی حمله نظامی احتمالی به ایران شکل گرفته است و در هر مقطع در چارچوبی جدید خود را نشان می دهد.

 (معرفت)

نوشته شده توسط همسفران نور در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

براي آقا دعا کنيم


دعا

دليل دعا كردن براى‏سلامتى‏امام عصر چيست؟ در حالى‏كه خداى‏منان اراده دارد ايشان زنده و سلامت بمانند، آيا اصلا امكان دارد آن وجود مبارك دچار كسالت شوند؟

* * * * * * * *

دعا از هر حيث مخصوصاً براى‏سلامتى‏امام زمان عليه السلام آثار و بركات فراوانى دارد كه برخى عبارتند از:

  • دعا نشان‏گر علاقه و محبت مسلمانان به ايشان است.

اگر چه دوستى‏تمام ائمه معصومين‏عليهم‏السلام بخشى‏از ايمان و شرط قبولى‏اعمال است، در عين حال دعا كردن در حق امام زمان عجليه السلام موجب ازدياد محبت آن حضرت در دل و در نتيجه موجب تقويت ايمان مى‏گردد.

  • دعا اظهار تجديد عهد و پيمان با آن حضرت است و محتواى‏پيمان با آن حضرت را دين دارى، شريعت محورى‏و تصميم قلبى‏بر اطاعت امر امام‏عليه‏السلام و يارى‏رساندن او با نثار جان و مال تشكيل مى‏دهد.

تجديد بيعت با آن حضرت عليه‏السلام كارى است كه بعد از هر نماز از نمازهاى پنجگانه يا در هر روز و يا در هر جمعه انجام آن مستحب است. هر روز بعد از نماز صبح، دعاهايى‏كه مربوط به وجود مبارك امام عصر عليه السلام است، خوانده شود، بسيار مفيد و مؤثر خواهد بود.

دعاى‏شريف «اللهم بلغ مولاى‏صاحب الزمان صلوات الله عليه عن جميع المؤمنين...» و نيز «دعاى‏عهد» شاهدى‏براى‏اين سخن است.

  • دعا سبب زنده نگه داشتن ياد امام غايب در دل منتظران مى‏گردد. ياد امام زمان عليه السلام توجه به ارزش هاى‏ دين و اصول اخلاقى را در دل‏ها زنده مى‏كند و غفلت از ياد امام، يكى‏از دلايل عمده پژمردگى‏و سستى‏ارزش هاى الهى‏وانسانى‏در جوامع اسلامى است.

دلت گر كه يك لحظه غافل نشيند                خدنگ بلا بر دل دل نشيند

كسى‏كه سلامتى‏امام زمانش برايش مهم است، مسلما آزردن آن حضرت برايش سخت است؛ در نتيجه دعا براى‏سلامتى‏آن حضرت، انسان را به انجام كارهايى‏وامى‏دارد كه موجب خشنودى‏آن حضرت و در نتيجه سبب رسيدن به مقام رضوان الهى‏مى‏گردد.
  • دعا بسيار مؤثر است و موجب فرج آن حضرت و نيز فرج و گشايش در زندگى‏مؤمنان مى‏شود.
  • دعا موجب قرب الهى‏است. مثلا زيارت آل ياسين كه از جهات مختلف محتوايى عميق دارد، بسيار مورد تأكيد و سفارش قرار گرفته است. اين زيارت از ابتدا تا انتها، دعاى براى سلامتى، تندرستى و بهروزى امام زمان عليه السلام است؛ «السلام عليك يا خليفه الله و ناصر حقه... السلام عليك حين تصبح و تمسى، السلام عليك فى‏اليل اذا يغشى‏و النهار اذا تجلى... السلام عليك بجوامع السلام...؛ سلام بر تو اى جانشين خدا و يارى كننده حق... درود و سلام بر تو هنگامى كه صبح و شام كنى، درود و تهيت الهى‏بر تو در شب كه همه جا را فراگيرد و در روز، در وقتى‏كه نور دهد (يعنى‏سلام بر تو در هر صبح و شام)...، درود بر تو درودى‏همه جانبه...».

در دعاى بعد از اين زيارت نيز معانى بلندى نهفته است؛ مانند: خدايا امام زمان عليه السلام را از شر هر متجاوز و سركشى‏و از شر همه خلق خود پناه ده و او را از حوادث يوميه، از پيش رو و از پشت سر و از طرف چپ، حفظ و نگه‏دارى‏كن و از اين كه آسيب و گزندى به او برسد، جلوگيرى‏كن و در خصوص او، رسولت و خاندان رسولت را حفظ نما و به دست مباركش عدل و داد را پديدار نما!

«اللهم اعذه من شر كل باغ و طاغ و من شر جميع خلقك و احفظه من بين يديه و من خلقه و عن يمينه و عن شماله و احرسه و امنعه من ان يوصل اليه بسوء واحفظ فيه رسولك و آل رسولك واظهر به العدل...»

دعا كردن براى‏سلامتى‏و فرج آن حضرت، اطاعت از امر خداوند و نيز اهل بيت پيامبر اكرم‏صلى الله عليه و آله است.

آخرين نكته اين است كه هر چند طبق وعده الهى‏حضرت زنده و باقى‏هستند تا زمانى‏كه پرچم توحيد و عدل را در همه جهان به اهتزاز درآورند، ولى‏بالاخره بشر هستند و در معرض آفات جسمانى‏و بلاهاى طبيعى و ممكن است مريض شوند و دچار كسالت گردند و از اين نظر دعاى‏ما براى‏سلامتى‏حضرت و حفظ ايشان از اين آفات و حوادث، بدون شك در سلامتى‏وجود آن عزيز عالم وجود و آخرين دُرّ صدف امامت و ولايت، مؤثر و مفيد است.

(معرفت)

نوشته شده توسط همسفران نور در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

بسم الله الرحمن الرحیم


السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک؛ السلام علی الحسین و علی اصحاب الحسین و علی اولادالحسین و علی ابناءالحسین ... السلام علیک الشهدا؛ السلام علیک ایها الفدائیون

بعضی ها می گویند ببینیم اینها چه می گویند؛ هرسال می گویند می خواهیم برویم قتلگاه فکه، مگر چه اتفاقی افتاده؟ دوکوهه که یک سری ساختمان ترک خورده و یک بیابان است ... اینها چه می خواهند ؟



اگر از آن قدیمی ها بپرسید که چه اتفاقی افتاده، اگر به آنان اجازه بدهند و حالشان هم ردیف باشد و در این مدت خود را نباخته باشند، ورق هایی را کنار می زنند و می گویند که در اینجا چه اتفاقی افتاده است ولی اگر اینگونه نباشد، مبهوت نگاهت می کند و می گوید حسینیه حاج همت یک سوله و بقیه هم در و دیواری بیش نیست، مثل همه جا ...

شماها سالی یکبار اینجا در تور شهدا می افتید؛  چه کسی در شهرها برای ما از این حرفها بزند که این شهدا چه کسانی بودند؛ در مدارس و دانشگاه ها که خبری نیست، مگر این که اینجا بیاییم و از آنها بخواهیم که پرده ها را برایمان کنار بزنند و به دلمان مهر بزنند تا به درستی دست بیعت به آنها بدهیم.

خیلی ها دست بیعت دادنداما بیعت خود را شکستند؛ در طول مسیر حتی خیلی جاها نعل به نعل با آقا (امام حسین) می آمدند اما شرمشان می شد که خیمه آنان در جوار خیمه آقا باشد، اما باز هم آقا پیغام می فرستاد و دعوت می کرد.

این اتفاقات تاریخی یک بار دیگر هم افتاد؛ اگر در جنگ همه مردم می آمدند و همه پای کار بودند، ما 40- 45 میلیون نفر بودیم و کل عراق بیست و خورده ای میلیون بود؛ پس اگر شما با دست خالی هم دشنه می کشیدید، باید تصرف می کردید؛ پس چه اتفاقی افتاد که آقا روح الله بزرگ، صاحب این انقلاب عظیم به حسب ظاهر نتوانست کار را در میدان تمام کند. آیا این سوال را تا کنون از خود پرسیده اید؟

بله! این سوال به صورت انحرافی بارها و بارها برای ما گفته شده که " امام بعد از فتح خرمشهر به جنگ اعتقاد نداشت و این سپاهی ها او را مجبور می کردند و در نهایت هم با 598 توانستید به جلو بروید و الا نتوانستید در میدان کار را تمام کنید" ! ...

هنوز هم که هنوز است، توهم این تیپ سوال ها در ذهن ما وجود دارد و علی رغم این که بارها و بارها جواب اینگونه سوال ها داده شده اما مهم نیست چون دیگر کسی به جواب کار ندارد؛ تخم فتنه در آن سوال کاشته شده ...

سید و اولاد پیغمبر مدام می گفت که جنگ در راس امور است؛ آقای وزیر راه ! امکاناتت را پای کار بیاور، آقای وزیر بهداشت ! دکترهای خود را پای خط بفرست، آقای لودر بلدوزر، آقای نفت، آقای فلان ...

موقعی می گفتند تنها کسی که حرف امام را سرمشق خود قرار داده صدام است که این جمله امام را در بالای سر خود نصب کرده که "جنگ در راس امور است" ... این مساله به طنز مطرح می شد اما واقعیت همینگونه بود چرا که برای او واقعا جنگ در راس امور بود چون قسم یاد کرده بود.

از سوی دیگر همین سعودی ها که مخصوصا در این چند ساله برایشان "غش و ریسه" می رویم، 30 میلیارد دلار، یک پارتی کمک بلاعوض فهد ملعون به این خبیث(صدام) بود.

فهد برای صدام پیغام فرستاد که باید این پول را برگردانی؛ صدام برایش نامه نوشت که ای خبیث، آیا یادت رفته که اول جنگ برایم نامه نوشتی که مادامی که حکومت خمینی برپاست، من خواب ندارم ؟ ... "المال لنا و العیال لک" گازش را بگیر و برو داخل، پول از ما سرباز از تو ...

جنگ ایران با عراق دروغ بزرگی بیش نیست و اگر این کلمه مسخره را که اساس و پایه یک تفکر اشتباه است، بتوانیم پاک کنیم، خیلی کار کرده ایم ... وقتی این را در کله ما تثبیت می کنند، نسل های آتی حق دارند بگویند که این عراقی ها مگر چه کسانی هستند ؟ ما که رفتیم وضع زندگیشان را دیده ایم ... از مهران داخل بروید، مثل این فیلم های سینمایی، یک پرده ای را کنار می زنند و یکدفعه 300 سال به ماقبل تاریخ حاضر می روید با آن خانه های خشتی گلی و کوزه و ... انهایی که رفته اند می دانند چه می گویم ...

نسل های آینده از ما می پرسند چگونه این عراقی ها با این چند نسلی که از تاریخ معاصر عقب هستند و با این شکلی که آنها را نگه داشته اند، مخ آنها را زدند که با ما بجنگند ؟

آنها غالبا شیعه بودند. نشد سنگری از عراق بگیریم که این تابلو را نداشته باشد " ولعن شکرتم لازیدنکم"، عکس ائمه داشتند، اسیری نبود که در گردنش حرز جواد و اباعبدالله نداشته باشد ... حالا زمان جنگ بود و تبلیغات می کردند که هر سنگری می گرفتیم در آن مشروب بود و فلان، نه عزیزم ... آنها حتی نمی توانستند خودشان را جمع کنند، حالا تقی به توقی خورد و 12 لشکر را سازماندهی کردند و داخل کشورمان ریختند؟! نه عزیزم ..

این که امام می گفت "استکبار جهانی "، این یک کلمه است که در حال لوث شدن است اما از شرق ترین شرق این عالم تا غرب ترین غرب کشورهای این دنیا همه با هم یک بار در طول تاریخ بشریت برای مضمحل کردن یک جریان با هم وحدت پیدا کردند که آن هدف هم نفله کردن و نابود کردن انقلابی بود که آقا روح الله در اینجا برپا کرد ... او رفت تا انقلاب را به تمام کشورهای عربی سرایت دهد و عنقریب هم این اتفاق می افتاد؛ یکدفعه ریختند اینجا، بحرینیها، سعودی ها، پاکستانی، افغانی ها که آقا به ما هم آموزش بدهید ... موقعی مرکز این آموزش ها فلسطین بود اما یکدفعه مرکز آموزش نهضت ها جمهوری اسلامی شد و پشت سرش هم در بحرین و قطر و سعودی این اتفاق افتاد.

باید سروقتمان می آمدند چون حرفهای گنده تر از قد و قواره مان می زدیم ! شعارهای ما فرامنطقه ای و فراملی بود که البته قد وقواره آدم های ما هم عجیب و غریب بود.

یکی از این علمدارها،  احمد متوسلیان است که 23 سال است مفقودالاثر است؛ یکی از این علمدارها این است که با کاظم اخوان شیرمرد و از بچه های عملیات ستاد جنگهای نامنظم، تقی رستگار و سید موسوی در اسارت به سر می برند و حتی کسی نمی داند چه اتفاقی افتاده است ... در این سه چهار ساله به برکت یک سری بر و بچه ها شلوغ پلوغی هایی کردند ؛ در دوره خاتمی که کسی را مسئول این پرونده گذاشتند و مثلا برای پیگیری یک کارناوال راه انداختند لبنان که بیشتر از هر چیزی یک سفر چرخشی و گردشی بود تا این که بخواهند به دنبال آزادی اسرای ما باشند ... خسته نباشید این همه پیگیری کردید !

احمد شیرمردی بود که دیگر مادر لنگه او را نمی زاید...

پشت سر او علم به دست "همت" افتاد. کدام همت؟ همتی که از او فقط اسم اتوبانش را می شناسید که این روزها دیگر اتوبانش هم به کار ما نمی آید ... کیپ کیپ است؛ بسته است ... از راه های زمینی دیگر ما به جایی نمی رسیم ...

یک همت هم من می شناسم که وقتی به لبنان رفت در آن سفر دیگر سر از پا نمی شناخت و حتی بعد از این که احمد اسیر شد ، گفت بچه ها قبل از این که دستور عقب نشینی به ما بدهند باید یک ضربه شست به اسرائیلی ها بزنیم که تاریخ ثبت کند...



علی رغم این که پدر این "بشار اسد" گند زد و رفعت اسد، داداشش که از خائنان مزدور آن مجموعه است و در آن مقطع وزیر دفاع بود، حاضر نشد در آنجا به بچه شیعه ها کمک کند ... ما با سلاح محدودی رفته بودیم ولی همت حاضر بود که شیربچه های خود را با همین سلاح محدود به جنگ "اشقی الاشقیا" بفرستد ...

در رادیو و تلویزیون دهها بار راجع به همت و احمد صحبت کردیم اما بخش لبنان آن را حتما کات می کنند و می گویند این سندی آشکار است که نیروی نظامی در کشورهای دیگر برده اید ؛ ولی به هر حال این اتفاقات افتاده و تاریخ را نمی شود پاک کرد؛ ماها روزی برای شمشیر زدن و کشته شدن جمع شدیم.

همه آنهایی که احمد متوسلیان جمع کرد و با خود به لبنان برد 700 تا سپاهی بودند که آنها را در پادگان امام حسین جمع کرد و گفت آقا! در آن مصیبت و تیر و تیرکشی در اول انقلاب با من به بانه آمدید ؟ خسته نباشید؛ یکی دو سال با من مریوان بودید و این همه جبهه آزاد کردیم؟ دست شما در نکنه آقا؛ فتح المبین هم با من بودید ؟ خسته نباشید؛ بیت المقدس هم با من جنگیدید و 19 هزار اسیر گرفتیم و خرمشهر را آزاد کردیم و در کنج شلمچه جگر بچه های لشکر 27 پاره پاره شد و از سه طرف آتش بر رویشان بود و بقیه لشکرها فقط غنیمت جمع کردند در خرمشهر ؛ آنجا کربلا در کربلا بود.

خدا می داند اگر بچه های لشکر 27 فقط 20 دقیقه عقب می کشیدند، همه این اسرا از جاده شلمچه و تنومه - بصره همه فرار می کردند چون راهی نداشتند ؛ یا باید این جاده را باز می کردند و یا باید از اروند رود به ساحل ابوالخصیب می رفتند.

این ارض، مطهر به خون شیرمردها است و برای همین ما بر تربت اینجا دست می کشیم و نماز می خوانیم؛ روایت داریم که خود شهدا بر حال و هوای ما نظارت می کنند، قرار است وقتی برگشتیم انقلابی و بهتر شویم.

یک همت تو می شناسی و یک همت من میشناسم؛ هر چه کرد تا یک ضربه شست به اسرائیلی ها بزند این سوری ها خیانت کردند و الان هم باید تاوانش را پس بدهند ... روزی که این شیربچه ها آمدند و گفتند بیایید یک ضربه شست بزنیم؛ اسرائیلی ها اینی نیستند که شماها می گوئید... احمد خون جگر می خورد و می گفت خدایا آیا میشه این بچه ها را یک شب با اسرائیلی ها رودررو کنم تا نشان بدهم جنگ یعنی چه؟ آیا میشود توی یک شب 300 تا تانک از اینها بزنم؟

وقتی که یک نامه درخواست نوشت و به رفعت اسد داد، او یک نگاه کرد و گفت این چیه ؟ مترجم گفت : اینها هزار تا موشک آر پی جی میخواهند؛ گفت هزار تا ؟!

متوسلیان گفت مگه چیه هزار تا موشک آر پی جی ؛ این خوراک سه ساعت جنگ بچه های من با تانک است و باید به تو نشان دهم که جنگ یعنی چه؟ همه شماهایی که با روس ها آموزش های کذا و کذا دیدید، بچه های من وارد نبرد بشوند تا به شما بگویم که جنگ یعنی چه...

ما را سرکار گذاشتند و گفتند که اگر همه انبارهایمان را بگردیم سه هزار تا گلوله آرپی جی نمی توانیم پیدا کنیم و از این حرفا ...

در هر حال شناسایی ها کامل بود که شیربچه های خمینی در شناسایی ها رفتند و عکس حضرت امام را روی تانکها چسباندند و آنجا بود که اسرائیلی ها به هم ریختند و دیدند که مقوله اینها با "یاسر تلفات"(عرفات) و اینها خیلی فرق می کند؛ آن موقع هنوز حزب الله لبنان هم تشکیل نشده بود و اول قصه بود...

یک صحنه دید همت؛ به زور یک هواپیما مهمات آمد در سوریه نشست و چقدر این سوری ها ما را پشت در فرودگاه نگه داشتند و خوار و ذلیل کردند؛ همینطور که ایستاده بودیم ، یک هواپیمای سازمان ملل (UN) آمد و نشست ، یک سری ماشین سازمان مللی آمد و سوری ها در را باز کردند و یک سری چشم آبی با سگ و کیف سامسونت بالا رفتند.

حاجی که این را دید، وقتی حاج همت عصبی می شد رگهایش بیرون می زد ؛ می گفت این پدرسوخته های جاسوس را ببین که همه عنان این سوری ها و لبنانی ها دست اینهاست و آزادانه می روند و می آیند و ما که آمده ایم بجنگیم برای اینها، با ما اینجوری رفتار می کنند؛ اسرائیلی ها شاهراه بیروت دمشق را گرفته اند و بیروت تصرف شده و این شارون ملعون فاجعه صبرا و شتیلا را ایجاد کرد، اما حتی در این شرایط این خبیث ها و ترسوها و بزدل ها حاضر نبودند به ما کمک کنند...

این داستان گذشت، همت همیشه از این جریان یاد می کرد؛ رسید به والفجر مقدماتی، در آنجا شب عملیات یک شب عاشورایی بود، حاجی وقتی به هم می ریخت روی پنجه های پا می ایستاد و رگش بیرون می زد و می گفت "بچه ها راهی به جز جنگیدن برای ما نیست"... وقتی صحبت می کرد این بچه ها چنان انرژی می گرفتند که می خواستند کوه را از جا بکنند.

آنجا حاجی یک جمله گفت، گفت که " به خدا قسم اگر فردا از این 13 کیلومتر رمل و سه کیلومتر موانع عبور نکنید و خط دشمن را نگیرید، آنهایی که می خواهند به کنفرانس غیر متعهدها بروند دستشان خالی خواهد ماند، اما باید سیاسیون ما با دست پر، حرف بزنند."

این میز و مقامی که دارید مرهون کسی است به نام همت که بچه هایش را ترغیب می کرد روی سیم های خاردار بغلتند و پیروزی کسب کنند و هنوز هم که هنوز است جنازه هایشان بعد از 10 سال در کانال ها باشد که تو بروی و بشوی سفیر ایران در لبنان و جگر نکنی عکس چمران را در اتاقت بزنی، عکس چمران،  نه احمد متوسلیان که بگوئید مثلا این بلاتکلیف است...

حاجی می گفت : "بچه ها اگر نجنگید به خدا این سازمان مللی ها می آیند عنان ما را به دست می گیرند و من در سوریه ولبنان این وضعیت را دیده ام"... شب عملیات والفجر مقدماتی این حرفها را برای بچه ها می زد؛

... زمانی که 598 را امضا کردیم، آمدند. همان هواپیما سفیده و با همان آدمها آمدند... در هتل بنده و جمعی از دوستان مسئول استقبال و رتق و فتق امر سازمان مللی ها بودیم.

فرانسوی ها ، ایتالیایی ها و فلان و آمریکایی ها هم آمدند که اگر زدید و کشتید و هر چی بود، غرامت و اینها را بی خیال شوید چون شماها پافشاری می کردید!

ما از 18 ملیت اسیر داشتیم در این جنگ چون از 37 کشور پای کار جنگ با ما آمده بودند؛ سودان، مصر قطر، پاکستان، افغانستان، دوبی، بوسنیایی، صرب، روس، ترکیه، کویت درپیت، عربستان سعودی ... 18 ملیت که در تاریخ ثبت شده ... اصلا می دانی ؟ نمی دانی ...

همت ! من نمی فهمیدم تو چه می گویی ... می دانی کی فهمیدم؟ روزی که از اینها استقبال کردیم دیدم آمریکاییه هم داخل هیات اینهاست... همه مثل آدمی زاد لباس پلنگی پوشیده بودند، اما آمریکاییه چطوری لباس پوشیده بود ... یک لباس کابوی، شلوار چرمی گاوچرانی، پشت این کفش مهمیز بسته، کلاه وسترن، کمربند چرمی، انگار برای گاوچرانی آمده ... قد دو متر و بیست و سانت که از آسانسور داخل نمی آمد ... وقتی آمد  گفت : " hello my frend "

تا این را گفت من دوباره سال 61 به یادم آمد ، باهمت ، دیدم همت جلویم ایستاده و می گوید "بچه ها بجنگید اگر نجنگید اینها دوباره عنان ما را در دست می گیرند "
: همت ! آمدند، آمدند برادر ...

من و تو نمی توانیم عمق اینها را بفهمیم ، او فهمید کسی که امضا کرد ننوشت این برای من "احلی من العسل است"، نوشت جام زهر را ...

حالا که تا آخر خط با من پای این کار نیستید من رفتم ، خداحافظ ... دروغ هم نبود چون وقتی که این جام را سر کشید 6 ماه بیشتر دوام نیاورد؛ اگر به سال کشیده بود می گفتند که او با کلمات بازی کرد ...



 وقتی می گوئید آمده ایم با شهدا و سید علی دست بیعت بدهیم ... یک بار این بلا را سر امام آوردید شماها و گفتید تا آخر خط هستیم ... ولی باز هم از پشت به او خنجر زدید

او گفت : " بچه های من تنها راه پیروزی "اهدی الحسنیین" است، یا همه پیروز می شویم و یا همگی به شهادت می رسیم که آن نیز در نزد ما پیروزی است"

راه سومی وجود ندارد ... به نماینده گفتند با آمریکا چکار می کنی، گفت ما که نمی توانیم با آمریکا بجنگیم، ما یک تاکتیک دیگری داریم، از روی آمریکا پرش می کنیم !

آنهایی که چنین تفکری در ذهنشان ایجاد شده بود، الان میفهمم که چرا آنجا امام دید که اینها تا آخر قصه پای کار نیستند ... چون تا آخر قصه کسانی باید بیایند که امضا کرده باشند که برای شهادت آماده ایم ...

کسانی که روزی بودند، فقط به زبان نمی گفتند ... توی کانال 5 شبانه روز جنگیده و وصیت نامه نوشته ، اسیر پیشش هست، زخمی ها هم پیشش هستند و آب نیز آنجا هست، اما عین آن چیزی را که مکتب اهل بیت به او گفته پیاده کرده ؛ یعنی آب را تقسیم کرده در کانال، به مجروح و اسیر به یک اندازه آب داده ...

تا قبل از جنگ سعی می کردند ما را "خر" کنند و می گفتند، این چیزی که شماها می گوئید مال زمان امیرالمونین و حسین بن علی است و آنها هم نوری از آسمان بودند و دیگر تکرار نمی شود و شما هم ادای آنها را در نیاورید ...

اما تاریخ یک بار دیگر تکرار شد ... کسی آمد به نام آقا روح الله که با دست خالی در مقابل همه تاکتیک ها و تکنیک ها زد و گرفت ...

ساواک می دانی یعنی چه ؟ نمی دانی ... در جنگ، شوروی، انگلیس، آمریکا ، تمام سلاح ها و اند جنگولک بازی های دنیا جمع شده بود علیه ما .. می دانی یعنی چه؟

اما انقلاب را برای ما خفیف جلوه می دهند، این آتشفشانی که دنیا را به زلزله چند ریشتری واداشت ... شاگردانش چه کسانی بودند؟ احمد بود، همت بود که اگر تا آخر معرکه بودند این داستان را تا آخر جلو می بردند و جاهایی امروز شمشیر می زدند که دیگر دغدغه این را نداشته باشی که سپاه بیاید برای ما آموزش دفاع کوی و برزن بگذارد (!) ... آموزش کوی و برزن یعنی این که خیلی ببخشید، شلوارت را نگهدار ... یعنی عین فضاحتی که امیرالمومنین(ع) درباره آن گفت "بدبخت ملتی که بخواهد در کوچه پسکوچه های خودش بجنگد"، مثل این عراقی ها که ایستادند تا تانک و توپ در بین الحرمین و وادی السلام بایستد و آرپی جی بزند ؛ ... افتخار ما این است که بر و بچه های ما نگذاشتند که آنان بیایند در شهر تا ما با آنان بجنگیم؛ در جاهایی جنگیدند که می گفتند اینها دیوانه بودند ... فکه کجاست؟ چنانه کجاست ؟ شرهانی، شیلات ، بیات، قلاویزان، کنج کوچ و فلان کجاست که اینها غریبانه کشته شدند ...

1200 کیلومتر خط تماس است که تو یک شلمچه و طلائیه و فکه را می دانی، آن هم به برکت شهدایی مثل سید مرتضی آوینی و محمودوند و اینهایی که ...

من تمام پشتم خونی است از تمام خیانت هایی که شده ... باید بگویم که جماعت تو رو خدا بس کنید، اگر که پای کار نیستید شعار ندهید و این آقا را هم سر کار نگذارید ؛ چون سابقه دارد در همین سالها که این کار را کردند ...

آن نماینده های خبیث، نامه نوشتند به سید و اولاد پیغمبر و گفتند : آقا با آمریکا سرشاخ نشو ... دیدی که امام هم نتوانست و آخر هم جام زهر را سر کشید که موجب امتنان ملت شد... شما هم این مملکت را به بن بست نکشان تا بخواهی زهرنامه امضا کنی ... پس کرکره را بکش پایین ...

این نامه را بیش از 120نفر امضا کردند ... حواست بود ؟ ... تنها راه نجات تفکر امام خمینی است و بس ... به همین خاطر است که امروز دومرتبه مسخره مان می کنند در شهر که اینها دارند نظام را به بن بست می کشانند و می خواهند دوباره جنگ براه بیاندازند ...

تفکر او این بود که " هیهات اگر خمینی یکه و تنها هم بماند ، به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بت پرستی است ادامه خواهد داد و به یاری بسیجیان جهان اسلام، این پابرهنه های مغضوب دیکتاتورها خواب راحت را از دیدگان سرسپردگانی که به ظلم و ستم خویش اصرار می نمایند سلب خواهد کرد " " راستی اگر بسیج جهانی مستضعفین تشکیل شده بود - بسیج جهانی مستضعفین نه این قطره چکانی هایی که شما درست کرده اید و واکسن می زنید ..- چه کسی جرات این همه جسارت با فرزندان معنوی رسول الله را داشت "

عشقش این بود که اینها سازماندهی شوند ... نه امروز که دیگر ام القرایی وجود ندارد ورهبری برای جهان اسلام وجود ندارد ... ما می گوئیم که حضرت آقا را قبول داریم ولی در دنیا که می بینید هر کسی می ریزد و سفارتی را آتش می زند ... خون ها به جوش آمده ولی کسی نیست که این قطرات پراکنده را - به تعبیر امام- متراکم کند و یک جا ضربه به آنان بزند ... گیر اکنون در جهان اسلام این است ...

این را می خواست آن سید به شما بفهماند که ما قدرت داریم و می توانیم بزنیم پس بیایید، می شود ، اما باورمان نشد، گفتند خسته شده ایم و بگذار کمی استراحت کنیم اما همان خرده خرده این شده که امروزه داخل شهر اینهمه سنگین شده ایم ... ماشین و سویچ یک طرف، خونه و فلان یک طرف، زن، بچه، مدرک، دانشگاه، درجه ، همه اینها به تو چسبیده و سنگین شده ای و تا اسم جهاد و جنگ می آید می گویی نکند طوری شود ...

بچه های ما که انقلابی ترین بچه ها بودند امروزه وقتی اسم جهاد و جنگ می آید جا می زنند ...خدا! ...

خواهشا اگر نیستید شعار ندهید و این سید اولاد پیغمبر را تا ته خط نبرید و بعد .... کما این که این سوال را پیوسته از خود کردی که چرا وقتی امریکایی ها و انگلیسی ها به کربلا و نجف ریختند چرا آقا دستور نداد .... برای چه آقا بخواهد چنین دستوری بدهد ؟

آقا به تو نگاه می کند که اگر خودجوش پای کار بودی و فرمانده سپاه و جماعتش پای کار بودند و دل رهبر را گرم می کرد که آقا اجازه بده به میدان برویم ... نه این که بنشینند و بگویند آقا هر وقت صلاح دیدند به ما دستور می دهند و ما در خدمتیم (!)

نه برادر ! رهبران و پیامبران هیچ وقت چیزی فوق استطاعت شما نخواستند و هیچ وقت تو را به خودکشی ترغیب نکردند ... دیدند که اگر پای کارید، می گفتند و اگر نه به موعظه به شما کفایت می کردند ...



 وقتی حاج همت برایشان صحبت می کرد، توی اتاق ها می نشستند و با خودشان کل کل می کردند ....شبها می نشستند اینجا و درس می گرفتند و اینجا نقطه اوج پرواز بود که ما امروز از دوکوهه لذت می بریم ...

اینها چیزهایی است که باید با خودمان به شهرها ببریم ... بگوئیم رفتیم آنجا و راجع به آدم هایی برایمان صحبت می کردند که در دوره ما زندگی می کردند و با همان حالات شهید شدند ... یعنی این که راه علما را که درس بخوانی و خارج و مکاسب و اینها را میانبر زدند ... یک شبه ره صد ساله را میتوان طی طریق کرد، اما به شرطها و شروطها... اینجوری نیست که یکدفعه شور حسینی به سرت بزند و پیشانی بند ببندی و آهنگران هم برایت بخواند و به خطر بروی و شهید بشوی ... نه عزیزم کار دارد ...

آن موقع ها که در زمان جنگ خیلی ساده تر بود ولی الان خیلی کار دارد ...
پسرم، دخترم همه اینها را بریز دور ... احمد متوسلیان با آنهایی که جنگیده بود وقتی میخواست لبنان برود می گوید یک بار دیگر وصیت نامه بنویسد ... هر که دارد هوس کرببلا بسم الله

باور کنید دوستان اگر این حاجیپورها، چراغی ها، دستواره ها، قجه ای ها، کاورها، رستگارها، بهمنی ها و آنان بودند چکار می کردند ...

چقدر قشنگ گفت کاظم کاظمی ... خدایا اگر دستبند تجمل نمی بست دست کمانگیر ما را ..... کسی تا قیامت نمی کرد پیدا .... از آن گوشه کهکشان تیر ما را ... ولی خسته بودیم و یاران همدل ... به نانی گرفتند شمشیر ما را ...

صلی الله علیک یا اباعبدالله

(معرفت)

نوشته شده توسط همسفران نور در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

آرزوي دادگاه تو!

محمد اميني

بر اساس خاطره‌اي از سيد حسن حدادي

 

امروز عكس تو رو زده بودن تو روزنامه‌ها، صفحة اول. پشت ميله‌هاي دادگاه، با سبيل و ريشهاي پرپشت و زياد! با كت و شلوار اتو كشيده. البته روزنامه‌اي هم كه گرفتم، به خاطر عكس خوش‌تيپت نبود؛ به خاطر دفاعيه‌هات بود. مي‌دوني؟! خيلي دوست دارم بدونم كه پشت اون ميله‌ها چه احساسي داري؟! باشه، به‌ات مي‌گم دليل دوست داشتنمو.

چقدر سخت بود روزهايي كه من تو چنگال سربازاي تو اسير بودم، اما امروز اين تويي كه به خاطر من و امثال من، به زندون افتادي. اين خيلي جالبه، نه؟!

يادت مي‌آيد چند سال پيش دستور دادي تا همة زندونيها رو ببرن زيارت. ما كه مي‌دونستيم چه فكري تو سرته، اولش پامون رو كرديم تو يك كفش كه به هيچ عنوان ما نمي‌خوايم بريم. اما وقتي ديديم كه خيلي گير دادن، به شرطي قبول كرديم كه اولاً فيلمبرداري نكنن؛ در ثاني عكس تو رو هم رو شيشة اتوبوس و جاهاي ديگر نزنن كه خداي ناكرده استفاده ابزاري و سياسي ‌ازش نشه!

يادمه براي زيارت، ثانيه‌شماري مي‌كرديم. وقتي رسيديم جلوي در حرم، بچه‌ها خوابيدند روي زمين كه سينه‌خيز برن. اما مأمورها افتادند به جونمون و شروع كردن با كابل به زدن. صداي «ياحسين! ياحسين!» همه جا رو معطر كرده بود. توي صحن حرم كه رسيديم، بچه‌ها خواستن وضو بگيرن. آب خواستيم! همين كه گفتن«حرم آب نداره» شوري توي بچه‌ها افتاد كه نگو! همه زدن زير گريه. صحنة عجيب و غريبي بود. يك لحظه ديديم كه كفتراي حرم هم از گنبد طلايي بلند شدن به طواف بچه‌ها. همه گريه مي‌كردن، حتي بعضي از مأمورها بالاخره نتونستن تحمل كنن و ترسيدن كه اوضاع از كنترل اونها خارج بشه. سريع بچه‌ها رو جمع كردن و فرستادن به سمت اتوبوسها. به اتوبوس كه رسيدم، ديدم كه عكس نحس تو رو زدن رو شيشه! گفتن كه حق ندارين عكس شيخ الرئيس رو بيارين پايين. اما من نمي‌تونستم تحمل كنم، خون تو رگام داشت مي‌جوشيد. ديگه صبرم طاق شده بود. يه دفعه گرفتم عكست ‌رو پاره كردم و ريختم رو زمين. از اينجا به بعد بود كه پام تو دادگاه و استخبارات باز شد. هر روز شكنجه، سلول انفرادي و كتك. خوب دردسري براي خودم درست كرده بودم. دادگاهها همين طوري پشت سر هم تشكيل مي‌شد، مثل الان تو. اينه كه ازت مي‌پرسم چه حس و حالي داري! توي دادگاه نوچه‌هات هيچ غلطي نتونستن بكنن، اما من دلم خنك شده بود، چون عكس تو رو پاره كرده بودم؛ مثل همين كاري كه الان مي‌خوام بكنم.

من بعد چند ماه از اون قضيه آزاد شدم، آزاد آزاد. اما تو چي! جز روسياهي ابدي چيز ديگه‌اي برات موند؟! روزنامه‌ها رو بخون. اخبار رو گوش كن!

«دادگاه صدام، ديكتاتور عراق، امروز پيگيري مي‌شود»!

عكس امام عزيز و خوبم، هنوز بالاي تلويزيون به من لبخند مي‌زنه!

 نقشه گر واحدشهدا

نوشته شده توسط همسفران نور در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

امروز چگونه شهيد شويم؟

يادداشتهاي يك شهيد زنده

دستي به شانة چپم خورد. وقتي برگشتم، كسي را نديدم. از سمت راست آمده بود و جلويم ايستاده بود. چشم در چشم كه شديم، گفت: «حاجي جون نوكرتم!» و تا به خودم جنبيدم، دو طرف صورتم را بوسيده بود و داشت با دو تا دستش سرم را پايين مي‌آورد تا پيشاني‌ام را ببوسد. با دو تا چشم از حدقه در رفته نگاهش مي‌كردم تا بالاخره سرجايش ايستاد. گفتم: «ببخشيد به جا نياوردم!؟»

طوري برخورد مي‌كرد، انگار كه صد سال است با هم رفيقيم. دستم را گرفت و گفت: «اما من به جا آوردم آقا سيد!» ذهنم را فعال كرده بودم تا بگردد بلكه نشانه‌اي پيدا كند. آخر اين جوان خوش‌برخورد با آن ريشهاي مشكي را كجا ديده بودم؟ سنش به جنگ كه نمي‌خورد تا رفيق آن دوران باشد. توي محيطهاي بعد از جنگ هم همچين شخصي را نداشتيم.

هنوز مي‌گشتم، بلكه يادم بيايد و از حيرت دربيايم كه پرسيد: «پس شما با اين وضعيت جسمي و اين بدن پر از تركش، مناطق جنگي هم مي‌آييد؟»

خلاصه كنم.... عذر خواستم كه «من شما را بجا نياوردم» و تازه معلوم شد بندة خدا از دست اندركاران نشرية ويژه اردوهاي به سوي نور است و ما را چند سال قبل در مراسمي كه براي خاطره‌گويي دعوت شده بوديم، ديده است و ....

به چادر بچه‌هاي نشريه رفتيم و مهمان يك چاي قند پهلو شديم. ادبيات بچه‌ها برايم جالب بود. انگار سال 65 شده بود و كنار رزمنده‌ها داشتيم براي عمليات كربلاي پنج آماده مي‌شديم ، شغل بچه‌ها را پرسيدم. يكي دانش‌آموز بود، ديگري دانشجوي كامپيوتر، آن يكي مكانيك بود و ديگري طلبه و ... .

درست مثل جنگ همه تيپ آدمي را مي‌شد پيدا كني. يك نماد كوچك از كل جامعه. خواستم خداحافظي كنم و بروم سراغ زيارت شهدا كه گفتند: «كجا!؟ تازه گيرتان آورده‌ايم، بگذاريم به همين راحتي از چنگمان در برويد!» سر بحثي جدي را باز كردند از اين قرار: «بسياري از كساني كه اكثراً هم نوجوان و جوان‌اند، وقتي به اين مناطق مي‌آيند، بسيار تحت تاثير قرار مي‌گيرند و احساس معنويت و تحولي خاص مي‌كنند، اما وقتي عزم حركت مي‌كنند، اين سؤال برايشان ايجاد مي‌شود كه «حالا چه بايد كرد؟» يا «اگر شهدا امروز به جاي ما بودند چه مي‌كردند؟» كه اگر پاسخي عيني و صحيح به آن داده نشود، تأثير اين سفر هم كوتاه مدت مي‌گردد و برعكس، جوابي مناسب مي‌تواند زندگي فرد را تحت تأثير قرار دهد: ما منتظريم!» سكوتي كامل فضاي چادر را گرفت و همة چشمها به سوي من كه به فكر فرو رفته بودم، نشانه رفتند.

حوصلة بچه‌ها داشت سر مي‌رفت كه پرسيدم: «آيا واقعاً اين سؤال مثل فشنگي كه توي لولة تفنگ گير مي‌كند، توي ذهن شما گير كرده؟» سرها كه به نشانه تأييد تكان خوردند، ادامه دادم: «پس اگر واقعاً اين سؤال اساسي ذهن شماست، خوب گوش كنيد.»

نگاه ما به دفاع مقدس، ارتباط عميق و تنگاتنگي دارد با نگاه ما به انقلاب اسلامي؛ چرا كه اساساً همان انسان انقلاب اسلامي بود كه در جنگ، حد اعلاي خود را متجلي ساخت و در قالب «بسيجي خميني»، در راه آرمان انقلاب اسلامي جان داد و ايثار و فداكاري كرد. حالا ما كه اينجا نشسته‌ايم، اگر ندانيم از چه عقبة تاريخي و آرمانهايي برخورداريم، نخواهيم توانست درست  تصميم بگيريم و در فضاي امروز به تكاليفمان عمل كنيم.

ببينيد! جواني كه مثلاً انقلاب اسلامي را حداكثر در حد بازي منچستر ـ رئال، مهم و تأثيرگذار مي‌داند (كه البته اين به خاطر ضعف تبليغي ماست) خوب نبايد انتظار داشته باشيم حاضر باشد امروز براي آن جان بدهد يا حتي با شهداي آن ارتباط عميق و درستي برقرار كند. انقلاب اسلامي ايران به اندازة تمام تاريخ بشريت عمق دارد. آيا واقعاً ما نگاهمان اين گونه است؟! دوباره مي‌پرسم: آيا واقعاً ما نگاهمان اين گونه است؟!

انقلاب اسلامي مگر چه مي‌خواست؟ مي‌خواست كه انسان به آن عهد ازلي كه بسته است، بازگردد و دوباره در مسير فطري خودش قرار بگيرد. بنابر همين، آويني از تجديد حيات باطني انسان سخن مي‌گفت و امام(ره) جنگ ما را جنگ از آدم تا خاتم معرفي مي‌فرمود. انقلاب اسلامي در عصري رخ داد كه در آن، علم تجربي هر آنچه را كه غير قابل تجربه بود  نفي مي‌كرد و چيزهايي مثل دين را افيون مي‌دانست و نقش خدا را در حد يك بازيگر معمولي سينما هم نمي‌دانست. آن قسمي را كه شيطان خورد، يادتان است؟ «لأغويّنهم اجمعين؛ همه‌شان را گمراه مي‌كنم!» انقلاب اسلامي جرياني را در عالم آغاز كرد درست بر خلاف اين جريان شيطاني و غير الاهي تا انسان را از تاريكي به روشنايي سوق بدهد. اين جريان معنوي كه حضرت امام (ره) آن عبد صالح خدا، در اين مردم دميدند، به اقصي نقاط جهان كشيده شد و دل بسياري را كه هنوز قفل بر قلبشان نخورده بود لرزاند. وگرنه با چه استدلالي الآن صدها آفريقايي توي قم در حال تحصيل علم هستند؟ با چه استدلالي امريكايي و كانادايي از آن طرف دنيا مي‌آيد ببيند اين شميم خوش چي بود؟ و با چه استدلالي جرياناتي چون حزب الله لبنان به تأسي از ما، آن پيروزيهاي بزرگ را كسب كردند؟ با اين نگاه تاريخي و ايدئولوژيك است كه اين انقلاب، ثمرة تلاش و آرزوي همة علما و شهداي اسلام از دوران حكومت مولا علي(ع) تا به امروز است. با اين نگاه است كه آدم خيلي از حرفها و تعابير امام را مي‌فهمد كه البته متأسفانه نسل امروز، حتي بسيجيهاي ما آن قدر كه بايد به اين سخنان به عنوان يك مبناي فكري اصيل مراجعه نمي‌كنند!

حالا با اين نگاه، در حقيقت حمله به ايران، نه يك هوس كشورگشايانه و شخصي، كه بسيج شدن جنود شيطان از سراسر جهان براي جلوگيري از گسترش نور در عالم بود و در حقيقت، ما ابتدا به مواضع ايدئولوژيك آنها حمله كرديم و هراس برشان داشت كه مبادا تمام هستي‌شان به باد برود؛ لذا با تمام قوا آمدند پاي كار اين قضيه و مايه گذاشتند. در نگاه ديني، اين انقلاب يك فرصت است تا مؤمنان اهل جهاد، خودشان را براي پذيرش مسئوليتهاي سنگين در حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) آماده كنند و خودشان را براي كارهاي سخت بسازند و نيرو سازي كنند و اين جريان توحيدي را هر چه مي‌توانند در هر نقطة عالم گسترش دهند و به قول حضرت امام(ره) پايگاههاي مقاومت را در اقصي نقاط جهان تأسيس كنند و به فكر تشكيل حكومت واحد جهاني باشند.

بنابراين مي‌بينيم اين انقلاب شايد به همان مقدار كه تحولات دروني ايجاد كرد، به دنبال تحولات جهاني بود و نه براي يك فرد و جامعه كه براي كل بشريت حرف داشت. در اين رابطه خيلي حرف مي‌شود زد، اما چون گفتيد وارد جزئيات هم بشوم، مي‌خواهم سريع‌تر رد بشوم و بروم سر مسائل ديگر. با اين تعريف و نگاه آرماني و تاريخي كه ترسيم شده، حالا برويم سر مسئله عمل. آيا من و شما الآن واقعاً تصورمان اين است كه داريم با آمريكا به عنوان شيطان بزرگ و در مقابل تمام جنود شيطاني عالم مي‌جنگيم؟ و مدل زندگي ما يك مدل جهادي و در حال مبارزه است؟ يا كه گرفتار روزمرگي و وقت تلف كردن شده‌ايم؟ اگر ادعاي بزرگ داشته باشيم، ملاك صدقش عمل و همت ماست و به قول يكي از رفقا: «حيف كه همت شهيد شد!»

ببينيد! انساني كه با مباني خاص انقلاب اسلامي شكل گرفت، يك سري مؤلفه‌هايي را در زندگي‌اش داشت. چه قبل از جنگ و چه در دوران دفاع مقدس و اساساً دفاع مقدس صحنة جنگ و مبارزة نظامي آنها بود، و گرنه قبل‌اش هم مشغول مبارزات فرهنگي سياسي و ... بودند.

اين مؤلفه‌ها كه من آنها را مؤلفه‌هاي زندگي جهادي مي‌نامم، در واقع وجه مشترك جبهة ديروز و جبهة امروزند كه اگر ما هم آنها را رعايت كنيم، در حال جهاد خواهيم بود. در برخي روايات مي‌بينم مي‌گويند فلان آدمهاي با اين ويژگيها اگر حتي در بستر بميرند، شهيد‌ند: «انهم شهيد ولو ماتو علي فروشهم»، يعني مي‌توانيم اميد داشته باشيم كه در باغ شهادت، هر چند ورود به آن سخت‌تر شده است و قبلاً به قول ما چهار طاق باز بود، اما بسته نشده است. البته اين كار، مرد ميدان مي‌خواهد و كار هر كسي نيست و باب جهاد، باب خاص اولياي الاهي است كه ان‌ شاء الله، ما و شما جزء اينها بشويم. من قصدم اين است كه اين مؤلفه‌ها را تبيين كنم و چون مي‌خواهم مثال هم بزنم كه مثلاً شمايي كه گفتي دانش آموزي يا دانشجويي يا مكانيكي يا طلبه‌اي، چه بايد بكني. الآن به ذهنم رسيد مثلاً شما يك ستون در نشريه‌تان به من بدهيد تا من هر شماره يك مؤلفة زندگي جهادي را شرح بدهم و يك مثال هم از عرصه‌هاي مختلف بياورم و توضيح بدهم چه بايد كرد را؟

بحث تمام شد و بچه‌ها هنوز گيج بودند. فقط قول و قرارها را رد و بدل كرديم، تا اين مسير ان‌شاء الله «امتداد» پيدا كند.

 نقشه گر واحد شهدا

نوشته شده توسط همسفران نور در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

ايستگاه دل‌هاي بي‌قرار حسين(ع) (حسينيه)

حسينيه يعني عطر صلوات رزمندگاني كه خسته و كوفته از عمليات برمي‌گشتند تا با هم‌عهد و پيماني ببندند كه تا راه دوستاني كه كفن از خون داشتند را ادامه دهند؛ يعني خاطره‌ شربت‌‌ها و چايي‌ها، خنده‌ها و شوخي‌هاي قبل از عمليات و گريه‌ها و مرثيه فراق دوستان همرزم در بعد از عمليات، حسينية يعني سرزمين هيئتي كه حسيني شدند.

38 كيلومتري جاده اهواز به خرمشهر، دست راست چشمت به ايستگاه راه‌آهن حسينيه مي‌خورد كه از ايستگاه‌هاي بين راهي است. قبل از جنگ، فعال بود و محل ايست و كنترل قطارها.

جاده پاسگاه زيد يكي از مسيرهاي حمله عراق بود نزديك اين ايستگاه كه سه‌راهي مهم و استراتژيكي حسينه را شكل مي‌دهد.

اين ايستگاه در عمليات بيت‌المقدس از دست عراقي‌ها خارج شد و از محورهاي اصلي عمليات بود چرا كه پس از آزادسازي، حفظ و پدافند در آن منطقه براي نيروهاي اسلام بسيار مهم بود. از طرفي ارتش عراق با توجه به دشت وسيع اطراف آن و راه ارتباطي خرمشهر ـ اهواز بسيار تلاش مي‌كرد آن را بازپس بگيرد كه پس از قبول ناتواني بازپس‌گيري، با آتش شديد توپخانه در اين نقطه، جهنمي از آتش درست كرد.

در جريان عمليات رمضان، يكي از اصلي‌ترين محورهاي هجوم به دشمن بود كه در آن، پاسگاه بسيار مهم زيد از دست بعثي‌ها آزاد شد.

همزمان با عمليات خيبر، يكي از محورهايي كه در آن رزمندگان اسلام با اجراي تك فريب، باعث پيشروي نيروهاي اسلام و كم شدن فشار در شرق دجله و جزاير مجنون گرديد، همين ايستگاه است.

اين ايستگاه در جريان عمليات‌هاي كربلاي 4 و 5 و 8 و بيت‌المقدس 7 هم به‌ عنوان يكي از عقبه‌هاي مهم و فعال يگان‌هاي خودي بود. تعداد زيادي از يگان‌هاي عمل كننده در اطراف اين ايستگاه استقرار داشتند و ايستگاه بازرسي و كنترل هم در اين منطقه داير شد كه تردد نيروها را كنترل مي‌كرد و اين پست دژباني تا پايان جنگ داير بود.

در هفت كيلومتري ايستگاه حسينيه، در جادة شهيد شركت، بيمارستان بزرگ صحرايي امام حسين(ع) قرار دارد كه در عمليات‌هاي كربلاي 4 و 5 بيشتر مجروحان به اين بيمارستان مجهز منتقل مي‌شدند و پس از مداوا براي ادامه درمان به پشت جبهه منتقل مي‌شدند و همين امر اين ايستگاه را بسيار حياتي و با اهميت كرده بود.

دشمن همواره با بمباران هوايي اين منطقه، بر آن بود كه امنيت را از اين منطقه سلب كند و پدافندهاي مستقر در اطراف اين ايستگاه، كمي از فشار دشمن را كم مي‌كرد.

بچه‌ها به‌ش مي‌گفتند محمود سوسول. بچه كُله‌رود و ساكن شاهين‌شهر بود. شب مرحله سوم عمليات كربلاي 5 گوشه‌اي از قرارگاه، نزديك ايستگاه حسينيه، نشسته بود و گريه مي‌كرد. ما كربلاي چهار را با آن وضعيت ديده بوديم. رفقايمان پيش چشممان پرپر شده بودند. خيلي‌ها فكر مي‌كردند محمود ترسيده. رفتم سراغش. پرسيدم: چي شده؟ گفت: ولم كن. گفتم: محمود، بچه‌ها مي‌گويند تو ترسيدي. گفت: بگذار هر فكري كه مي‌خواهند بكنند. خيلي اصرار كردم كه چرا گريه مي‌كند. گفت: داداش محمد، من فردا شب شهيد مي‌شوم. مانده‌ام كه چطور به ملاقات حضرت زهرا(س) شرفياب شوم.

جدي نگرفتم. فردا كه رفتيم براي عمليات، توي پنج ضعلي معروف شلمچه، يك بار ديگر ديدمش. آمد با من دست داد و روبوسي كرد. مي‌خواست به خط مقدم برود. گفت: محمد، بعد از بريدگي سمت راست، نزديك اولين تانك منهدم شده بيا سراغ من.

سه ـ چهار ساعت بعد، يكي از بچه‌ها به من گفت: محمود رفت. گفتم: كجاست؟ دقيقا همان نشاني‌اي را داد كه قبل از عمليات به من داده بود. تير درست توي صورتش خورده بود.

عمليات بيت المقدس7 معروف شده بود به «عمليات عطش». بچه‌هايي كه عمل كرده بودند، برگشتند به همين موقعيت. بازماندگان، از يك قدمي شهادت برگشته بودند. لب‌ها خشك بود و زبان از تشنگي حركت نمي‌كرد. اما به هر كدام جرعه‌اي آب و شربت مي‌داديم نمي‌خوردند. همه به ياد رفقايي كه تشنه جان داده بودند، فقط گريه مي‌كردند.

«قرارگاه عملياتي جنوب كربلا» در هشت كيلومتري ايستگاه حسينيه قرار دارد كه روزي قرار دل‌هاي بي‌قرار حسين(ع) بود.

نقشه گر واحد شهدا

نوشته شده توسط همسفران نور در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

سرزمين نبردهاي تن به تانك (هويزه)

نام خرمشهر را كه مي‌شنوي (حتي اگر موضوع سخن دفاع مقدس نباشد) بي‌اختيار در ذهنت مي‌نشيند دفاع مردانه، كوچه به كوچه دويدن‌ها، خانه به خانه جنگيدن‌ها و چهره معصوم جهان‌آرا. وقتي نام آبادان را مي‌بري آنچه به ذهنت مي‌رسد پيرمردي است كه سوار بر دوچرخه ركاب مي‌زند تا خود را به مقر سپاه آبادان برساند و خبر نفوذ دشمن از سوي نخل‌ها را به بچه‌هاي سپاه بدهد. نبرد در ميان نخل‌ها، فرار و به آب زدن دشمن و داغ حسرت اشغال شهر بر دل‌هاي سياه، تصاوير ديگري است كه كلمه آبادان با خود به ذهن مي‌آورد. وقتي مي‌گويي دزفول ياد موشك و آوار و كودكان بي‌جان و مادران زار نشسته بر آوار مي‌افتي و دهلاويه چمران را به ياد تو مي‌آورد، نبرد در دشت‌هاي همواره و عقب‌نشيني تانك‌ها. هويزه با شهيد علم‌الهدي عجين است. با خاطرات نبرد نابرابر عده‌اي محدود در مقابل لشكر تانك‌ها و به خون غلتيدن‌هاي جوانان مؤمن و...

محمدحسين قدوسي، فرزند شهيد قدوسي بود و نوة علامه طباطبايي. تير خورده بود به سينه‌اش و داشت دست و پا مي‌زد. رفتم كمكش كنم و شايد زخمش را ببندم. جلوتر كه رفتم، ديدم دارد با خون سينه‌اش وضو مي‌گيرد... مبهوت مانده بودم. گفت كمكم كن به حالت سجده بروم. كمكش كردم. پيشاني‌اش را بر خاك گذاشت و پر كشيد.

تانك داشت جلو مي‌آمد. مهمات‌ها ته كشيده بود. بايد خيلي دقت مي‌كرديم تا گلوله‌اي هدر نرود و صاف بخورد به هدف. محمد فاضلي، خيلي دقت كرد كه تانك را بزند، زد. تانك داشت مي‌سوخت...

محمد را ديدم كه ناگهان بلند شد و از خاكريز بالا رفت. گفتم كجا؟ گفت: خدمة تانك دارد مي‌سوزد. گفتم: خودت زدي. گفت: تكليف من زدن تانك بود، اما حالا مي‌بينم يك انسان دارد مي‌سوزد و تكليف من نجات اوست!

سهام با آن‌كه دختر بچه‏اي بيش نبود، غيرت و رشادت را از مادر بزرگ‏هاي خود به ارث برد. كوزه آبي به سر گرفته، به همراه دوستانش راهي رودخانه شدند تا آب بياورند. عراقي‏ها مزاحم آنان شدند و يكي از مزدوران بعثي با گلوله، كوزه دختران را بر سرشان مي‏شكست، سهام مثل شير مي‏غريد: «مگر شمر هستي؟!» اين حرف سهام براي بعثي‌هايي كه حرمت عرب‌ها را هم نگه نمي‌داشتند. سنگين بود. اين بار به جاي كوزه، پيشاني سهام هدف تير قرار گرفت. خبر شهادت سهام به سرعت پخش شد. غيرت مردم هويزه آنان را تحريك كرد تا اين بار مردم كاسه و كوزه كه هيچ، بند و بساط زورگويي آنان را جمع كنند. فرداي آن روز، دهم مهر، پايگاه مزدوران سقوط كرد و بعثي‌ها با خفت فرار كردند.

چند روز بعد دستور مي‏رسد كه مردم بايد هويزه را ترك كنند. خيلي سنگين بود، اما چاره نداشتند؛ چرا كه خطر در كمين بود. آنان كه بايد مي‏رفتند، دل­شكسته و غمگين خانه‏هاي خويش را رها كردند و جز جوانان و نوجوانان و عده‏اي پيرمرد و پيرزن و افراد بي‏بضاعت كسي نماند. مهاجرين رفتند تا خبر مقاومت مردانه مردم هويزه را به ديگران بدهند و بازماندگان ماندند تا حماسه بيافرينند. هويزه خلوت شده بود و مي‌رفت تا حماسه‌اي بيافريند.

از شهرهاي اطراف نيروهاي كمكي مي‏رسد. كم كم سپاه هويزه سازمان­دهي و منظم مي‏شود. عمليات‏هاي شناسايي انجام مي‏گيرد. در همان روزهاي اول، 25 آبان، حصر سوسنگرد شكسته شد. دو روز بعد، 27 آبان­، سيد حسين علم‏الهدي با عده‏اي دوستان اهوازي خود، كه از دانشجويان پيرو خط امام بودند، وارد هويزه شدند، تا جاودانه تاريخ شوند.

 

از فرداي ورودشان مقدمات عمليات‏هاي ايذايي را شروع كردند. بچه‏ها در استتار كامل با چند كيلومتر پياده‏روي، تا قلب دشمن جلو مي‌رفتند. مين‏هاي هجده كيلوگرمي ضد تانك را در جاده مي‏كاشتند و برمي‏گشتند.

هفته دوم دي ماه سال 59 بود و بني‏صدر هم فرمانده كل قوا. دفاع و بازپس‏گيري خاك، كم‏ترين توقع مردم از بني‏صدر بود. فرمانده‌هان ستاد مشترك ارتش، يك عمليات چهار مرحله‏اي را طراحي كردند.

مرحله اول عمليات براي آزادسازي جفير و پادگان حميد، صبح روز پانزده دي شروع شد، اما ناقص ماند. مرحله دوم، فرداي آن روز ساعت هشت صبح آغاز شد. نيروها به طرف پادگان حميد و جفير حركت كردند، اما آتش دشمن شديد بود و عمليات متوقف شد. علم‏الهدي و يارانش خبري از عقب‏نشيني نيروهاي زرهي خود نداشتند. آنها در محاصره كامل تانك‏هاي دشمن قرار گرفتند. كمبود آب، غذا، مهمات، تجهيزات و بالأخره نيروهاي عاشورايي و كربلايي حسين علم‏الهدي و يارانش مردانه ايستادند و به شهادت رسيدند و بدن مطهرشان در زير تانك‏ها له شد تا جاودانه گردد.

يك سرباز عراقي مي‏گويد: «در محله‏اي كه ما مستقر بوديم، يك پيرزن و پيرمرد باقي مانده بودند و روزي يك بار براي گرفتن غذا نزد ما مي‏آمدند. يك روز كه به مقر آمده بودند، يكي از افسران ضد اطلاعات وارد مقر شد و آن دو را ديد. پرسيد: «چرا به اينها غذا نمي‏دهيد؟» از مقر يك گالن نفت آورد و روي پيرزن خالي كرد. بعد كبريت زد. پيرزن در آتش مي­سوخت، جيغ مي‏كشيد و سرانجام بر زمين افتاد و ذره ذره سوخت. پيرمرد ضجه مي‏زد. ستوان او را كشان‏كشان تا رودخانه برد. دست و پايش را با سيم تلفن بست و او را در رودخانه انداخت. آخرين بار پيرمرد را ديدم كه چند بار در رودخانه بالا و پايين رفت و بعد ناپديد شد.»

با عزل بني صدر از فرماندهي كل قوا، عمليات بيت‏المقدس با رمز «يا علي‏ابن‏ابي‏طالب(ع)»، انجام شد و روز هجدهم ارديبهشت 61، رزمندگان اسلام دشمن را مجبور به عقب‏نشيني كردند. هويزه خيلي خوشحال شد كه به دامان سرزمين ايران بازگشت و امروز هويزه خوشحال است كه در آغوش خود پيكر قطعه قطعه شده حماسه آفريناني چون علم‌الهدي را دارد.

اما هويزه و مقبره شهداي آن را اگر هم تا حالا نديده‌ بودي، مي‌دانستي كه آنجا آرامگاه علم‌الهدي و دانشجويان همرزمش است. زيارتي و راز و نيازي و غبطه‌اي است و... بيرون كه مي‌آيي روبه‌رو سايباني مي‌بيني. جلوتر كه مي‌روي تعدادي قبر مي‌بيني در چند رديف زير سايبان، روي قبرها را مي‌خواني اسم‌ها همه بومي و سن‌ها از نوجوان چهارده پانزده ساله تا پيرمرد شصت هفتاد ساله. پرس‌وجو كه مي‌كني مي‌گويند اجسادشان را پس از هفده ماه، از زير آوار بيرون كشيدند؛ در حالي كه خانواده‌هايشان هم از سرنوشت‌ آنان خبر نداشتند. از آنان نيز خبري بگير...


نقشه گر واحد شهدا
نوشته شده توسط همسفران نور در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

«قطعنامه كه پذيرفته شد و آتش‌بس كه اعلام شد، من يك باره به خودم آمدم، ديدم كه سفره را برچيده‌اند و نصيب من از روزي شهادت فقط حسرت است. بعد از خودم پرسيدم كه ابراهيم! آيا حقيقتاً در جست‌وجوي شهادت بوده‌اي؟ ديدم كه نه، باز از خودم پرسيدم: ابراهيم! اكنون چه؟ آيا آمادة ديدار حق هستي؟ باز پاسخ دروني‌ام حاصلي جز حسرت و اندوه نداشت. ديدم كه با تمام وجود به اين قفس خاكي چسبيده‌ام و بال و پر پروازم نيست. تعارف با خودم را كنار گذاشتم، ديدم كه در اين مدت، از شهادت فقط دم مي‌زده‌ام، اما بارها آن را رد كرده‌ام. ديدم شهادت هديه‌اي است  از طرف خدا كه ابتدا بايد بپذيري، بعد به آن بررسي. و بدا به حال من! من در جام زهري كه امام نوشيد، آب حيات يافته‌ بودم و بدا به حال من! من از قطعنامه متولد شدم.»

«از يادداشتهاي شهيد»

نقشه گر واحد شهدا

نوشته شده توسط همسفران نور در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

چه كسي فكرش را مي‌كرد اينجا زيارتگاه شود! (دهلاويه)

كمتر كسي فكرش را مي‌كرد كه يك جاي دور، يك روستاي كوچك به اسم «دهلاويه» كه قبل از جنگ كمتر كسي نامش را شنيده بود، اين همه زائر پيدا كند و مردم از خاكش براي خود يادگاري بردارند. دهلاويه، در شمال غربي سوسنگرد، در كنار جاده بستان است. حكايت اين روستاي كوچك شنيدني است.

اواخر آبان 1359 بود. عراقي­ها قصد حمله به دهلاويه را داشتند، ولي نيروهاي رزمنده دهلاويه خيلي كم بودند. وضع بدي بود. يك كمك كوچك رسيد: در خوزستان چند تا كاميون از انتهاي جاده دهلاويه خودشان را نشان دادند. رزمنده­هاي تبريزي بودند؛ اين همه راه را از آذربايجان آمده بودند براي دفاع از روستاي دهلاويه. بچه­ها اشك شوق مي­ريختند.

توان دفاعي دهلاويه بالا رفته بود، ولي آب و غذا داشت تمام مي­شد. برنامه­ريزي­ها به هم خورده بود. كسي نبود كه از بيرون شهر، غذا بياورد. مردم شهر هم كه دلشان مي­خواست اسلحه داشته باشند، اما كسي نبود كه آنها را مجهز كند. نيروها مدافع شهر هم يا شهيد شده بودند و يا در جبهه دهلاويه مستقر بودند.

سوسنگرد هم در محاصره بود. درخواست نيرو شد، گفتند اقداماتي براي اعزام نيرو انجام شده، ولي تجهيز و اعزام آنها از استان­هاي ديگر، حداقل دو هفته وقت لازم داشت؛ زمان به سرعت مي‌گذشت اما جنگ نابرابر كه وقت نمي­شناخت. باران آتش بود از گلوله خمپاره گرفته تا توپ و كاتيوشا. جنگ بود و دفاع از دهلاويه و سوسنگرد و تنها پنجاه پاسدار تبريزي و نيروهاي مردمي و سپاه سوسنگرد. همين!

گفتم همين، ولي همين هم كم نبود. چنان مقاومتي بچه‌ها از خود نشان دادند كه عراقي­ها با بي­سيم گزارش داده بودند: «كار در دهلاويه گره خورده است»!

نيروهاي عراقي از سه طرف به سمت شهر پيش­روي مي­كردند. 125 تانك، خودرو و نفربر؛ هيچ راهي براي نجات زخمي­ها و تخليه شهدا وجود نداشت، مگر از طريق رودخانه كه آن هم بلم نياز داشت. دهلاويه سقوط كرد.


چمران دست به كار شد. بين ارتش، سپاه و نيروهاي داوطلب مردمي هماهنگي ايجاد كرد. به بچه­ها تاكتيك­هاي جديد نظامي ياد داد. منتظر دستور امام(ره) بود. بالأخره نيمه­هاي شب 25 آبان اين دستور ابلاغ شد و صبح 26 آبان نيروهاي ايراني با جديت بيشتري، حمله كردند.

در جريان بازپس­گيري دهلاويه دكتر چمران زخمي شد. آمار شهدا هم بالا بود؛ خيلي. اما فتح دهلاويه براي رزمنده­ها مهم بود. بچه‌هاي ستاد جنگ‌هاي نامنظم، يك پل ابتكاري و چريكي روي كرخه ساختند تا راهي براي ورود به اين شهر هموار كنند.

خرداد 60 درگيري در دهلاويه بالا گرفت. نيروهاي دو طرف آن قدر به هم نزديك شده بودند كه با نارنجك مي­جنگيدند. مناجات معروف شهيد چمران با اعضا و جوارحش، در همين شرايط نوشته شده است:

«اي قلب من! اين لحظات آخرين را تحمل كن... به شما قول مي‌دهم كه پس از چند لحظه، همه شما در استراحي عميق و ابدي آرامش بيابيد....»

دهلاويه براي هميشه آزاد شد، اما براي اين آزادي‌اش تاوان بزرگي را داد تاواني به قيمت خون پاك‌ترين فرزندان اين سرزمين؛ تاواني به بزرگي خون چمران و دوستش سرگرد احمد مقدم. چمران و ديگر يارانش همان­جا از قيد زمان و مكان رها شدند و به ياران شهيدشان پيوستند و دهلاويه را زيارتگاه كردند كسي فكرش را نمي‌كرد اين روستاي كوچك روزي اين هم زائر داشته باشد.


نقشه گر واحد شهدا
نوشته شده توسط همسفران نور در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

حماسه

بسم الله را زير لب زمزمه مي‌كنم.

hemaseh.com www. را در اينترنت اكسپلورر، تايپ كرده و اينتر را مي‌فشارم.

اجزايي از صفحة اول سايت «حماسه» نمايان مي‌شود و كم‌كم صفحه به طور كامل باز مي‌شود. آنچه نخست جلب توجه مي‌كند، فلش بالاي سايت است كه بخشهاي مختلف سايت را شامل مي‌گردد. لوگوي حماسه با نوري ترسيم مي‌شود و «هشت سال دفاع مقدس» و «The Epic of  Holy Defence» بدان اضافه مي‌گردد.

صفحة اول سايت، فقط دو بخش معمولي دارد: «بخش ويژه» و «رويدادها» كه طرحها و موضوعات ويژة حوزة دفاع مقدس و اخبار مرتبط را شامل مي‌گردند.

حماسه شامل بخشهاي مختلفي است از جمله «اخبار»، كه به روز، اخبار مرتبط با حوزة دفاع مقدس را پوشش مي‌دهد. بخش «آثار هنري» كه شامل نقاشي، طراحي و گرافيك، خوشنويسي و كاريكاتور است. «تصاوير مستند» كه بانك اطلاعات تصاوير دفاع مقدس را در بر دارد. «سمعي و بصري» شامل فيلم مستند، فيلم سينمايي، فيلم داستاني، نماهنگ، تيزر، انيميشن، گزارش (صدا)، موسيقي، نمايشنامه راديويي و كتاب‌شناسي كه شامل بانك اطلاعات كتابهاي دفاع مقدس است.

خاطرات مصور، يادواره شهدا و توليدات چند رسانه‌اي، ساير بخشهاي اين سايت را تشكيل مي‌دهند.

برگزاري جشنواره‌هاي فرهنگي و هنري از ديگر ويژگيهاي اين سايت است؛ براي نمونه، به تازگي اين سايت، مسابقة بهترين تيتر براي مرگ شارون را برگزار كرده است.  در اين وبگاه، 3058 مقاله 1060 شعر ارائه شده است.

كاش اين بخشها در بخش ديگري غير از فلش بالاي سايت مي‌بودند تا امكان بازكردن پنجره‌هاي متعدد وجود مي‌داشت. در عين حال، در قسمت «دربارة سايت» اين سايت، كه آن را «پايگاه اطلاع رساني فرهنگ دفاع مقدس» ناميده است، چنين مي‌خوانيم: اين پايگاه روايتگر حماسه است. حماسة ماندگار يك ملت، خاطرة مظلوميت، حريت و صلابت مردمي بيدار را و سرافراز، تجلي عشق و عرفان و ايثار و ... حماسه‌هاي بي‌نظير در تاريخ معاصر. ما قصد داريم كه ابعاد گوناگون اين حماسه بزرگ را كه سند عزت و افتخار ميهن عزيز اسلاميمان است در آيينه فرهنگ و هنر براي نسل امروز و فردا و همه مردم جهان منعكس سازيم و ... .

 

ـ  به اين همسنگر اينترنتي سري بزنيد و از آن بهره ببريد.

 نقشه گرواحد شهدا

نوشته شده توسط همسفران نور در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

راه كاروان عشق از ميان تاريخ مي گذرد و هركس در هر زمان بدين صلاوت لبيك گويد از ملزمات كربلاست . اري عزيزان به خداوندي خدا ، رزمندگان در آخرين لحظه نيز با ما شوخي مي كردند ، برويد از شلمچه بپرسيد .
ادامه مطلب
نوشته شده توسط همسفران نور در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

 

با وجود آنکه از حال و هوای ماه محرم ، کمی فاصله گرفته ایم ، اما عظمت حضور دانشجویان و جوانان در برنامه های ماه محرم ، چنان مرا تحت تأثیر قرار داده که هنوز از شدت شوق حضور در چنین فضایی لذت می برم .حقیقتاً هیچ حزب و تشکلی اعم از اصولگرایان و غیر اصولگرایان ، هرگز نمی توانند ادعا کنند که توانایی جمع کردن این تعداد جوان را در یک مکان داشته باشند ؛ نقش آفرینی و حضور پرشکوه جوانان ایران عزیز در اظهار ارادت به اسلام و اهل بیت ، پیام های بسیاری نیز داشت که نمی شود از کنار آنها گذشت . حضورهایی از این دست ، پاسخ با شکوهی است به کسانی که نظام اسلامی را در پرورش جوانان دیندار ناموفق می دانند . حضور جوانان پاسخ محکمی است به کسانی که دین و دینداری و دین داران را عامل عقب ماندگی و ارتجاع می دانند و حرکت نظام اسلامی را رو به جلو و پرنشاط ارزیابی نمی کنند .

حضور عاشقانه و خالصانه هزاران دانشجو ، در مراسم های دانشجویی ، مقابله عملی با افرادی است که برای قضاوت در مورد دانشگاه و دانشجو ، فقط مظاهر دین ستیزی را بزرگنمایی می کنند و سرمست توهمات خود ، دین را از صحنه اجتماعات دانشجویی ، حذف شده می پندارند . هر چند در مسیر عشق خدا ، روشنایی جاده با معرفت و عقل است ؛ اما موتور محرک ، دل و جوهره پاک اکثریت دانشجویان است که هرگز لیبرالیزه نمی شود و فرهنگ غنی شیعی ، چون سدی در برابر تهاجم فرهنگی ایستاده است . بر خلاف تبلیغ موذیانه و مداوم دین گریزی در بین جوانان خصوصاً دانشجویان ، عطش و شوق جوانان به چنین فضاها و مراسم هایی ، نشان می دهد که دین گریزی جوانان ، صرفا یک توهم است . کسانی که دین گریزی جوانان را تبلیغ می کنند ، ناخواسته به آنان توهین می کنند . چرا که دین گریزی ، معادل خرد گریزی و عقل گریزی است و مگر می شود دانشجو ، معرفت ستیز و عقل ستیز باشد ؟! بسیاری از کسانی که نتیجه حضور دین در حکومت و قدرت را دین گریزی مردم معرفی می کنند و بر طبل این واژه نادرست می کوبند ، گمان می کنند ، دین تنها مجموعه ای از رفتارهای ظاهری افراد است ، در حالیکه ظاهر افراد ، میزانی دقیق برای سنجش درجه دینداری آنها نیست . به عبارت بهتر ، چیزی که نسل جوان ما از آن گریزان است ، فطرتا هرگز نمی تواند دین باشد و دین آنقدر حلاوت دارد که آدمی ، درست یا نادرست ، دوست دارد هر کاری که می کند ، آن را زیر پرچم دستورات خدا معرفی کند .

آنهایی که بر واژه دین گریزی اصرار دارند ، باید توجه کنند که جوانان از افراط و تفریط های ایشان گریزانند ، دانشجویان از ریا فرار می کنند ، نه از دین . همواره دیندارترین مردمان ، خردمندترین ایشان بو ده اند . اگر دین و خرد رابطه مستقیم دارد ، که دارد ، پس چگونه دانشجویان را دین گریز می نامند ؟

دین مجموعه بایدها و نباید هایی است که پاسخگویی همه نیازهای بشر است و از آنجا که خدا این امر و نهی ها را بر اساس فطرت آدمیان تنظیم کرده ، باید ها و نباید هایش شیرین است و در دین آن چیرهایی حرام است که در برابر رشد مادی و معنوی انسانها ، سد درست می کند . انسان عاقل هم ، بر اساس دانسته هایی که به آن باور دارد ، حرکت می کند و عوامل سد راه خود را رفع می کند . پس دین گریزی معادل عقل گریزی است و تحقیر و توهین آشکار به جوانان پاک سیرت ایران اسلامی است .

مشکل انسان دست شسته از دین و فراری از آن ، حضور زنده دین و مفاهیم قرآنی و اسلامی در حکومت دینی نیست . اسلام گریز ، دین را کنار می گذارد ، زیرا با اهداف نفسانی وی منافات دارد و حکومت دینی را برنمی تابد ، تا خارج از محدوده دین ، حقایق جهان را به نفع خویش تعبیر نماید . در واقع دین دست و پای اسلام ستیز را برای شهوت رانی می بندد و سد مخالفت بسیاری با حکومت دینی همین است . « ثم کان عقبه الذین اساؤوا السوء أن کذبوا بایات الله ... »

بسیاری از کسانی که جوانان ، دانشجویان و مردم را دین گریز و خسته از رفتارهای دینی معرفی    می کنند ، به نفس خود رجوع می کنند و حال خود را ملاک ارزیابی قرار می دهند ، مدام تبلیغ     می کنند که دین وقتی در اختیار قدرت و حکومت قرار گیرد به ابزار قدرت و فساد تبدیل می شود . برای این ادعا شاهد تاریخی هم دارند : از معاویه بگیر تا هارون الرشید عباسی . اما فراموش می کنند که در همان زمان معاویه ، حاکم دیگری نیز می زیست که خلیفه الله بود و بر مسیر عدل و با اجرای دین ، بر مردم حکومت می کرد و قدرت برای او فساد هم نمی آورد . پیامبر و علی هر دو با دین خدا حکم می راندند و هرگز واهمه ای نداشتند که آن روزها و یا قرنها پس از آن ، عده ای چانه بجنبانند و حکومت دینی را مطرود بدانند و زندگی و مدیریت بر مبنای آموزه های دینی را نفی کنند و استدلالشان بیان نصفه و نیمه پیشرفتهای بی دینها و معاویه های زمان باشد !

دانشجویان ما خوب می دانند که اگر آن طرف !! آرپی چی هست ، سینما هست ، اف 18 هست ، میراژ هست ، انواع موسیقی ها هست ، بمب اتم هست ، ابلیس بزرگ با پز لیبرال مآب اش و با رقاصه ها و سوپر مارکتهای پر زرق و برقش و با نخبه های فلسفی اش و با صدها شبکه صوتی ، تصویری ،     اینترنتی اش هست و با قوی ترین سلاحش حضور دارد یعنی دست گذاشتن بر نقاط ضعف انسان ، اما این طرف هر چند که هنوز تحجر ، ظاهرگرایی ، غربزدگی ، خودباختگی ، التقاط ، نفاق و اشرافی گری هم هست اما ، فکر هست ، اراده هست ، ریا گریزی هست ، عشق هست ، قرآن هست . این طرف قرآن هست که شهادت طلبی هم هست ، قرآن هست که بصیرت هم هست ، شرف و غیرت هم هست ، علم دوستی و ستیز با جهل هم هست . اسلام هست و خواهد بود ، دین هست و خواهد بود و جوانان ، قدر دینداری خود را به خوبی خواهند دانست . مردم و جوانان ما از دینی گریزانند که در عافیت نشینی شبه قصرهای بالای شهرپیدا شود ، از دینی فراریند که قبض و بسط می یابد تا از غرب صدمه نبیند ، جوانان از حیله گری سیاسی به اسم دین متنفرند ، دانشجویان ، دینی که در فرهنگ واحد جهانی هضم شود را دوست ندارند ، مرامی که گرفتن جاسوسخانه دشمن را غیر دیپلماتیک بداند و دینی که پابرهنه ها در آن جائی ندارند ، مورد علاقه دانشجو نیست ، دینی که اصلاً دین نیست . دانشجویان از به ظاهر دین دارانی گریزانند ، که مثل ضبط صوت ذکر می گویند ، صبح تا شام مثل شمارنده دیجیتال تسبیح می اندازند و گمان می کنند رفاه طلبی با مبازه سازگار است . دانشجو از آن مدعی دین داری فرار می کند ، که اقتصاد لیبرال را با فرهنگ اسلامی می خواهد و ماشین آخرین مدل را با شعار دفاع از مستضعفان . جوانان پاکدل ، خالص و حق طلب ما از مردان جهاد و علم و آگاهی و از ولایت مداران حقیقی هرگز خسته نخواهند شد .

کی برای جوانان مفهوم ولایت را درست توضیح داده اند که با کوچکترین سؤالی او را ضد ولایت    می دانند . عده ای مفهوم متعالی « ولایت مطلقه فقیه همان ولایت رسول الله است » (امام) را نفهمیده اند و آنرا غلط و مبهم توضیح می دهند ، آنقدر از رهبری بد دفاع می کنند که دشمنان ولایت ، حیرت زده از لطفی که به آنها شده لبخند می زنند ، با وجود این میلیونها جوان ایرانی دست از ولایت نمی کشند . اگر یوسف زیبای دین را به نسل جوان نشان دهیم آنوقت خواهیم دید که هزاران عاشق سینه چاک و طالب یوسف پیدا خواهد شد ، مگر 213 هزار شهید انقلاب و دفاع ما اکثرا جوان و بسیاری از آنها دانشجو نبودنند ؟

آنها محو یوسف جماران بودنند که به اسلام ، قرآن و دین در بیان و رفتار پای بند بود . دین گریزی و یقین ستیزی جوانان و دانشجویان توهم و تبلیغی خام بیش نیست . حرکتهای قرآنی در کشور ما بشدت رو به رشد است و درخشش حضور قرآن در فضای فکری ، فرهنگی جامعه و دانشگاههای ما مشهود است . از دری که قرآن وارد شود ، ریا ، نفهمی ، کم بصیرتی ، لیبرال مآبی و شهوت پرستی خارج   می شود . هنوز هم جوانان ما هوای تازه انقلاب را طلب می کنند . باید شعاع دایره دینداران را بزرگتر ببینیم و قرآن و اسلام را با خود تعریف نکنیم ، بدانیم اکثر اساتید و دانشجویان قرآن دوست و خدا محورند و صد البته دین طلبی اکثریت دانشجویان ، وظیفه متصدیان فرهنگی و تشکلهای دانشجویی را سنگین می کند . قدر دانی حضور پر شور عزیزان دانشجو در برنامه های مذهبی همچون 3 شب قدر و ماه رمضان ، ماه محرم ، اعیاد اهل بیت و راهپیمایی های انقلابی ، بستر سازی برای فضایی است که در آن دستاوردها و ذخایر ماه رمضان و محرم و ...حفظ شود . نمی شود آتش و پنبه را کنار هم قرار دهید و بگویید نسوز ؛ نمی شود اسید و باز را روی هم بریزید و بخواهید که واکنش ندهد ، خصوصیات جوان را باید شناخت و امیال و خواسته های او را درک کرد و به او در دینداری اش و عشق ورزی اش به خدا کمک رساند . به این نکته کلیدی هم باید توجه کرد که جلوه های بی دینی برخی دانشجویان ، ناشی از سوء تفاهم است ، « زین لهم الشیطان » هستند نه  « فی قلوبهم مرض » جای تاسف است که عده ای از دینداران هم دین گریزی و بی دینی جوانان را تبلیغ می کنند . اصولگریان ، هرگز نباید اجازه دهند که افق فکری آنها که برگرفته از اسلام ناب محمدی است ، به چارچوب های فکری و حتی اصطلاحات مفهومی طرف مقابل ، محدود و آلوده   شود ؛ چه در این صورت با همان مهره ای بازی خواهند کرد که طرف مقابل می خواهد و می پسندد و عملا مبلغ حرف های غیر خودی ها شده اند .

نوشته شده توسط همسفران نور در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

 

تقسیم بندی اجتماعی در آمریکا به دموکرات و جمهوریخواه و تفاوت های هر یک به لحاظ تأثیری که بر زندگی مردم کشورهای دیگر می تواند داشته باشند ،حائز اهمیت است . البته گروه سومی به نام مستقلین نیز در 15 سال اخیر به صحنه سیاسی آمریکا پای نهاده است که به خاطر ظرفیت محدود آن ، قابل اعتنا نیست .

جمهوریخواه کیست ؟ به جمهوریخواهان ،محافظه کاران و جناح راست نیز اطلاق می شود . این گروه گرایش بیشتری به مذهب و نیز قدرت ارتش دارند و طرفدار مؤسسات بزرگ اقتصادی اند . از نظر تئوری ، جمهوریخواهان ، بیشتر به مدل خانواده سنتی اعتقاد دارند که در آن ، پدر خانواده مسئولیت حفاظت و حمایت از خانواده را در دنیای پر از سختی ها به عهده دارد . اوست که خانواده را در رقابت ها حمایت می کند و آن را به پیروزی می رساند و هم اوست که به فرزندان که چیزی نمی دانند ، بد و خوب را می آموزد . فرزندان در قبال اشتباهات باید تنبیه شوند تا انظباط لازم را پیدا کند . با تأدیب فرزندان ، رفتار دولت در آنها نهادینه می شود و می توانند منافع خود را با تکیه بر توانایی های خود دنبال کنند و بدین لحاظ موفق گردنند . زن جمهوریخواه نیز از شوهر خود حمایت بی قید و شرط می کند . این مدل خانواده تغییرات مشخص نیز در سیاست دارد . مثلاً جمهوریخواهان معتقدند که برنامه های تأمین اجتماعی نادرست هستند . زیرا مردم را به دولت وابسته می کنند . یا به عبارت دیگر ، مردم بدون کوشش فردی به منابعی دست می یابند که باعث رکود فعالیت هایشان     می شود . در سیاست خارجی نیز رئیس جمهور همچون ، پدر معنوی ، لزومی به پرسش از همسایگان و متحدین برای پیگیری یک موضوع که به نفع خانواده تشخیص می دهد ندارد و خانواده نیز باید از او تبعیت کنند . جمهوریخواهان به طور اصولی اعتقاد دارند که تنها اقویا امکان بقا دارند و اعتقاد به خدا زندگی را بهتر خواهد کرد . آنها انتظار دارند که مردم درک کنند که در جامعه ای آزاد قرار دارند و باید از این ظرفیت استفاده کنند و تصمیمات عاقلانه و مسئولانه ای برای خود اتخاذ نمایند که نهایتاً به جامعه ای پیشرفته منجر شود .

دموکرات کیست ؟ دموکراتها بیشتر لیبرال های افراطی اند . در جامعه آمریکا به آن چپ یا مدرن اطلاق می شود . بیشتر تحصیل کرده و روشنفکر و واقع گرا هستند . دموکراتها عمدتاً از طبقات متوسط و حاشیه نشین تشکیل شده اند و به همین دلیل سوسیال لیبرال نیز هستند . از نظر تئوریک ، لیبرال ها با تعریف مشخص از خانواده آغاز می کنند . از نظر آنها پدر و مادر به طور مساوی مسئول تربیت و بزرگ کردن فرزندان هستند . بچه ها از نظر آنها خوب متولد می شوند و می توانند بهتر نیز بشوند . حمایت و مسئولیت ، دو خصوصیت مهم پدر و مادر است که در سیاست نوین به حمایت از مصرف     کننده ، حفاظت از محیط زیست و امثال آن تعبیر می گردد . وقتی شما علاقه مند باشید که با فرزندان منصفانه برخورد شود ، به دنبال مساوات در زندگی اجتماعی نیز هستید ، شما در زندگی با دیگران تعامل دارید و خدمات می گیرید ، بنابراین خدمات عمومی جزو خصیصه های دموکرات هاست . از نظر آنها اکثر مردم نمی توانند برای خودشان تصمیم عاقلانه بگیرند و بنابراین باید مقررات بیشتر و حمایت های دولتی به آنها کمک کند . آنها اعتقاد دارند که باید مالیات بیشتری گرفته شود تا جامعه یکنواخت گردد و دولت باید طرح های رفاه اجتماعی و کمک به محرومان را پیگیری نماید . مهمترین عامل فاصله بین دموکراتها و جمهوریخواهان ، دیدگاه آنها در خصوص مالیات ، اندازه و نحوه اخذ و مصرف آن است . جمهوریخواهان معتقدند دولت باید به اقشار ضعیف کمک کند ، اما این وظیفه مربوط به کلیساها و مؤسسات خیریه است که می توانند به نیازمندان محیط خودشان رسیدگی کنند . و دولت باید به کارهایی از قبیل دفاع و امنیت بپردازد . دموکراتها معتقدند که جمهوریخواهان غیر از خودشان که در طبقات بالای اجتماعی قرار دارند ، چیز دیگری نمی بینند و به آن فکر نمی کنند ، در حالی که باید بخشی از درآمد ثروتمندان از طریق مالیات به جامعه باز گردد ، دموکراتها با استاد به این امر که 25 درصد جامعه آمریکا فاقد بیمه پزشکی هستند معتقدند که این بخش بزرگ از جامعه باید مورد توجه جدی قرار گیرد . فلذا توجه به سلامت کودکان نوعی سرمایه گذاری در ساختن ملت است .

نوشته شده توسط همسفران نور در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

مقدمه

با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 و تشکیل جمهوری اسلامی ایران ، دوران تجدید حیات اسلام آغاز گشت . بیداری اسلامی و تلاش مسلمانان برای بازگشت به خویشتن اسلامی و بازیابی مجد و عظمت گذشته ، هراس و نگرانی روز افزونی را در کانون های قدرت پدیدار ساخت و همین موضوع آنان را به عرصه مقابله با انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی کشاند .

طی سالیان اخیر سازمان القاعده با تکیه بر ایدئولوژی سلفی گری ، رفتارهایی را از خود به نمایش گذاشته که براساس آن ، غرب اسلام را معادل تروریسم معرفی کرد . لشکر کشی آمریکایی ها و متحدین آن به منطقة خاورمیانه به بهانة مبارزه با تروریسم ، بعد از حوادث 11 سپتامبر انجام گرفت . القاعده مدعی ستیز با غرب و آمریکا می باشد ، لکن به نظر می رسد این جریان افراطی بیش از آنکه تهدیدی برای غرب باشد ، یک تهدید جدی بر علیه اسلام ، مسلمانان و به ویژه شیعیان می باشد . در این یادداشت این موضوع به اجمال بررسی می شود.

 

ایدئولوژی القاعده

بستر فکری القاعده به عنوان یک سازمان سیاسی نظامی در عصر حاضر ، ریشه در جنبش وهابیت و سلفی گری دارد . جنبش وهابیت ریشه در جریان سلفی گری دارد و این جریان (سلفی گری ) قدمتی هزار ساله داشته و به زمان احمدبن حنبل بر می گردد . احمد بن حنبل پیشوای مذهب حنبلی ها ، معتقد بود اسلام پس از پیامبر تحریف شده است . استناد وی حدیثی از پیامبر (ص) است که طبق آن ، تداوم اسلام حقیقی تنها دو نسل پس از پیامبر است و پس از آن تحریف می شود . بر این اساس آنان خود را پیروان « سلف صالح » که نماینده اسلام حقیقی است معرفی می کنند . این نوع نگرش در افکار و اندیشه های « ابن تیمیه » نمود یافت و در دوران معاصر ، در قالب جنبش وهابیت به رهبری محمد بن عبدالوهاب شکل نوینی به خود گرفت . پیروان سازمان القاعده که در دهه های اخیر تحرکات گسترده ای در کشورهای مختلف اسلامی داشته اند ، خود را وهابی و سلفی معرفی می کنند.

 

القاعده و شیعه ستیزی

جریان سلفی گری و در ادامه آن جنبش وهابیت ، از نظر تاریخی عمدتاً رویکرد شیعه ستیزی داشته است . در واقع می توان گفت فلسفة وجودی این جریان و دلایل اصلی پیدایش و تقویت آن ، مقابله و ستیز با تفکر و جریان شیعه می باشد . پیروان این تفکر ، شیعیان را بدعت گذار در اسلام دانسته و اموری مانند « شفاعت » و « زیارت » را بدعت می دانند . ابن تیمیه از علمای برجسته حنبلی در زمان خود ، شیعه ستیزی را در میان سلفی ها کاملاً تئوریزه کرد . وی به دلیل ضدیت با شیعیان ، فضایل امام علی (ع) را انکار و به مقایسه شیعیان با یهودیان پرداخت و مواردی را به عنوان مشترکات بین آن دو برشمرد . در مقطع کنونی برخی از رهبران القاعده با پیروی از افکار و اندیشه های افرادی چون       « ابن تیمیه » و «  محمد بن عبدالوهاب » ، شیعیان را کافر می دانند و برهمین اساس مبارزه با شیعیان را واجب می دانند . « ابو مصعب زرقاوی » رهبر القاعده در عراق که چندی قبل طی یک عملیاتی کشته شد ، دارای چنین دیدگاهی نسبت به شیعیان بود . رادیکالیسم از ویژگی های برجسته القاعده و سلفی ها است . آنها بدون هیچ مساحمه و رعایت مصلحتی ، دیگر مسلمانان و به ویژه شیعیان را کافر خطاب  کرده و تکفیر می کنند . بر همین اساس به آنها تکفیری نیز می گویند . کشتار شیعیان در عراق از سوی سلفی های القاعده ریشه در همین نوع تفکر دارد . البته در میان سران القاعده برسر اولویت بندی دشمن و جنگیدن در کدام جبهه دیدگاههای متفاوتی وجود دارد . افرادی مثل « زرقاوی » اولویت را در مبارزه با شیعه می دانند اما افرادی چون « ایمن ظواهری » و « مقدسی » چنین اولویتی را قائل نیستند . در سالیان پس از اشغال عراق از سوی آمریکایی ها و در حالی که یک کشور اسلامی با اهداف سلطه جویانه   از سوی بیگانگان اشغال شده بود ، جریان زرقاوی در عراق ، شیعه ستیزی را ترویج می کرد و به همین دلیل تعداد قابل توجهی از شیعیان و به ویژه شخصیتهایی چون آیت الله حکیم توسط سلفی ها در عراق به شهادت رسیدند . حمله به مساجد و برنامه های عزاداری در کربلا ، نجف ، کاظمین ، تخریب اماکن مقدس از جمله حرم امامان بزرگوار در سامرا نمونه های برجسته ای از شیعه ستیزی جریان القاعده در عراق در چند سال اخیر به شمار می آید.

اگر عناصری از سنی ها ی سلفی با عملیات انتحاری به قتل عام شیعیان روی می آورند ، این تمایل به واسطه نوع تبلیغی بود که برخی از سران القاعده در عراق بر علیه شیعیان داشتند . به عنوان نمونه ، زرقاوی طی سخنانی خطاب به اهل سنت ، شیعیان را اینگونه معرفی می کند : « آنها افعی های   خفته ، عقرب های مکار خبیث ، دشمنان در کمین نشسته و زهر های کشنده ای هستند . ما در اینجا (عراق ) در دو جبهه در حال نبردیم . جبهه اول ، در مصاف با دشمن آشکار و جبهه دوم ، جبهه و دشمنی مکار که به لباس دوست در آمده و ابراز موافقت و پیوند می کند ، در حالی که درون شر و شرارت و کینه دارد که گذشت ایام آن را پاک نمی کند ... واقعیت های تاریخی بیانگر این حقیقت است که تشیع با اسلام همخوانی ندارد ، مانند یهود و نصارا که تحت شعار اهل کتاب با هم مشترک اند ... آنها گروه پست و خیانتکاری هستند و این موضوع طی قرن ها در تاریخ ثبت شده است ،مذهبی که برای جنگیدن با اهل سنت آمده است ... واقعاً شیخ الاسلام « ابن تیمیه » راست می گفت ، زمانی که وصف حال آنها را می کرد و کفرشان را نسبت به اسلام یادآوری می کرد .

 

غرب ستیزی یا اسلام ستیزی ؟

غرب ستیزی سلفی ها در واقع نوعی اسلام ستیزی است . چرا که آنان با مواضع و رفتارهای رادیکالی و غیر قابل دفاع ، کارهایی انجام داده اند که کشورهای غربی به اندازه کافی بهانه برای معرفی اسلام به عنوان یک دین خشن پیدا کنند . رفتارهای القاعده باعث شده تا غربی ها تصویری خشن ، هولناک و ارتجاعی از اسلام به نمایش بگذارند و جنگ تبلیغاتی وسیعی را علیه مسلمانان به راه اندازند . به دنبال حوادث 11 سپتامبر بود که آمریکا یی ها به طرح موضوع تروریسم ، جهان اسلام را نشانه رفتند . در واقع بد دفاع کردن از اسلام ، نوعی کمک به دشمنان اسلام و مسلمین به شمار آمده و بیشترین آسیب را به اسلام و مسلمانان وارد می کند . بنابراین جریان سلفی و القاعده از یک طرف اختلافات مذهبی را دامن زده و به دنبال جنگ مذهبی هستند و از طرف دیگر با رفتار هایی رادیکال و غیر منطقی ، باعث شکل گیری ذهنیتهای منفی نسبت به مسلمانان می شوند . بنابراین باید گفت ، القاعده بیش از آنکه تهدید غرب باشد ، تهدید اسلام است و باید علمای اسلام به ویژه علمای اهل سنت نسبت به این تهدید هوشیارانه عمل کنند .

نظر به تلاش وهابیت در ایران در مناطق سنی نشین ، اهمیت موضوع برای جمهوری اسلامی از بعد امنیتی نیز قابل توجه است و باید مسئولین امر توجه ویژه ای به این موضوع داشته باشند .

 

نوشته شده توسط همسفران نور در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

   

                                  

 

دانشجویان که خیل عظیمی از جوانان را در بر می گیرند ، به خاطر نقش مهمی که در آینده کشور دارند بایستی هویت مستقل داشته باشند و از مجذوب و مبهوت بیگانه شدن خود را رهایی بخشند.

بزرگترین خدمت انقلاب به کشور، رهایی دانشگاه و دانشجو از وابستگی بود که باید آن را حفظ نمود مقام معظم رهبری : من می خواهم محیط دانشگاه و جوان دانشجوی خودمان را توجه بدهم که مواظب تئوری های وارداتی غربی که هیچ هدفی جز حفظ آن روابط تحکم آمیز غرب با کشورهایی از قبیل کشور ما را ندارد ، باشد. البته تحت نام های مختلفی خیلی حرف ها زده می شود . اما هدف یک چیز بیشتر نیست . این انقلاب و این نظام و این حرکت عظیم مردمی آمده و این سلطه واتورتیدی تحکم آمیز غربی را در این کشور شکسته است . امروز سفره ای را که با هزاران طمع در این کشور پهن کرده بودند- بخصوص آمریکا ییها- جمع شده می بینند ، این برای مراکز قدرت و تسلط جهانی خسارت کمی نیست . برای برگرداندن اوضاع به صورت قبل چه کار کنند ؟ اولین انقلاب ناشیانه آمدند و جنگ رو به رو راه انداختند . بینی شان به خاک مالیده شد . فهمیدند راهش این نیست لذا به جنگ فرهنگی متوسل شدند . به نظر من بزرگترین خدمت انقلاب به دانشگاه دو چیز بود :یکی اینکه احساس هویت مستقل ملی را به دانشگاه داد و آن را از رو به رو به بیگانه داشتن و مجذوب و مبهوت بیگانه بودن نجات داد . قبل از انقلاب این گونه بود . دوم دانشگاه را با مردم آشتی داد . دانشگاه قبل از انقلاب ، جزیزه تک افتاد ، در میان اقیانوس خروشان بود .

قدرت تحلیل سیاسی باید در دانشجو بسیار بالا باشد تا بتواند هم در دانشگاه از آسیب ها و توطئه ها محفوظ بماند و هم در آینده کشور جهت گیری درستی اتخاذ کند بینش و قدرت سیاسی غیر از سیاسی بازی است . و محیط دانشگاه و دانشجویی نبایستی میدانی برای تاخت و تاز سیاست بازان حرفه ای شود . اعتراض و نقد سیاست های دولت توسط دانشجویان قابل تحمل است به شرط آن که آلوده به سیاست بازی و متأثر از سیاست بازان نباشد.

مقام معظم رهبری : « دانشجو ، یک نسل استثنایی و یک موجود استثنایی است. دانشجو ، جوان است ، در صراط علم و دانش است ، با محیط های آزاد آشناست ، ما نباید انتظار داشته باشیم که دانشجو جماعت سیاست های دستگاه اجرایی را به طور کامل و با همه وجود بپذیرد و قبول کند . البته باید در مقابل سیاست های مسؤلان دستگاه ها تسلیم شد . در این شکی نیست ، اما باید این حق را به آن دانشجو داد که به مقتضای جوانی و به مقتضای آن روحیه ی شور و نشاط و شوقی که دارد یک حالت سؤالی داشته باشد . احیاناً اعتراضی داشته باشد ، پیشنهادی داشته باشددر محیط های دانشگاه ،     این ها را بایستی تحمل کرد و پذیرفت . این از جمله عواملی است که آن شور و نشاط را در آنها زنده و آنها را همچنان دانشجو نگاه می دارد . البته این را هم باید مراقبت کرد که محیط دانشجویی میدانی برای تاخت و تاز سیاست بازان حرفه ای نشود . این که آقایی از آن طرف بلند شود برای خاطر یک غرض سیاسی و یک هدف ناسالم به دانشگاه برود و وضعیت آنجا را به هم بریزد و ذهن    عده ای از دانشجویان را مشوش کند .اصلاً قابل قبول نیست . البته خود دانشجویان بایستی این طور افرادرا شناسایی کنند ، آنها را طرد کنند و از محیط خودشان بیرون نمایند . محیط دانشجویی ، بایستی دانشجویی و پاک بماند . آگاهی سیاسی داشتن و بینش سیاسی پیدا کردن یک مسأله است اما در معرض سیاست بازی ، سیاست بازان قرار گرفتن ، مسأله ی دیگری است . این ها چیزهایی است که به هر علل در محیط دانشگاه خیلی مهم است »

البته جوانان دانشجو بایستی توجه داشته باشند که آنچه آمریکا از آن می ترسد وجه تمایز جوانان این کشور با کشورهای دیگر ، حتی کشورهای اسلامی ، تربیت دینی است بینش سیاسی لازم است اما همه چیز نیست اصل ، ایمان الهی و معنوی است که باید در دل های جوانان شعله ور و مستحکم شود .

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط همسفران نور در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

اللهم عجل لولیک الفرج

      بسم رب مولانا صاحب العصر والزمان(عج)

روزگاری شهر ما ویران نبود

                                 دین فروشی اینقدر اسان نبود

صحبت از موسیقی عرفان نبود

                                 هیچ صوتی بهتر از قران نبود

دختران را بی حجابی ننگ بود
 

                                رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود

پشت پا بر دین زدن آزادگیست

                               حرف حق گفتن عقب افتادگیست

بی تو منکرها همه معروف شد
                     


ادامه مطلب
نوشته شده توسط همسفران نور در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

 فرهنگ شهادت طلبی در ملت انقلابی ما رسوخ کند.

                                                                              امام خامنه ای

سلام رفقا 

این بار شهادت رو در لحظه وصل به دوست برای شما از زبان کسی های که نظاره میکردن رو برای شما بازگو می کنم.

روایت اول

تو اوج کربلا پنچ تو تاریکی صحرا ، بچه های تخریب نشد خوب معبر رو باز کنن همینطور که پیش می رفتیم  یکی از مین های خورشیدی روشن میشه همه گیج و مبهوت که چی کار کنیم . یهو یه بسیجی کلاه آهنی خودش میزار رو مین بچه ها یه نفس راحت می کشن اما نه کلاه آب شد اون بسیجی دستش رو میزاره بوی سوختن دست و مو های دستش کل صحرا رو در بر میگیره اشک من در امده بود داد میزدم که دست رو بکش اما اون لب خند می زد . دستش تا آرنج سوخت دید بازم کم هست روی مین خوابید اشاره کرد برید بچه برید تا چشم های اشکبار رفتم . وقتی عملیات تموم شد برگشتم دیدم هنوز اونجا هست مین حتی از ان وره بدن در امده و حتی یه داد کوچیک هم نزده


ادامه مطلب
نوشته شده توسط همسفران نور در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

این بار روی صحبت من با اهل عشق بازی است. این بار چهره ی از تبار ناب حسین ،این بار در کارخانه آدم سازی کربلا، الگوی را معرفی می کنم که گنام ترین نام در عصر ما می باشد.

معلمی از تبار کربلا ،فرزندا زهرا عاشق دلبری به نام علی

شیر دره خمینی حضرت عاشق حاج محمد ابراهیم همت 

                                                 

ای زمین از رملها ،ای ماسه ها                            ای تگرگ تق تق  قناسه ها

جمعی از ما بارها سر داده ایم                             عده ای از ما برادر داده ایم

منک نامم نام این مردم شده است                        گردبادی در گلویم گ شده است

من هبوط   آرزو   را   دیده ام                                من تمام مرگ را چرخیده ام

آنگه اینجا چشم در چشم شماست                      روزگری خویشتن را می نواخت

من غرور آخرین پروانه ام                                      باز من دیوانه ام دیوانه ام

ئر کویر مرگ شرجی مانده ام                                از جماعت من بسیجی مانده ام

حاج همت :

من در پوتین بسیجی ها آب می خورم میگفت و میگریست .

خواب دیدم خواب مردی سرخ پوش                

مثل موجی خط شکن توفان به دوش

آنگه چشمش نیمه شب خونابه ریخت

صبح ،خونش گرم در چزابه ریخت

واحد علمی : مرتضی فتح الهی

نوشته شده توسط همسفران نور در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

بسم رب الشهید

 

چقدر شهید ................!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می پرسم شهید ؟ می گوید جنگ تمام شده است . خدا امواتتان را بیامرزد . کی دست از سر این پرنده ها بر میدارید پرنده ها رفتند

می پرسم میدان شهید ؟؟ تمام نشده میگویید : شهر بوی مرده گرفته چقدر محله . چقدر خیابان چقدر میدان چقدر ...

و شهر تاریک می زند

 

چه زیبا به عکس شهدا نگاه میکنیم و برعکس شهدا عمل میکنیم.

 
واحد علمی : مرتضی فتح الهی
نوشته شده توسط همسفران نور در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

بخش اول : فضيلت و شاءن علم و عالم
خداى عز و جل نخستين معلم انسان
انسان از آن نظر كه عاقل و داراى خرد و هوش و ادراك است معلم و مربى است ، و از آن نظر و ديد كه موجودى است صاحب هوا و هوس و اميال گوناگون بسوى شهوات است ، كودك است .
معلم خود نيازمند معلمان متعدد است كه علوم و معارف را از آنها فراگيرد و سپس به شاگردان ديگر بياموزد، نخستين معلم انسان كه متصدى خلقت و رشد و تكامل جسمى وى نيز هست خداوند است .

ادامه مطلب
نوشته شده توسط همسفران نور در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

فرمايشات على عليه السلام در خصوص تيزهوشى و آگاهى عالم از كتاب غرر الحكم
((من كان به فكره فله كل شى ء عبره )) هر كه داراى فكر و انديشه باشد از براى او در هر چيزى پندى است . (412)
((من عقل الرجل ان لا يتكلم بكل ما احاط به علمه ))
از خردمندى مرد است كه بدانچه علمش احاطه دارد سخن بگويد (413)
لاتسقز خدع الدنيا العالم )) فريبهاى گوناگون دنيا مرد دانشمند را نجنباند و نلغزاند. (414)
 

ادامه مطلب
نوشته شده توسط همسفران نور در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

تنها از نعمت عقل راضيند
شخصى گفت : مردم در هيچيك از نعمتهاى الهيه از خدا راضى نيستند مگر در عقل چون از هر نعمت هر قدر داده باشد مى گويند كم است اما در عقل نمى گويند كم است بلكه همه رضايت دارند كه عقل كامل به آنها داده شده است . حالا با اين رضامندى كه مردم از عقل خود دارند اگر عقلشان در حكم مختلف باشد معيار تميز صحيح از سقيم عقل كداميك از آنها باشد، معلوم نيست ، پس نبايد اين عقول را ماخذ قرار داد و وجه احتياج به وجود انبيا نيز همين است اختصاص به انبيا ندارد دستور هر صاحب فنى را غير صاحب آن فن بايد تعبدا قبول كنند. مگر در دستورات اطباء خاصيت آن دو را مى فهمى ؟ نه و مع ذلك تعبدا اقدام به آن مى كنى (440)

ادامه مطلب
نوشته شده توسط همسفران نور در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

 
تنها از نعمت عقل راضيند
شخصى گفت : مردم در هيچيك از نعمتهاى الهيه از خدا راضى نيستند مگر در عقل چون از هر نعمت هر قدر داده باشد مى گويند كم است اما در عقل نمى گويند كم است بلكه همه رضايت دارند كه عقل كامل به آنها داده شده است . حالا با اين رضامندى كه مردم از عقل خود دارند اگر عقلشان در حكم مختلف باشد معيار تميز صحيح از سقيم عقل كداميك از آنها باشد، معلوم نيست ، پس نبايد اين عقول را ماخذ قرار داد و وجه احتياج به وجود انبيا نيز همين است اختصاص به انبيا ندارد دستور هر صاحب فنى را غير صاحب آن فن بايد تعبدا قبول كنند. مگر در دستورات اطباء خاصيت آن دو را مى فهمى ؟ نه و مع ذلك تعبدا اقدام به آن مى كنى (440)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط همسفران نور در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

 
مقدمه
اذا جاء الموت لطالب العلم مات و هو شهيد
رسول خدا صلى الله عليه و آله : وقتى مرگ طالب علم فرا رسد شهيد مى ميرد.
(نهج الفصاحه كلمه 194)
آنچه در اين كتاب مى خوانى
اندر اين يادگار ارزشمند
سخن از دانش است و دانشمند
علما راست داستانهائى
كاندر آنهاست صد هزاران پند
دلنشين است و جالب و شيرين
قلب خواننده را كند خرسند
مگر آنكه عليل و بيمار است
كه بود تلخ در دهانش قند
آنچه در اين كتاب مى خوانى
درس ارزنده است اى فرزند
بهر رفع غبار خانه دل
هست در آخرش لطيفه اى چند


ادامه مطلب
نوشته شده توسط همسفران نور در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

عبادت حضور در برابرخدایی است که صاحب جهان است ونشستن بر سرمائده های معنوی پروردگار است که برای بندگان فراهم کرده است پس چگونگی عبادت را هم از اوباید فرا گرفت وبه دستور او عمل کرد .ودید که اوچه چیز را عبادت دانسته وعبادت برچه صورت از ما طلبیده است .غیر از شکل ظاهری عبادات به خصوص نماز محتوای عبادت را هم باید از دید اولیای دین ومتن مکتب شناخت وبه کار بست .

بهترین عبادت ها انست که ۱-اگاهانه باشد ۲-عاشقانه باشد۳-خالصانه باشد ۴-خاشعانه باشد۵-مخفیانه باشد

 

واحدعقدتی :همتی

نوشته شده توسط همسفران نور در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

 
خواهرم  ای دختر  ایران  زمین            یک نظر عکس شهیدان را ببین

در خیابان  چهره  آرایش  مکن            از جوانان سلب آسایش مکن

خواهر من این لباس تنگ چیست        پوشش چسبان رنگارنگ چیست

پوشش  زهرا  و زینب بهترین             بر تو ای محبوبه خواهر آفرین

پیش  نامحرم تو طنازی مکن              با اصول شرع لجبازی مکن

یادت  آید  از  پیام  کربلا                    گاه گاهی شرمت آید از خدا

در جوارش خویش را مهمان نما          با خدا باش و بده دل را صفا

یاد  کن  از  آتش  روز  معاد               طره گیسو را مده بر دست باد

زلف را از روسری بیرون مریز              با حجاب خویش از پستی گریز

در امور خویش سرگردان مشو            نو عروس چشم نا محرم مشو

خواهر من قلب مهدی خسته است      از گناه ماست کو رو بسته است

خواهرم دیگر تو کودک نیستی            فاش تر گویم عروسک نیستی

واحدفرهنگی :فاتحی

نوشته شده توسط همسفران نور در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

 از ابتدا شروع میکنم. ما پیش از چشم گشودن به این جهان، وجود خارجی نداشتیم و این موضوع نیازی به برهان و دلیل نداشته و همه ما از آن مطلع هستیم. هنگامی که خدای عز و جل ما را آفرید، دیگر از عدم پا به عرصه وجود گذاشتیم. خداوند ما را با کرم و حکمت خود از عدم به وجود آورد. با «تولد» ما به عرصه وجود پا گذاشتیم. هر کدام از ما دو زندگی دارد.  


 

 

واحدفرهنگی:فاتحی  


ادامه مطلب
نوشته شده توسط همسفران نور در جمعه بیستم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

خداوند میخواهد به انسان بگوید که قضاوت تو بیهوده است من مثل تو نگاه نمیکنم، مثل تو نظر نمیدهم. نظر من شاهکار است، هزاران حکمت و تدبیر و نقشه آسمانی در یک نظر من است.


واحدفرهنگی:فاتحی


ادامه مطلب
نوشته شده توسط همسفران نور در جمعه بیستم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

 

استقراگرائی
پوپر مي گويد:

راه درس گرفتن از تجربه، انجام مشاهدات مكرر نيست. سهم تكرار مشاهدات در قياس باسهم انديشه هيچ است. بيشتر آنچه كه مي آموزيم با كمك مغز است. چشم و گوش نيز اهميت دارند، ولي اهميتشان بيشتر در انديشه هاي غلطي است كه مغز يا عقل پيش مي نهند. بر همين اساس، با استقراءگرايان مخالفت ورزيده و استقراء را اسطوره‌اي بي بنياد معرفي كرده است.

واحد علمی : مرتضی فتح الهی


ادامه مطلب
نوشته شده توسط همسفران نور در جمعه بیستم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

علم ایدئولوژیک، ایدئولوژی و بیطرفی
 

ما باید بین فرهنگ و تمدن فرق بگذاریم تمدن جسم است و فرهنگ مقوله دیگری است. درست است كه نمی‌شود تمدن را از فرهنگ كاملاً تفكیك كرد. اما می‌شود تفكیك اجمالی و موردی نمود. یعنی یك ملازمه قطعی علمی بین این دو لزوماً وجود ندارد چون گاهی عللی خارج از فرهنگ وارد جامعه می‌شوند و تمدن آن جامعه را می‌سازند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط همسفران نور در جمعه بیستم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

تاثیر نماز بر روی بدن نمازگزار 
از این تاپیک یادم رفته بود . این رو اینجا گذاشتم تا تاپیک دوباره جون بگیره. خیلی قشنگه حتما بخونین :


نماز پل ارتباطی قوی بین خداوند و نمازگزار ایجاد می کند. در هنگام نماز انسان با حالتی تمنا گونه درخواست خود را ابراز می دارد که باید علت این حالت را بررسی کرد. خداوند در قرآن می فرمایند:
الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (٢٨)رعد
" آن ها که ایمان آورده اند، دل هایشان با یاد خدا آرام می گیرد، به درستی که با یاد خدا دل ها آرام می گیرد." سوره رعد آیه ۲۸

ادامه مطلب
نوشته شده توسط همسفران نور در جمعه بیستم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

تأثیر نماز بر بیماری فشار خون

 

 

افزایش فشار خون یكی از شایع ترین دلایل مراجعه به پزشك در سرتاسر دنیاست. به علت عوارض خطرناك و متعددی كه این بیماری برای بسیاری از اعضای بدن از جمله قلب، مغز، كلیه و چشم و .. دارد، سعی و اهتمام فراوانی در دانش پزشكی برای پیشگیری و كنترل این بیماری وجود دارد.

 
 

 
 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط همسفران نور در جمعه بیستم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

علم خدا و اختيار انسان

علم خداوند علم احاطي است كه بهمه موجودات سماوي و ارضي و بحري و برّي احاطه قيومي دارد. در اين علم- كه عين ذات الهي بوده و بنحو حضوري مي‏باشد- زمان گذشته و حال و آينده يكسان است. خداوند به همه افعال و اعمال بندگان و حتي به نيّات آنها قبل از وجود و خلقت انسان علم دارد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط همسفران نور در جمعه بیستم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

پیش فرض علم از نظر قرآن كفر است!

شبهه: برادر مسیحی ما اشکال کرده در قرآن آمده است: إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیَادَةٌ فِی الْکُفْرِ یُضَلُّ بِهِ الَّذِینَ کَفَرُواْ یُحِلِّونَهُ عَاماً وَیُحَرِّمُونَهُ عَاماً لِّیُوَاطِؤُواْ عِدَّةَ مَا حَرَّمَ اللّهُ فَیُحِلُّواْ مَا حَرَّمَ اللّهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ [سوره مبارکه توبة : 37]
نسیء در فرهنگ مصر قدیم حسابی نجومی برای برداشت زراعت و ... است که خود علم و دانش به حساب می آید . حال چگونه قرآن کریم علم را کفر نامیده است ؟

ادامه مطلب
نوشته شده توسط همسفران نور در جمعه بیستم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

«بسمه تعالي»

چكيده

عنوان نگاه به «علم و عالم» مطلبي است كه امروزه از منظرهاي مختلف به آن نگريسته مي شود. زيرا يكي از نيازهاي اصلي براي پيشرف به سوي جامعه متعالي است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط همسفران نور در جمعه بیستم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

ضرورت تحصیل علم و دانش
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم درباره وجوب کسب علم و دانش احادیث زیادی فرموده اند.
در یکی از این احادیث می فرمایند:

طلب العلم فریضه علی کل مسلم".
''ترجمه: جستجو و طلب علم بر هر مسلمان واجب است.''

این حدیث هیچ استثنائی‏ ندارد، حتی از لحاظ زن و مرد هم استثنائی ندارد، چون مسلم یعنی مسلمان؛ خواه مرد باشد و خواه زن. به علاوه اینکه در بعضی از نقلهای کتب تشیع‏ که در بحار الانوار نقل می‏کند، کلمه “و مسلمه“ هم تصریح و اضافه‏ شده است.

این حدیث می‏فرماید:
فریضه علم یک فریضه عمومی است، اختصاص به‏ طبقه‏ای یا صنفی یا جنسی ندارد. ممکن است یک چیز مثلا بر جوانان فرض‏ باشد نه بر پیران، بر حاکم فرض باشد و نه بر رعیت، یا بر رعیت فرض‏ باشد نه بر حاکم، وظیفه مرد باشد نه وظیفه زن؛ مانند جهاد و نماز جمعه‏ که فقط بر مردان فرض است، بر زنان فرض نیست، اما این فریضه که‏ نامش فریضه علم است بر هر مسلمانی فرض است و هیچگونه اختصاصی ندارد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط همسفران نور در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387

لينك مطلب

 

در اينجا به مشاهده اتفاقاتي كه در چاكراها و هاله فرد در هنگام عمل وضو روي مي دهد، پرداخته مي شود.  بررسي وقايعي كه براي هاله و چاكراها در هنگام نماز روي مي دهد خود جاي تحقيق فراوان دارد.




ادامه مطلب
نوشته شده توسط همسفران نور در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387

لينك مطلب


Ads

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2005-2006 © by sohada.blogfa.com