از مطالب همه تون ممنونم . هر کسی که این مطلب رو خوند به بقیه هم خبر بده
دوشنبه ساعت ۱۱ صبح تو دانشگاه باشید برای جلسه نشریه . ممنون
سلطانی
ببخشید آقای سلطانی منظور من مطالبی نیست که برای این شماره تو وبلاگ گذاشتم . منظور من همون مقاله ای است که قول داده بودین تو این شماره چاپ بشه ( دررابطه با ولایت فقیه ) . این دفعه من ازشما خواهش می کنم حرفی رو که می زنید زود یادتون نره .
نقشه گر
از خط شلمچه مراجعت وارد شهرک دار خوئین شدیم. نزدیک اذان مغرب وضو گرفته به مسجد چهارده معصوم رفتیم .بعد از اقامه نماز به عباس گفتم :برویم به اسایشگاه .من خیلی خسته ام .گفت: کمی تامل کن ،امشب دعا برگزا رمیشه.چراغ های مسجدخاموش شد ودعا با شور وحال خاصی برگزار شد.اواسط دعاعباس سرش را به سجده گذاشت. نگاهی به اوکردم وبه حال خوشی که پیدا کرده بود غبطه خوردم لحظات پایانی دعا فرا رسید وعباس هنوز سر به سجده گذاشته بود .با روشن شدن چراغ های مسجد کم کم بچه ها در حال ترک مسجد بودند. هرکس از کنار عباس میگذشت التماس دعا میگفت دقایقی بعد مسجد به کلی خالی از نیروهای رزمنده شد ومن هنوز منتظر عباس نشسته بودم پیش خود گفتم نکند عباس از خوف خدا جان به جان افرین تسلیم کره باشد.خم شدم تااز وضعیت او باخبر باشم صدای اروم خروپف او به گوش می رسید به خاطر اینکه اینهمه سر کار بودم، مشی محکم نثارش کردم وگفتم التماس دعامارا یادت نره عباس بدون اینکه با من حرفی بزند بلند شد وراه اسایشگاه را در پیش گرفت .نیمه های شب وقتی که به خواب عمیقی فرو رفته بودم ،با ضربات پی درپی که بر پایم می خورد از خواب بیدار شدم ان قدر خسته بودم که به زحمت چشمانم را باز کردم دیدم عباس بالای سرم ایستاده وبه من زل زده است گفتم:خبری شده که ای وقت مرا بیدار کردی.به ارامی گفت:خودت گفتی مرا یادت نره بعد هم بدون اینکه منتظر عکس العملی از من باشددر گوشه ای به نماز شب ایستاد
سکینه امیر نقوی
بارها از علما شنیده بودم که برای غافل نشدن و خود سازی ،گاهی مواقع مسلمانان به قبرستان ها سری بز نندو حتی در حدیثی از معصوم (ع)روایت میشود که« بیاد قبرت باش »از خصوصیا ت جبهه این بود که چون انسان دائما با مرگ دست و پنجه نرم می کرد وهر لحظه در انتظار شهادت بود همیشه ودر همه حال ذکر خدا رابر لب داشت. خصوصا جایی که بارانی از گلوله بر سر انسان می بارید، ناخود اگاه دل به یاد خدا می افتاد وذکر او را بر لب جاری می کرد
روزی با منطقه ای مواجه بودیم ،معروف« به سه راهی مرگ»جای که اکثر اوقات اماج اتشبازی دشمن بود ودر دید وتیر رس او قرار داشت .هروقت می خواستیم از این جاده رفت وامد کنیم،هر ان انتظار داشتیم گلوله ای بر سرمان فرو بیاد .به همین خاطر تمام دعا وردهای که بلد بودیم مرتب می خوندیم یک روز که اتش دشمن بیشتر ازهمیشه بود.یادم هست از اضطراب شدیدی که داشتم تمام مسير رفت وبرگشت راحدیث« النظافة من الایمان» را چندین مرتبه مرتب خونده بودم
سکینه امير نقوي
پرشش و پاسخ از شهید محراب ایت الله دستغیب
سوال:کفار ومشرکینی که عمل خیری از انها سر می زند،مخترعین وکاشفینی که به واسطه اختراع یا اکتشافات خو د خدمتی به میلیون ها نفر می کنند این خدمات انها باعث تخفیف در عذاب انها می شودیا نه؟
جواب:کارهای نیکو واختراعات نافعه که موجب اسایش بندگان خدا می شود وقتی اثر باقی اخروی دارد که صاحب ان عمل با ایمان باشد ودر ان عمل،نظری به غیر خدا نداشته باشد ومزد عمل خود رااز غیر او نخواهد وبدیهی است کسی که منکر خدا واخرت باشد ودر عمل خود نظری به او ندارد،مزدش همان اثر دنیوی است که در نظر داشته از قبیل شهرت به کما ل واختراع ،در عالم دنیاورسیدن به حقوقهای گزاف یا سایر استفاده های مادی دیگر که در نظر خود انهاست ونگفته نماند ازبرای خصوص احسان به بندگان ولو حیوانات اثار دنیوی واخروی است که موجب حیرت است هر چند نیکوکار کافر وفاسقی باشد؛مثلااگر کافری یا فاسقی احسانی به مخلوقی نموددر مقابلش رفع بلای از او میشود یا مال او زیاد می شودیا به مقصد یا حاجتی که داشته نایل می شود یا عمر او زیاد می شود بلکه گاه می شود ان احسان موجب انقلاب حال او گردیده وموفق به ایمان وتوبه مگرددوبا حسن عاقبت از دنیا میرودوگاه میشود اگر بی ایمان از دنیا رفته باشد ان احسانش موجب تخفیف در عذاب او می گردد،البته اختلاف اثار احسان به اعتبارمراتب احسان است کما وکیفا وموردا.
سکینه امیر نقوی
خدایا کاش شنبه ها از دستهای تو شروع می شدند وسراسر دنیا به رنگ حرفهای تو بود کاش کسی ترانه هایی را که در لا به لایه اسمان نهان است می دید کاش باران صبهگاهی کلمه به کلمه ی دفثرم را می شسث.
خدایا قلبم کو چک است وهیچ دریایی نمی تواند از ان عبور کند وبرندگان نمی توانند در ان اشیان بگیرند
پاهایم به بن بست رسیده اند وپیراهنم عطر خوش دوست را گم کرده است .خدایا دلم می خواهد تورا چنان سثایش کنم که همه انگشت به دهن بمانند وسنگهای خارا به وجد بیایند شاخه های خشک ونیمه سوخته شکوفه کنند و همه ی اشیا شاعر شوند .خدایا شبهای تیره را از من نگیر می خواهم زیر سایه کائنات بنشینم و یک عمر با ماه وستارگان حر ف بزنم واز فرشتگانت نام بزرگ تورا بپرسم وبر دیوار غارهای غریب نخستین شکل عشق را نقاشی کنم .خدایا از لحظه های مغروری که ثورا از من دریغ می کنند واز ابرهای لجوجی که روی تورا میپوشانند واز رودخانه های سرکشی که به سوی تو نمی ایند بیزارم .برای عاشق شدن نیازی به بهانه ندارم همین که بدانم غمهایه شکوه مند تو چه طعمی دارند کافی است .خدایا اگر از تو نگویم اگرخورشیدهارا به خوابهای طولانیم راه ندهم اگر کوهستان های معجزه را به باغ های خیال نبرم اگر ایینه های زنگار گرفثه را به یاد تو پاک نکنم کلماتم اثش می گیرد .وروح اندوه گینم ارام وبی صدا خواهد شکست .خدایا به من بگو با این همه دیوار و خاروریشه های فرورفته در لجن زار چگو نه می توان عاشق ماند وملکوت را در گلبرگ یک شقایق دید واز رهگذ ران بی چتر مانده در باران نشانی بهشت را پرسید؟......
(جاوید)
ارتباط دختر و پسر
ارتباط بین دختر و پسر نامحرم از نظر شرع، حرام است و هیچگاه حرامی به واسطه قصد یا عدم قصد دیگران حلال نمی شود. بدانید که این نوعی خودفریبی و فریب دادن دیگران است. راستی اگر از صحبت با همدیگر لذت نمیبرید، پس برای چه با هم صحبت میکنید؟
بدانید که شیطان برای کشاندن انسان به گناه سعی میکند افکار و اعمال بد او را در نظرش خوب جلوه دهد؛ و این از دامهای خطرناک شیطان است.
ارتباط با نامحرم (بخصوص اگر همراه با شوخی و خوش و بش باشد) چیزی جز هوسرانی نیست و باید از آن اجتناب کرد. یک دختر باشخصیت و معتقد، هیچگاه نباید به نامحرم اجازه دهد که حریم عفت و اخلاقش را عرصه هوسبازی خود قرار دهد.
در اینجا مناسب است که به بررسی دوستی دختر و پسر از نظر شرع بپردازیم.
دوستي دختر و پسر نامحرم
ارتباط و دوستي دختر و پسر از نظر شرعي مشروعيت ندارد و جايز نيست، مگر اين كه از طريق محرميت و صيغه عقد ازدواج باشد، اگر چه امروز متأسفانه بر اثر بيتوجهيهاي بعضي خانوادهها، جوانان به دام اين دوستيهاي خطرناك گرفتار می شوند اما از اين نكته نبايد غافل شد كه اين گونه ارتباطها ريشه در غريزه جنسي و شهوي دارد كه بسيار خطرناك است. ارتباطهاي نامشروع دختر و پسر، تحت عنوان دوستي كه امروزه رايج شده است، تيشه به ريشه غيرت و عفت عمومي است كه خشم الهي و خسارت دنيا و آخرت را به دنبال دارد. البته كم نيستند جوانان پاك و شايستهاي كه گوهر عفت و غيرت خود را حفظ ميكنند و اسير خواستههاي نامشروع نفساني و وسوسههاي خطرناك شيطاني نميشوند. در اينجا لازم است به بررسي اجمالي دوستي دختر و پسر از نظر عقل، دين و عرفِ جامعه توجه فرماييد: اولاً: بدون ترديد احكام نوراني اسلام بر اساس حكمت، فطرت، عقل و منطق پايهريزي شده است و به همين جهت تمام مصالح و مفاسد جسمي و روحي و فردي و اجتماعي مدنظر اسلام ميباشد و اصولاً حكمت و علت همه احكام شرعيه براي نوع بشر بيان نشده، اگر چه در بعضي موارد كه داراي اهميت ويژهاي بوده به بيان علّت حكمي اشاره شده لكن اين قانون عموميت ندارد بلكه از آنجايي كه احكام حياتبخش اسلام از منبع وحي الهي و عصمت پيامبر اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) سرچشمه ميگيرد اقتضا ميكند كه ما در برابر آنها تعبد داشته و نسبت به التزام عملي آن تسليم باشيم. ثانياً: موضوع ارتباط با جنس مخالف (دختر يا پسر نامحرم) نيز از اين قاعده مستثنا نيست و اسلام بخاطر مفاسد و پيآمدهايي كه به دنبال دارد از آن نهي فرموده است كه ما اجمالا به آن اشاره ميكنيم: ايجاد ارتباط و دوستي دختر و پسر (جنس مخالف) از نظر عقل، دين، عرف، تجربه و... صحيح نيست و دلايل آن عبارت است از:
1ـ پشيماني در قيامت چنانكه قرآن در آيه 67 سوره زخرف ميفرمايد: «الْأَخِلاَّءُ يومئِذ بعضُهم لِبَعض عدو» يعني: در روز قيامت گروهي از دوستان، دشمنان يكديگر ميشوند. زيرا وقتي حقيقت امر براي آنها روشن ميشود كه چگونه بخاطر دوستيهاي نامشروع گرفتار خشم الهي و عذاب اخروي گرديده اند دشمن يكديگر ميگردند.
2ـ دچار ندامت و حسرت در قيامت ميشوند، چنانكه در آيه 28 سوره فرقان ميفرمايد: «يا ويلتى لَيتنِي لَم أَتخِذْ فُلاناً خَلِيلاً» يعني: اي كاش با فلان شخص دوستي برقرار نميكردم .
3ـ روابط و دوستي با نامحرم نوعي زنا ميباشد، زيرا زنا اقسامي دارد و هر عضوي اگر از چارچوبي كه خدا براي آن مشخّص كرده فراتر رود زناي آن عضو محسوب ميشود، چنانچه در روايات ميخوانيم: «لِكُلِ عضو مِن اِبْنِ آدم حظ مِن الزِنا فَالْعين زناه النَظَر...». يعني: براي هر عضوي از انسان بهره اي از زنا ميباشد، پس زناي چشم همان نگاه غيرمجاز است.
4ـ دوستي و روابط با نامحرم از دردهاي بيدرمان روحي و جسمي است، زيرا آزادي و روابط بين دو جنس مخالف طبق برخي روايات باعث پيدايش دردهاي فردي و اجتماعي ميگردد كه درماني ندارد، چنانكه پيامبر اكرم(ص) ميفرمايد: «باعِدوا بين أَنْفاسِ الرِجالِ و النِساءِ فَاِنهُ اِذا كانَتِ المعايِنَه و اللِقاءِ كان الداءُ الَذى لا دواء لَه». يعني: بين مردان و زنان حريم ايجاد كنيد، زيرا شكستن اين حريمها آسيبهاي جبران ناپذيري دارد.
5ـ در آموزههاي تربيتي ديني نهي شديد از خلوت كردن زن و مرد نامحرم شده است، زيرا در اين صورت هيچكدام از آنها از وسوسههاي مخرب شيطاني در امان نخواهند بود.
6ـ اينگونه روابط موجب از بين رفتن كرامت انساني ميشود، مثل اين كه كسي اثر يك هنرمند را بربايد، قرآن انسان را صاحب كرامت معرفي ميكند و ميفرمايد: «و لقَد كَرمنَا بنِي آدم» (اسراء: 70) يعني: تحقيقاً ما به انسان كرامت دادهايم. در حالي كه دوستي پسران و دختران و حرفهاي عاشقانه بين آنها سلب اين كرامت ميكند و انسان را از فضيلتهاي الهي دور ميسازد.
7ـ روابط بين جنس مخالف موجب سلب غيرت ميگردد زيرا از نظر اسلام و هم انبياء الهي، بارزترين شاخصه يك انسان با فضيلت عبارت از غيرت اوست در حالي كه ارتباط دوستي با نامحرم از راه غير مجاز، نشانه نوعي بيغيرتي است، و بخاطر همين پيامدهاي ناگوار و زيانبار است كه اسلام از روابط جنس مخالف نهي فرموده تا جامعه و فرد دچار چالشها و ناهنجاريهاي روحي و جسمي نگردد.
واحدفرهنگی:فاتحی
یاد شهدا
امروز برای شهدا وقت نداریم
ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم
با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است
ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم
چون فرد مهمی شده نفس دغل ما
اندازه ی یک قبله دعا وقت نداریم
در کوفه تن غیرت ما خانه نشین است
بهر سفر کرببلا وقت نداریم
تقویم گرفتاری ما پر شده از زر
ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم
هر چند که خوب است شهیدانه بمیریم
خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم
واحدفرهنگی:فاتحی
فرهنگ شهادت و منطق شهید
سلام به جبهه های خونین غریب غرب و فرماندهان غریبش،سلام به فکه ودهلاویه اش سلام به ابوذر وپرستو های مهاجر خونین بالش،سلام به چذابه –دو کوهه- طلائیه ورشادتهای سرخ ابد یش انجا که اسمان به پای زمین سر می سایدوطلب بزرگی می نماید در مقابل شهید همت ها سجده بندگی می گذارد .هنوز نجوای روحانی وجبرییل وار ان شهید همام که می گفت :(ازطرف من به جوانان بگوییدچشم شهیدان وتبلور خونشان به شما دوخته شده است به پا خیزید واسلام را دریابید )اذان سرزمینهای غرب برای نماز اخلاص است وخواهد بود گویا صدای یا محمد رسول الله فرمانده لشکر 27به انان که از این قافله مانده اندشهادتین می اموزداو نوری از خدا بود که با همت عالی شهید همت گردید وزمین از وجود چنین انسانهای حوری نما صاحب امتیاز گشته است که افلاک از دریافت چنین امتیازی عاجز گشته است هنوز صدای یالبیک یا مهدی های این شهیدان درتار وپود شبهای غریب طنین انداز است وچشمهای روز شاهدوعده های راستین است که چگونه پای عهد نامه خودشان راباخونشان مهر زده اند اینان بهترین گل نشکفته روضه رضوانند که به امانت در دامن زمین روييده اند و لاله وار در شوق رسیدن به لقا الله پر پر شده اندواب معرفت اشامیده اند وائینه وار به نور خدا پیوستندودر سراسر بشرییت انعکاس داده وگستردند واقتدار افلاکیان به زیر سوال بردند و خدايي گشتند
همتی (واحد عقیدتی)
بچه ها بعضی از مقاله هاتون خیلی خوبه .
خانم نقشه گری این سند رو همه دیدن . شما منرو تهدید کردید
. کمی انصاف داشته باشین اول اجازه بدین مقاله هاتون رو بخونم بعد دق دلی هاتون رو خالی کنید در ضمن برنامه پلاک رو من هم دارم !!!!!!!!!!!! ![]()
سلطانی
فکه دیگر جای من نیست!
یکی از روزها که شهید پیدا نکرده بودیم، به طرف «عباس صابری» هجوم بردیم و بنا بر رسمی که داشتیم، ذست و پایش را گرفتیم و روی زمین خواباندیم تا بچه ها با بیل مکانیکی خاک رویش بریزند. کلافه شده بودیم. شهیدی پیدا نمی شد. بیل مکانیکی را کار انداختیم. ناخنهای بیل که در زمین فرو رفت تا خاک بر روی عباس بریزد، متوجه استخوانی شدیم که سر آن پیدا شد. سریع کار را نگه داشتیم. درست همانجایی که می خواستیم خاکهایش را روی عباس بریزیم تا به شهدا التماس کند که خودشان را نشان بدهند، یک شهید پیدا کردیم.
بچه ها در حالی که می خندیدند به عباس صابری گفتند:
ــ بیچاره شهیده تا دید می خواهیم تو رو کنارش خاک کنیم، گفت: فکه دیگه جای من نیست، باید برم جایی دیگه برای خودم پیدا کنم و مجبور شد خودشو نشون بده... .
واحد شهدا نقشه گر
مهمّ تر از دعا براى تعجيل فرج حضرت مهدى ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ ، دعا براى بقاى ايمان و ثبات قدم در عقيده و عدم انكار آن حضرت تا ظهور او مى باشد؛ زيرا مردن، تنها قطع حياتِ دنياى چند روزه ى فانى است؛ اما بيرون رفتن از عقيده ى صحيح، موجب هلاكت ابدى از حيات جاويد آخرت و خلود در جهنّم است، لذا حضرت امير ـ عليه السّلام ـ در ليلةُ المَبيت از رسول اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ مى پرسد:
«أَفِى سَلامَةٍ مِنْ دِينِى؟»(1) آيا دين من سالم خواهد بود؟
يعنى از استقامت در دين و ثبات ايمان و عقيده تا مرز شهادت را كه از خود شهادت بالاتر است، از آن حضرت سؤال مى كند.
اين دعا خيلى عالى است كه دستور داده شده است در زمان غيبت خوانده شود، كه:
«يا أَللّه يا رَحْمانُ يا رَحِيمُ! يا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ، ثَبِّتْ قَلْبِى عَلى دِينِكَ.»(2)
اى خدا، اى رحمت گستر، اى مهربان، اى گرداننده ى دل ها، دل مرا بر دينت ثابت و استوار بدار.
واحد انتظار : حیدری
اگر روزي او را ببينم...
به او ميگويم چه زيبا مولا علي(ع) فرمود: «الانتظار الشد الموت» انتظار شديدتراز مرگ است.
اي عدل منتظرو اي حاضر ناظر، چشمها به تو دوخته شده ومنتظران حقيقت همچون شمعي تا صبح ظهور در غم هجرانت ميسوزند. چه سخت وگران است برمن اينكه ببينم همه خلق را و تو را نبينم ))عزيز علي ان اري الخلق ولا تري((
بنابر آنچه در قرآن مجيد و روايات معصومين(عليهم السلام)آمده است، همه ى ائمه و از جمله امام زمان (عليه السلام) از اعمال و رفتار ما آگاه هستند.
قرآن مجيد مى فرمايد: (وقل اعملوا فسيرى الله عملكم ورسوله والمؤمنون ...) سوره توبه، آيه 105. بگو: هر عملى مى خواهيد انجام دهيد، پس خدا، رسولش و مؤمنان عمل شما را مى بينند ...
پرسش :امام زمان (عج) چگونه زندگى مى كنند؟ آيا در ميان مردم هستند؟
پاسخ :
جواب اجمالى:
چگونگى زندگانى حضرت حجة بن الحسن العسگرى (عج) را مى توان به سه دوره تقسيم نمود.
آقا جان : اين «جزوهها»ى درسى، پريشانتر از آنند كه مرا نظام شايستهاى بخشند. «جبر»، دلم را منقبض مىكند و«مثلثات»، دلم را به «دلتا» مىكشاند. سرم گيج مىرود و از زمين و زمان، «تو» را مىخواهم. «دانشگاه»، جز تو، همه چيزرا به من مىرساند و من، نمىدانم كه تو مىدانى يا نه...؟ اگر بدانى كه نظم تاريخ به هم مىخورد. معشوق، «نبايد» ازحال عاشق با خبر باشد،
اين بچهها معماگونه هستند در عين گريستن مىخندند و در عين خنديدن مىگريند. دل دريايىشان مطمئن و آرام است اما در عين حال امواج بيقرارىشان بيتابانه خود را به ساحل بلند سينههاى ستبرشان مىكوبد. اينان ذخيرههاى خداوند براى عصر آخرالزمان هستند برگزيدگانى كه تاريخ، هزاران سال در انتظار قدومشان بوده است.
با یک جهش روحی و با یک تغییر فکری،تحول مهمی در خود ایجاد کنیم و راه خود را از افرادی که بی تفاوت نسبت به امام زمان(عج) و مولا و سرور خود هستند جدا کنیم.
یقین داشته باشیم همان گونه که بی تفاوتی به پدر جسمانی گناهی بزرگ است؛بی تفاوتی و فراموشی از پدر معنوی (حضرت مهدی (عج)) بزرگتر است؛و این بی تفاوتی می تواند لطمات بیشماری را به ما وارد کند.
اگر تا کنون نسبت به امام عصر ارواحنا فداء بی تفاوت بوده و در اندیشه ی ظهور حیاتبخش آن حضرت نبوده ایم،اگر تا کنون اهل دعا و نیایش و مهمتر از همه ی اینها،اهل عمل برای فرا رسیدن روزگار پرشکوه عصر ظهور نبوده ایم بهتر نیست یه بار دیگه مسأله رو از اول مرور کنیم.................................
گـرچه خسته ام, گـرچه دلشكسته ام, بـاز هـم گشـوده ام درى به روى انتظار تـا بگـويمت,
هنوز هم به آن صدای آشنا امید بسته ام .
سلام جمعه! ای فرشته دلشکسته
هوای دل یار غریب ما با تو چه شد ؟
باز دوباره شکست بغض دیرینه خفته در سینه ات !؟!
غم مخور !
او خواهد آمد ! غم مخور!...
فرشته دلشکسته مگو که وقت رفتن است ! .....
آه ..... تو باز غروب کن ! شاید که در چشم سرخ تو اشک فرج روا شود !
تو باز غروب کن !....
واحد انتظار : حیدری
سوالات شرعیا
سوال:
یا الکل صنعتی که در انواع ادکلن ها وعطر هاوبرخی رنگها بکار می رودپاک است یا خیر؟
جواب:الکل صنعتی پاک است مگر اینکه یقین به نجاست ان پیدا شود
سوال:
اگر شخصی در عبادات یا طهارت ونجاسات دچار وسواس شده باشدوزیادشک کند تکلیف شرعی او چیست؟
جواب: نبايد به شكهاي خود اعتنا کند.واگر اعتنا کندکار حرامی کرده است ونبایدهر عمل را بیش از يك بار انجام داد.
سوال:
هنگامی که میهمان برای ما می اید و وقت نماز هم شده است ما بایدکدام یک رااز نظراسلام دران شرایط که میهمان امده ازارجحیت بشتری بدان دهیم, ایا پس از کمی نشتن در کنارمهمان از او عذر بخواهیم و به خواندن نماز مشغول شویمویا اینکه وقتی او رفت نمازمان را بخوانیم؟
جواب:
مستحب است نمازرااول وقت بخوانیم
سوال:
اگرخانمی روسری ندارد اما باچادرنماز میخواندوتمام موهایش راپوشانده است نماز او صحیح است یا خیر؟
جواب:
اگرچادرنازک وبدن نما نباشد اشكالي ندارد منبع:استفتاات دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه
همتی(واحد عقيدتي)
شبهه سوال: وجود این همه رنجها و امراض و بلاهای طبیعی(مانند سیل و زلزله) وگرفتاریهای اجتماعی(مانند جنگها و ستمها )چگونه با عدل خداوند سازگار است؟
جواب:
حوادث ناگوار طبيعي لازمه فعل و انفعالات وتزاحمات عوامل مادی است و چون خیرات انها بر شرشان غلبه دارد مخالف حکمت نیست ونیز پدید امدن فسادهای اجتماعی لازمه مختار بودن انسان است که مقتضای حکمت الهی باشدودر عین حال مصالح زندگی اجتماعي بيش از مفاسد ان است و اگر مفاسد غالب بود انسانی در زمین باقی نمی ماندوثانیا:وخود این رنجهاوگرفتاریها از یک سو,موجب تلاش انسان برای کشف اسرار طبیعت و پديد امدن دانشها و صنايع مختلف میشود ,و از سوی دیگر دست و پنجه نرم کردنبا سختیها عوامل بزرگی برای رشدوشکوفایی استعدادها و ترقي وتکامل انسانهامیگرددوبالاخره تحمل هر سختي ورنجیدراین دنیا اگر به منظور صحیحی باشد پاداش بسیار ارزنده ای در جهان ابدی خواهد داشت و به نحو احسن جبران خواهد شد
سوال:چراباید حادثه عاشورا را گرامی بداریم به اينکه حادثه عاشورا 1360سال پیش اتفاق افتاه ومنوط به گذشته است چرا باید این حادثه زنده نگه داشته شود
جواب:حوادث گذشته هر جامعه ای با تاریخ اینده ان جامعه عجین شده است تجدید ان خاطرات در واقع بازسازی و بازنگري ان حادثه است اگر حادثه مفید باشد در جای خود منشا اثار وبرکات است در غیر این صورت مایه عبرت است برای اینده به این ترتیب بزرگ داشت وبازسای حادثه بزرگ کربلا وعاشورا مایه برکت بر جامعه کنونی ماست
سوال:چرا بايد به یاد وقایع عاشورا عزاداری کرد چرابایدبرای تحريك احساسات,ازمراسم شاد استفاده نمیشود يا چرا بايد گريه کرد یا زنجیر زد ايا نمی شود از را مدح و سرود و مراسم شاد احساسات مردم را تحريك کرد؟
جواب :احساسات و عواطف انواع مختلفی داردوتحریک این احساسات باید متناسب با حادثه کربلا باشد حادثه ای که بزرگترین نقش را در تاریخ اسلام ایفا کرده است باید کاری کرد که حزن مردم بر انگیخته شود تا اشك از دیده ها جاری شود و شوري در دلها پدید ايد درا این حادثه چیزی که میتواند ایفای نقش کند همین مراسم عزاداري و گریستن و گرياندن دیگران است در حالی که خندیدن و شادي به هیچ وقت نتوانسته است این نقش را به خوبی ایفا کند خندیدن هیچ وقت ادم را شهادت طلب و عرفاني نمی کند
همتی(واحد عقیدتی)
در شهر تبریز از دیر باز خاندانهای بزرگ وانگشت شماری حضور داشتند که به جهت شرافت واصالت خانوادگی مورد احترام اهالی ان شهر بودند خصوصا خاندان مجتهدی که علاوه بر شرافت واصالت ذاتی ,جنبه های مذهبی وارادت زایدالوصف انان به خاندان نبوی و دودمان علوی شهره افاق بود پس از درگذشت مرحوم حاج میرزا یوسف پدر بزرگوار حضرت ایت الله مجتهدی در سایه تربیت مادر علویه وبزرگوار خودقرار میگیرندواز همان اوان خردسالی به خاطر فطرت پاک و زلالي که داشته اندبارها در عالم رویا از عنایت حضرت صدیقه طاهره و ساير حضرات معصومین(علیه السلام)برخوردار میشوند ودر سن نوجوانی باسینه ای مالامال از محبت ال اطهار و سري پرشور و روحي تشنه درصدد اموختن علوم غریبه متداول زمانه خودبرمی ایند ودر فاصله زمانی کوتاهی در اکثر رشته های علوم غریبه زبان زد اهل فن میگردد به جهت علاقه به تزکیه نفس وبرای رسیدن به نیروی متمرکز وتقویت اراده ,در قبرستان متروکه تبریز قبری برای خود حفر کرده وشبها را تا صبح درانجا به سر میبردند تااینکه روزی هاتف غیبی در گوششان میگوید:
جعفر! کیمیا , محبت اهل بیت عصمت و طهارت است ,اگر کیمیای واقعی میخواهی بسم ا... این راه و اين شما
در پی دگرگونی عجیبی که پس از شنيدن ندا پیدا میکند عازم نجف اشرف میشوند بدون اين که اجازه ورودی دردست داشته باشند پس از گذشتن از مرز خسروی به عنوان جاسوس دستگیر شده و زنداني ميشوند که پس از مدتی بی گناهي شان ثابت شده و به توصیه امیرالمومنین طی يك رویا ,به نجف رفته ودر دکان پاره دوزی مشغول به کار می شوند وپس از مدتی نیز بعد از ماجراهای مامور مراقبت از خانه ای میگردند که شش دختر زیبا در ان سکونت داشتند.هر کدام او را به همسری فرا میخوانند اما به یاری الهی مقاومت کرده و ميتوانند با این ریاضت کمر شكن کنار بیایند . پس از شش ماه به نجف بر می گر دند وبه اعتکاف در مسجد مپردازند (لازم به ذکر است که اقای مجتهدی هنگام ورود به خاک عراق هفده سال داشتند )بعد از ان پس از اجازه از محضر حضرت امیر(ع)به زیارت محبوب خود حضرت امام حسین میشتابند وبه مدت هفت سال دریکی از حجره های فو قانی صحن مطهراقا اباعبدالله روبه ایوان طلاسکونت میکنند بعد دوباره به ندای قبلی خود به نجف بر میگردند واز انجا به محض ورود توسط عمال حکومتی عراق به خاطرنداشتن گذر نامه زندانی میشوند.فردای انروز توسلی که به محضر شریف حضرت داشتند با تمامی زندانیان ازاد میشوند وایشان عازم کرمانشاه میگردند باورود حضرت اقای مجتهدی به ایران وسکونت زود گذر ایشان در کرمانشاه وایلام وتبریز سلوک بی وقفه این سالک الی الله واردمراحل جدید می شوند وسپس با اقامت ممتد خود در مشهد مقدس وقزوین وشهر قم کرامات بیشماری از ایشان به منصحه ظهور میرسد. سرانجام این مرد بزرگ پس از چندین بار سکته مغزی وتحمل اگاهانه از عوارض ان پس از انتقال به بیمارستان امام رضا در شهر مقدس مشهدبه سال74هجری شمسی در سن 71سالگی دعوت حق را لبیک میگویدوعاشقانه به دیدار محبوب خود میشتابد
همتی(واحد عقیدتی)
(سیمای عفاف)
در عصر حکومت رضا قلدر,یکی از علمای مشهور,مرحوم ایت الله سید با قر سیستانی قصدمشرف شدن خدمت امام عصر را نمودند بنابراین چهل جمعه زیارت عاشوراخواندند تا اين که در جمعه اخر متوجه نوری شدند وبا حالت معنوی که داشتند از مسجد خارج شدند تا به در خانه ای که نور از ان خارج می شد رسیدند دق الباب نموده وبا اجازه واردخانه شدندامام رادر کنار جنازه ای دیدند سلام بر امام کردند وامام جواب سلام رادادند وفرمودندچرا ان همه رنج وزحمت تحمل میکنی مثل این باش .این جنازه بانوی است که در عصر کشف حجاب رضا خانی هفت سال برای حفظ خود از گزند درندگان حکومت رضا قلدر از خانه بیرون نیامد تا مبادا نامحرمی او را ببیند
همتی(واحد عقيدتي)
”بی حجاب بی دین نیست"
بی حجاب بی دین نیست ولی فردی است که اساسی تر ين اصول اسلامی و ظاهر و بارزترين اصول در خانمها را رعايت نمی کند او در واقع خودرااز خدا بالاتر دانسته احکام و دستورات خدا به سلیقه خود انتخاب کرده به انهایی که خود خوشش می ایدعمل می کند(نمازوروزه)و به انهای که خوشش نمی ایدعمل نمی کند.درواقع دربرابراین اسلام که همان تسلیم است خودرابرتر میداند به مصداق این ایه از قران کریم است که(یومن ببعض ویکفرببعض)به بعضی ازان ایمان داردومنکر قسمت دیگریازان است و اين درحالی است که نمازوروزه ابعاد فردي دارند ولي حجاب ابعاد اجتماعي بسیار گسترده و عميقي دارد و ميتواند درتحکیم یاسست کردن خانواده ها موثر باشد در توجيه بی حجابی می گویند خدا بزرگتر و مهربانتر ازان است که مثلا به خاطرچندتارمو و...ادم را مجازات کند بايد توجه داشت که این توجیه را می توان در برابر همه دستورات دینی به کار بردمثلاخدابزرگتر ازان است که به خاطر نخواندن چند رکعت نماز,خوردن ين تکه نان درماه رمضان (روزه خوری)چند جمله غیبت کردن,تهمت زدن یا دروغ گفتن ادم رامجازات کند خدا ارحم الراحمین است.ان وقت چه چیزی از دین باقی خواهد مانداگرهمه این طور فکر کنند این در حالی است که حجاب ازجمله دستورات دینی است که اثرات ان فردی نیست و ابعاد اجتماعی مهمی را دارد.
ù به مردها بگویدنگاه نکنند???
تدبیر دین درکنترل مفاسد,حذف زمینه های فساد است وابتدابایدزمینه فساد را از بین برد,همیشه پشگیری بهتر از درمان است
امکان کنترل نگاه مرد در جامعه ای که پراز بی حجابی است تقربیا غیر ممکن است واصلا چنین انتظاری از مردغیر معقول است چون نگاه خواه ناخواه به افرادبی حجاب می افتد ودائمامرد باید با خودش مبارزه کند ان هم با قویترین غریزه خود چطور میتوان درخیابان راه رفت ولی به جلوی خود نگاه نکرد به نظرمیرسد چنین فرضی جز یک توجیه غیر منطقی نیست
*دیدن جای خوددر بهشت با ذکرصلوات*
پیامبر اکرم فرمودند:هرکس هر روز هزار مرتبه بر من صلوات بفرستد نميرد تا جاي خودرا دربهشت ببیند
همتی(واحد عقیدتی)
آقاي سلطاني شما قول داده بودين مقاله من در اين شماره چاپ بشه ، اگه قرار باشه يكي بزنه زير قولش و بقيه هم به هواي اون بزنن زير قولشون ، پس من هم مي تونم بزنم زير قولم و طراحي نشريه
رو قبول نكنم ، اين كه درست نيست . اونوقت حركي كه از راه مي رسه و هر وقتي هم كه دلش مي خواد مي تونه بزنه زير قولش ؟
نقشه گر
مركز آسمان
بعد از هزار و سيصدوچهل و چند سال ،هيچ از خود پرسيده اي كه چرا اينان خود را " راهيان كربلا " ناميده اند ،با اين همه شيدايي و اشتياق كه گويي هنوز قافله سال شصت ويكم هجري قمري به بيابان كربلا نرسيده است ؟
مگر آنان سر مبارك امام عشق رابر فراز نيزه نديده اند ؟
مگر شفق را نديده اند كه چه سان در خون نشسته است ؟
مگر بوي خون را نشنيده اند ؟ ... و بر علن هايشان نوشته اند :كل يوم عاشورا و كل عرض كربلا !
مگر كربلا از سيطره زمان و مكان خارج است كه همه جا كربلا باشد و همه روز ها عاشورا ؟ مرا ببين كه در پيشگاه ولايت از زمان ومكان مي گويم ! زمان ومكان " نسبت " است و براي آن كه از جوار مطلق ،از بلنداي اعراف بر عالم وجود مي نگرد ، اينجا در پيشگاه ولايت سخن گفتن نشان بي خردي است .
كربلا قلب زمين است و عاشورا قلب زمان . يعني اصلا كربلا مطلق زمين است و عاشورا مطلق زمان ،و راه هاي آسمان از اين جا آغاز مي شود ؛از اين جا دروازه اي براي عالم مطلق گشوده اند . مي پرسي كه از متناهي چگونه مي توان راهي به نا متناهي جست ؟ اين سرّالاسرار خلقت است و گويي تقدير ابن چنين رفته است كه اسرار ،اگر چه به بهاي سر باختن حسين عليه السلام ،فا ش شود .جلوه ايمان در چشم آسمان نيان نور است ،و كفر تاريكي . يعني كه زمين در چشم آسمانيان ، آسماني ديگر است كه سراح منيراش انسان كامل است و تقدير آسمان ها – با همه آن عظمت كه شنيده اي – در اين سياره خاك تعين مي يابد . مگر نه اين كه خليفه خدا اين جاست ؟
عجبا روح خدا بر خاك تعلق يافته است تا انسان خلق شود .
مگر چيست اين خاك كه شايسته تعلق روح است ؛ آن روح آسماني ، آيينه دار طلعت يار ؟ خاك تمثيل فقر است و عبوديت ،و آن تعلق يعني كه غناي مطلق در فقر است ، و ولايت در عبوديت ؛
پس چون پيشاني بر خاك افتد ،كار جهان به سر انجام مي رسد و سفر آسماني زمين به مقصد مي انجامد و فلك خلقت بر ساحل آرام ابديت لنگر مي اندازد ...اكنون سر بردار و بنشين و تشهد بخوان ، كه هنگام تامل در مقام شهود است ؛ اي هنشين شاهدان !
در جمت بقاي بعد از فنا .
السلام عليك ايّها النّبي ...آه در يافتم ،پس غايت نماز نيز تويي !
اي مقصد سفر آسماني ،
ا ي روح قبله اي مجمع جميع آنچه سزاوار حمد است ،
پس غايت نماز نيز تويي !
واحد شهدا نقشه گر
تقديم به تنها يادگار سيد مجتبي سيده زهرا علمدار
ذكرآخر
شبي كه حال سيد بسيار وخيم و تنفس او بسيار تند و مشكل شده بود ، سراسيمه به اتاق ژزشك كشيك رفتم و به او گفتم كه تنفس براي بيمار ما بسيار مشكل شده است . و با دستور ژزشك متخصص تصميم گرفته شد كه سيد بيهوش شود و به او دستگاه تنفس مصنوعي وصل شود . سيد را به اتاقي كه تنفس مصنوعي بود برديم ،در حالي كه تنفس بسيار سريعي داشت و تشنه هوا بود .
ژزشك دستور داد كه داروي بيهوشي به او تزريق شود تا لوله جهت تنفس گذاشته شود و من آخرين جمله اي كه از سيد شنيدم و بعد از آن تا زمان شهادت بيهوش بود ،اين بود : يا عمه سادات ! يا زينب كبري !.
دكتر مهدي نيك خواه (همرزم شهيد
سيد مجتبي علمدار)
تنگه چزابه
تنگه چزابه از مناطق سوق الجيشي شمال غرب بستان است و با اين شهر 6كيلومتر فاصله دارد . در شمال و شرق تنگه چزابه ،تپه هاي رملي غير قابل عبوري وجود دارد . در غرب و جنوب آن هم نيزار هور العظيم قرار دارد . عرض تنگه چزابه محدود است . زمين آن نم دار و حركت وسايل زرهي در اين منطقه با كند ي مواجه مي شوند .
روز اول مهر ماه 1359 تعداد نيرو هايي كه در تنگه چزابه بودند از صد نفر تجاوز نمي كرد . جوانان سپاهي از شهرهاي سوسنگرد ، بستان و حميديه و نيروهاي مردمي جانانه مقاومت مي كردند و شهيد مي شدند . صبح زود ما در برابر حمله يك لشكر زرهي و يك تيپ كامل ايستاده ايم . تعدادي تانگ چيفتن شليك مي كردند .و ما مهمات نداشتيم .
تعدادي از مردم شهر با صلاح ام يك و حتي شكاري براي دفاع آمدند . دشمن علي رغم برتري مطلق ،نتوانست از خط دفاعي ما عبور كند . تصرف تنگه چزابه يعني تاختن به سوي شهر بستان و تسخير آن . با انجام عمليات طريق القد س و آزاد سازي مناطق بستان و تنگه چزابه و عقب راندن عراق تا آن طرف مرز ،ارتباط شمال به جنوب عراق از داخل ايران به طور كامل قطع گرديد . تنگه چزابه يكي از محور هاي اصلي تهاجم عراق در روز ها اول جنگ تحميلي بود كه لشكر 9 زرهي عراق با عبور از اين محور به سمت بستان ، سوسنگرد حميديه پيشروي نمود .
واحد شهدا نقشه گر
بامن سخن بگو دوكوهه
اگر بپرسي دوكوهه كجاست ،چه جوابي بدهيم؟ بگوييم دوكوهه پادگاني است در نزديكي انديمشك كه بسيجي هارا در خود جاي مي داد و بعد سكوت كنيم ؟ پس كاش نمي پرسيدي دوكوهه كجاست ،چرا كه جواب گفتن به اين سوال بدين سادگي ها ممكن نيست . كاش توخود در دوكوهه زيسته بودي كه ديگر نيازي بدين سوال تبود .
گفته اند شرف المكان باالمكين – اعتبار مكان ها به انسان هايي است كه درآنها زيسته اند – و چه خوب گفته اند . دوكوهه پادگاني است در نزديكي انديمشك كه سال هاي سال با شهدا زيسته است ، با بسيجي ها و همه سرّ مطلب همين جاست . اگر شهدا نبودند و بسيجي ها ، آنچه مي ماند پادگاني بود درندشت ،بازمين ها آسفالته ،خشك و كم دار درخت ، ساختمان هايي معمولي ،كوتاه و بلند ، و تيرك هايي كه بر آن پرچم نصب كرده اند . اما دوكوهه سال ها با شهدا زيسته است ،با بسيجي ها ،و از آنها روح گرفته است ؛روحي جاودانه .
يك بار ديگر، سلام دوكوهه .
قطار ها ديگر در كنار دوكوهه نمي ايستند و بسيجي ها ديگر از آن بيرون نمي ريزند . قطار ها دوكوهه را فراموش كرده اند و حتي براي سلامي هم نمي ايستند . بي رحمانه مي گذرند . اما شهدا انسي دارند با دوكوهه كه مپرس . با ذره ذره خاكش ،با زمينش ،با ديوار هايش ،با ساختمان هايش ،با همه آنچه در چشم ما هيچ نمي آيد . مي گويي نه ؟ از حوض روبه روي حسينيه حاج همت بپرس كه همه شهداي دوكوهه با آب آن وضو ساخته اند . در حاشيه اطراف حوض تابلوهايي است كه به ياد شهدا روييده اند . اما الفت شهدا با اين حوض نه فكر كني كه به سبب تابلو هاست ! من چه بگويم ؟ اين ها سخناني نيست كه بتوان گفت ،تو خودت بايد دريابي ، واگر نه ،ديگر چه جاي سخن ؟
جادارد كه دوكوهه مزار عشّاق باشد ،زيارتگاه عشّاقي كه ار قافله شهدا جامانده اند . اي قدمگاه بسيجي ها ، اي قدمگاه عاشق ترين عاشقان ،تو خوب مي داني كه چه سايه بلندي را از كف داده اي . بوسه هاي تو بر قدم هايي مي نشسته است كه استوار تر از عزم آنان را زمين به ياد ندارد . ياد هايت را در خود تجديد كن تا آنجا كه اگر هزارها سال نيز از اين روز ها بگذرد ،تو را با اين نام بشناسند كه قدمگاه بسيجيان بوده ا ي .
ادامه مطلب در شماره بعدي
واحد شهدا نقشه گر
اول دفترم نوشت پرواز و رفت
من تشنه ام سالهاست كه تشنه ام ، اما نه تشنه آب اين عطشي است كه ازدرونم زبانه مي كشد و مرا بي قرار م مست كرده و چون هاجر در اين دنياي صحرايي پي يافتن صهباي الهي آواره نمودم . هر بار كه از دور نوري مي بينم ،با تمام وجودم به سويش مي دوم اما در پي هر دويدني در آخر رسيدني مي يابم كه سراب بوده و من دور خود مي چرخيدم . در اين سرگرداني ها بي اختياري ها گذر از كوچه نور كردم و بي آنكه بر من وحي شود " فخلع نعليك " كردم كه گويي پا به سرزمين طوي مي گذارم بي اختيار سجده كردم كه گويي كعبه وجود را به چشم خود ديدم . در گذر از اين كوچه صدايي شنيدم ،از رهگذران پرسيدم كه اين آواي بندگي كيست گفتند اين صداي مجنون سر بريده است .
تشنه بودم تشنه تر شدم ، ديوانه بودم ديوانه تر شدم ،آن هنگام كه آواي " لبيك اللهم لبيك " از حنجره بريده شهيدي بر سراسر هستي ام طنين انداز شد . و اين ديگر سراب نيست . اين عين به خدا رسيدن است . پس پي يافتن معناي شهيد و شنيدن تفسير شهادت ،چه بسيار دويدم . پي واژه نامه ها و كتابها رفتم كه شهادت چيست ؟ اما شهادت واژه اي نيست كه بتوان معناي ان را در كتابها و واژه نامه ها گنجاند . اين اقيانوس واژه عالم است و شهيدي نوشت برايم :
اما شهادت چيست ؟
آن گاه كه دو دلداده به هم مي رسند و عاشق به وصال معشوق مي رسد و بنده ي خاكي به جمال زيباي حق نظر مي افكند و محو تماشاي رخ يار مي شود و آن هنگام جز شهادت چه نام ديگر ي مي توانيم بدهيم ؟ ... شهادت خلوت معشوق و عاشق است ، شهادت تفسير بردار نيست . اي آنانيكه در زندان تن اسيريد ،به تفسير شهادت نينديشيد كه از درك قصه شهادت عاجزيد . فقط شهيد مي تواند شهادت را درك كند .
شهيد كسي نيست كه ناگهان به خون خود بغلتد و نام شهيد بر خود بگيرد ،شهيد در اين دنيا قبل از اينكه به خون بتپد شهيد است ، و شما همچنان كه شهيدان را در اين دنيا نمي توانيد بشناسيد و بفهميد . بعد از وصلشان نيز نمي توانيد در كشان كنيد . شهيد را شهيد درك مي كند . اگر شهيد باشيد شهيد را مي شناسيد و گرنه آئينه زنگار گرفته ، چيزي را منعكس نمي كند . كه نمي كند . برخيزيد و فكري به حال خود كنيد كه شهيد به وصال رسيده است و غصه ندارد . شهدا به حال شما غصه مي خورند و از اين در عجب اند كه چرا به فكر خود نيستيد ؟ به خود آئيد زندان تن را بشكنيد . قفس را بشكنيد و تا سر كوي يار پرواز كنيد و بدانيد كه براي پرواز ساخته شده ايد نه براي ماندن در قفس ، اين منزل ويران را ترك كنيد و به ملك سليمان در آئيد .
اي خوش آن روز كز اين منزل ويران بروم رخت بندم و تا ملك سليمان بروم
فرياد العطش شهيد مرا با " تشنه خدا بود ن" آشنا كرد و واژه شهيد مرا از اسير بودن خود در اين زندان تن آگاه نمود . شهيد برايم مشق آسماني داد . اول دفترم نوشت پرواز و رفت ...
و تو بدان آنچه از قلم جاري خواهد شد ،تفسير شهادت نيست بلكه روايت از دلير مردان تاريخ سرزمين مان ايران است كه از بدن ها خود سنگر هايي ساختند تا تو بماني . پس من و تو همه ي نسل هاي سرزمين مان مديون اين نسل بي سر هستيم . پس بايد از آنها بگويم و بنويسم و يادشان را زنده نگه دارم و بدانيم زنده نگه داشتن ياد شهدا كمتر از شهادت نيست . و اي كاش قلم هايي كه از شهيد مي نويسد و حنجره هايي كه از شهيد مي گويند روزي بتوانند بنويسند و فرياد بزنند " لبيك اللهم لبيك " .
واحد شهدا مينا نقشه گر
سوال:
وعده شفاعت موجب گستاخی مردم در ارتکاب گناهان وپیمودن کژراهه هامیشود
جواب:
پاسخ این اشكال در مورد قبول توبه وتکفیر سيات نیز جریان دارد این است که مشمول شفاعت ومغفرت واقع شدن مشروط به شرایطی است که شخص گناهکار نمیتواند یقین به حصول انها پیدا کندواز جمله شرایط شفاعت این است که ایمان خود راتا واپسین لحظات حیاتش حفظ کند میدانیم که هیچ کس نميتواند به تحقیق چنین شرایطی یقین داشته باشد از سوی دیگرکسی که مرتکب گناهی شداگر هیچ امیدی به امرزش نداشته باشد گرفتار یاس و نااميدي میشودوهمین نومیدی انگیزه ترک گناه رادراوضعف مکند و به ادامه راه خطا و انحراف می کشاند ازاین روست که روش تربیت مربیان الهی این است همواره مردم را بین خوف ورجا نگهدارند ونه چندان به رحمت الهی امیدوارشان کندکه دچار(امن ازمکر الهی) ونه چندان انان راازعذاب بترسانند که گرفتار(یاس از رحمت الهی)شوندوچنان که میدانیم اینها ازگناهان کبیره به شمار میایند
سوال:
عذاب ابدی برای گناهان محدودی که در اين جهان ارتکاب میشود چگونه با عدل الهی ساز گار است
جواب:
بین اعمال نیک وبد وبین پاداش وکیفراخروی نوعی رابطه علیت وجود دارد که به وسیله وحی الهی کشف و به مردم گوشزد شده است.وهمچنان که در اين جهان بعضی از جنايات موجب اثارشوم طولانی میشودمثلاکو ر کردن خودیادیگران در يك لحظه انجام ميگيرد اما نتیجه ان تا پایان عمرادامه دارد همچنين گناهان بزرگ هم دارای اثار اخروی جاودان است و اگر کسی وسایل جبران انهارادر همین جهان (مثل توبه)فراهم نکند اثار سوء ان تاابددامنگیروی خواهد شدوهمانگونه که کورماندن انسانهاتاپایان عمروسیله يك جنایت لحظه اي منافاتي با عدل الهی ندارد مبتلا شدن به عذاب ابدی هم درامرگناهان بزرگ منافاتی با عدل الهی نخواهدداشت زيرا نتيجه عملی این است که شخص گناهکار,اگاهانه به ان اقدام کرده است همتی(واحدعقیدتی)
آقای فاتحی از بابت قالب جدید متشکرم قشنگه . فقط به جای مداحی از یک موسقی ملایم استفاده کنید چون موقع خوندن مطالب حواس آدم پرت میشه . ممنون
از آقای فاتحی ُ فتح الهی و خانم ها حیدری ُ معرفت ُ نقشه گری همتی از بابت مطالبشون ممنونم ولی
شما رو به حضرت عباس مقاله های کوتاه با موضوعات روز انتخاب کنید .. پدرم در اومد اونقدر مقاله خوندم و رد کردم![]()
![]()
![]()
![]()
بعضی از بچه ها آخر مطلب اسمشون رو ننوشتن حتما درج نام نویسنده یادتون نره
سلطانی
واحد فرهنگی :فاتحی
اخلاق۱ و احکام اخلاقی۲ می توانند در مسائل فلسفه دین مورد بررسی واقع شوند، یکی از این مسایل اخلاقی فلسفه دین همان رابطه اخلاق و خداشناسی است که به بررسی ماهیت قضایای اخلاقی و منشا صدور آنها از آن جهت که مورد تایید و تاکید دین است، می پردازد؛ این مساله را هنگامی که در فلسفه اخلاق مورد بحث قرار می دهند. در شاخه فرا اخلاق۳ قرار داده که در آن سخن از معنا و توجیه قضایای اخلاقی و جستجو از واقعیت های ورای آنهاست که مفاد آنها را تشکیل می دهد. آنچه در اینجا به صورت گزارش و مرور خواهد آمد مبحث خاصی از رابطه خداشناسی و اخلاق است که می توان آن را «امکان ارائه برهان خداشناسی در مکاتب اخلاقی» عنوان نمود.
این مساله، مساله ای است مشترک بین فلسفه دین و فلسفه اخلاق و از آنجا که مبحثی است جدید و فواید بسیاری بر آن مترتب است شایسته تحقیق و بررسی عمیق و ژرفکاوی اندیشمندان و نظریه پردازان حوزه اخلاق و دین است. ولی آنچه در این نوشتار آمده صرفا طرح بحث و تا اندازه ای معرفی مساله و مروری بر کلیات آن و گزارشی از برخی دیدگاه های مشهور در این باره است. سه فایده مهم این بحث جدید را می توان بطور خلاصه این گونه ذکر کرد:
۱) می دانیم که دو گرایش کلی در مکاتب اخلاقی از دیر باز تاکنون عبارتند از: نظریه ها تکلیف گرایانه۴ و غایت نگرانه۵. بعبارت دیگر همچنان که مکاتب فلسفی از زمان باستان تا کنون همانند پاندولی بین رئالیسم و ایده آلیسم در نوسان بوده اند؛ مکاتب اخلاقی نیز بین دو نقطه تکلیف گرایی و غایت نگری در رفت و آمدند؛ حتی نظریه های اخلاقی مبتنی بر دین نیز در این تقسیم بندی می گنجند. به عنوان مثال مکاتب اخلاقی سقراط و ارسطو، بنتام۶ و جان استوارت میل۷ در ردیف اخلاق غایت نگر (از نوع اخلاق فضیلت) قرار گرفته و دیدگاه های متاخری چون دیدگاه ساموئل کلارک۸ و ایمانوئل کانت در اخلاق تکلیف گرا واقع می شوند، اخلاق فضیلت و سعادت ابن مسکویه و خواجه نصیر نیز در اخلاق غایت نگر و دیدگاه حسن و قبح شرعی اشاعره و اخلاق محبت۹ مسیحی در اخلاق تکلیف گرا می گنجد. اکنون پس از این تمهید می توان گفت که اگر بتوان برهان خداشناسی مفروضی را از دو مکتب اخلاقی که مبتنی بر دو معیار تکلیف گرایی و غایت نگری است استخراج کرد یا امکان استنتاج آن را نشان داد، می توان روشمندانه به تحکیم منطق خداشناسی در فلسفه دین پرداخت، هر چند عکس این قضیه هیچ خدشه ای بر منطق خداشناسی نیست زیرا خداشناسی برای تبیین خود نیازمند نظریه ها و نظامهای اخلاقی خاص نیست اگر چه مرتبط با خود اخلاق انسانی هست.
۲) پاره ای از مسائل فلسفه دین همانند مساله شرور وتجربه دینی که پیوند ذاتی با منطق خداشناسی دارند، با راه یافتن به فلسفه اخلاق از طریق وابستگی شان به مساله خداشناسی، تعریف جدیدی می یابند و چه بسا راه حلهای نوینی برای توجیه آنها به دست می آید.
۳) فرانکنا از نظریه پردازان اخلاق می گوید: «اخلاق، دست کم آن گونه که در جهان غرب رشد کرده است جنبه ای فرد گروانه یا پروتستانه نیز دارد. همانگونه که سقراط اشاره کرده و فیلسوفان متاخر (شاید بیش از حد) تاکید کرده اند، اخلاق کاربرد عقل و نوعی خود مختاری را از طرف خود ترویج یا حتی الزام می کند».۱۰ همو در جای دیگر درباره اخلاق محبت مسیحی و رابطه اش با فلسفه اخلاق می گوید: «این مساله موضوع وجود خدا را پیش می کشد زیرا اگر خدا نباشد بعید است وظیفه ای نسبت به محبت داشتن خدا داشته باشیم و باید این موضوع را به فلسفه دین واگذار کنیم.» آن را از فلسفه اخلاق سوق می دهیم».۱۱ دو نکته ای که در کلام این فیلسوف اخلاق معاصر بدان اشاره شده است برگشت به بحث مهمی از فلسفه اخلاق دارد که از آن بنام «انتخاب اخلاق و انتخاب اخلاقی» می توان یاد کرد. این مساله بطور خلاصه را ـ با هر گرایشی که فرض کنیم ـ انتخاب می کند یا آن را از پیش دارد و تنها بکار می گیرد؟ در صورتی که انتخاب می کند آیا انتخابش یک انتخاب اخلاقی است یا خارج از اخلاق؟ و در صورتی که آن را از پیش دارد بنیان آن چیست؟ در حقیقت بررسی ابتنای یک مکتب اخلاقی بر بنیان خدا گرائی یا لااقل امکان ارتباط قضایای اخلاقی و وجود خدا در یک مکتب اخلاقی در روشن شدن ماهیت این انتخاب کمک نماید.
● طرح مساله:
دو صورت زیر برای مساله مورد بحث مطرح است:
▪ رابطه اخلاق با دین بدین معناست که اخلاق بدون اعتقادات دینی و یا حداقل بدون اعتقاد به خدا معنا ندارد.
▪ رابطه مورد بحث ناظر بدین مطلب است که اخلاق را باید از دیدگاه دین اتخاذ نمود؛ به عبارت دیگر برای تعیین و تشخیص دستورهای اخلاقی در موارد مختلف باید به وحی استناد کرد.۱۲
لویی پویمن۱۳ مساله را این گونه مطرح میی کند که ما با دو مشکل مواجهیم:
ـ آیا اخلاق مرتبط با دین است؟
ـ آیا اخلاق دینی ضرورتا با اخلاق دنیوی متفاوت است؟
این دو مساله البته با هم مرتبطند ولی یکی نیستند .. در حقیقت مساله این است که آیا معیارهای اخلاقی برای اعتبار خود مرتبط با خدا هستند یا اخلاق آنگونه استقلالی دارد که حتی خدا هم موضوعی از دستورهای اخلاقی است .. ۱۴
در برابر این مساله دو موضع متفاوت وجود دارد: بعضی مکاتب اخلاقی اساسا بخش قابل توجهی از مباحث خود را به قصد ارائه برهان بر اثبات یا نفی خدا از طریق اخلاق ارائه کرده اند و برخی دیگر در این باره ساکتند اما امکان استخراج دلیلی بر اثبات وجود خدا از آنها وجود دارد.
یکی از نکات مهم در بررسی برهانهایی که ربط اخلاق و دین در آنها مورد نظر است، توجه به واژه فطرت است، زیرا فطری ـ گاهی به معنای اخلاقی و گاهی اعم از آن به کار می رود و به ندرت هم مفهومی بیگانه با فطرت ( نه متضاد با آن) پیدا می کند. این مساله به ویژه در مقایسه با معادلهای لاتینی آن بیشتر می شود و خلط بین مفاهیم اخلاقی و غیر آن را از یاد می بخشد. این معادلها که می توان گفت هیچکدام دقیقا با فطری ـ به معنی آنچه در کلام و اخلاق اسلامی است - مطابق نیست، عبارتند از:
۱) The human nature: به معنی طبیعت بشری
۲) Innate disposition: به معنی میل درونی
۳) Primordial nature: طبیعت ازلی و آغازین
۴) Original nature: طبیعت اولیه
۵) Self interest: گرایش ذاتی
۶) By nature: فطری (طبیعی، ذاتی)
چنانکه مشخص است واژه های متعدد و معانی مختلفی ممکن است به جای کلمه فطرت و در معنای آن بکار رود، لذا برهانهایی که اخلاق را امری فطری تلقی می کنند و مرادشان از فطرت، فطرت الهی است نمی توانند معانی ذکر شده را بطور مطلق اراده کنند.
● دیدگاه ها
به طور کلی دو دسته مکاتب در این باره قابل تشخیص است: مکاتبی که قائل به وجود این رابطه اند و مکاتبی که این رابطه را انکار کرده اند؛ برخی مکاتب، مکاتب اخلاقی و برخی مکاتب فلسفی اند.
۱) مکاتبی که در آنها این رابطه وجود دارد یا قابل تشخیص است عبارتند از:
الف) مکاتبی که با تکیه بر مباحث معرفت شناسی و هستی شناسی به اثبات این رابطه پرداخته آن را همچون حلقه ارتباطی بین طبیعت و ماورای طبیعت بکار گرفته اند؛ همانند برهان کانت و دیگرانی که بسان او بحث کرده اند.
ب) در برخی از مکاتب به غایت مشترک یا واحدی در اخلاق و دین اشاره شده و چنین استدلال شده که غایت احکام اخلاقی و دینی یک چیز است، یا اخلاق در غایت خود نیازمند دین است تا معنادار شود.
ج) در بعضی مکاتب اخلاق هم در صورت و هم در محتوا تابع دین (شرع) قلمداد شده است.
د) بعضی مکاتب اخلاقی بر این رابطه صحه گذاشته اما بدان نپرداخته اند؛ یعنی رابطه را نفی نکرده و اما قصد اثبات حقانیت دین یا وجود خدا را هم از آن طریق نداشته اند.
۲) و اما منکران و منتقدان هم در دو دسته کلی می گنجند؛ برخی از مکتبهای فلسفی، مثل پوزیتیویست های اخلاقی این رابطه را در همه ابعاد آن ـ مثل اثبات وجود خدا، جاودانگی روح و .. انکار کرده اند؛ بعضی از فیلسوفان دین، مثل هاسپرز و هپ برن، در مورد این رابطه شک داشته و ایجاد تردید کرده اند. البته این دسته بندی دقیقی نیست و ممکن مکاتب دیگری در این باره موجود باشند که در این دسته بندی جای نگیرند. اما از آنجا که قصد این نوشتار صرفا طرح مساله است، از این موضوع عبور کرده به بررسی مختصر برخی از دیدگاهها می پردازیم. این بررسی می تواند در سه موضوع ارسطویی، اندیشمندان مسلمان و متفکران غربی صورت گیرد. در اینجا از این سه موضوع اخلاق ارسطویی و دیدگاه متفکران مسلمان با اختصار بیشتری طرح شده است، زیرا مقولاتی چون رابطه عقل نظری و عقل عملی، حسن و قبح ذاتی و شرعی و مباحث فضائل و رذائل هر کدام شرح و بسط های مفصلی می طلبند و ورود در آنها مجال زیادی لازم دارد که در توان و ظرفیت این نوشتار نیست و لذا صرفا به معرفی و اشاره به آنها بسنده شده است.
● اخلاق ارسطوئی
اخلاق ارسطو، اخلاق فضیلت است و فضیلت از طریق اعتدال در به کارگیری قوای نفس به دست می آید.
فضایل از راه تجربه کسب می شوند و باعث کمال نفسند؛ غایت سلوک در فضائل سعادت است و اکنون سوالی مطرح است و آن این که آیا خود سعادت هم همانند فضائل اکتسابی است یا نه؟ خود او این گونه می گوید:
«حال اگر معتقد باشیم که خدایان به بشر موهبتی اعطا می کنند معقول آن است که خوشبختی (سعادت) را موهبت الهی بدانیم، زیرا در این صورت در الهی بودن آن هیچ گونه شکی نیست، چه در نزد انسان بهترین همه امور و اشیاست … اگر خوشبختی موهبت و عطیه الهی نباشد، نتیجه فضیلت ما و دانش و تربیت اندوزی، و لذا، در زمره مقدس ترین امور است».۱۵
از آنچه نقل شد تا اندازه ای می توان ذاتی بودن رفتارهای اخلاقی در نظر ارسطو را نتیجه گرفت و نیز امکان رسیدن به خدا از راه اخلاق را، هر چند با الهیاتی که از ارسطو سراغ داریم و بویی چند خدایی می دهد نمی توان به این استنباط قوت بخشید. بعلاوه او در کتاب دوم اخلاق خود سخنی دارد که در تضاد با این استنباط است. وی در برابر این مساله که آیا فضائل اخلاقی، فطری اند یا نه، ابتدا می گوید: فضیلت بر دو نوع است: عقلانی و اخلاقی. پیدایش و رشد فضیلت عقلانی عمدتا بسته به آموختن است زیرا به تجربه و وقت نیازمند است؛ در حالی که فضیلت اخلاقی نتیجه و زائیده عادت است، آنگاه سه دلیل زیر را بر اثبات این مدعا می آورد:
۱) کلمه Ethike (اخلاق) با اندکی اختلاف از واژه Ethos (عادت) گرفته شده است.
۲) آنچه وجودش فطری است نمی تواند عادتی مخالف فطرت خود پدید آورد (در صورتی که در اخلاقیات این مخالف ممکن است).
۳) کلیه نیروهایی که به طور فطری در ما موجودند، ابتدا آنها را بالقوه داریم و بعدا به قعل در می آیند در صورتی که فضائل (اخلاقی) را ابتدا از راه بکاربستنشان به دست می آوریم …
وی آنگاه می گوید: پس به دلایل مذکور بر ما معلوم می شود که هیچ یک فضائل اخلاقی، فطری ما نیست.۱۶ در اینجا مشخص است که معنای فطری و الهی یکسان تلقی نشده اند، به همین دلیل مثالهای او در کلام بعدی حس بینائی و حس شنوائی است که یادگیری در آنها فطری قلمداد شده اند. به هر حال در این دیدگاه امکان نوعی برهان از طریق اخلاق بر خداشناسی بوده است اما به دلیل خلط معنای الهی و فطری و نیز قول به چند خدایی مخدوش شده است.
● اخلاق اسلامی
اخلاق اسلامی اصطلاح عامی است که ممکن است به چند معنا به کار رود: علم اخلاق، دستورالعمل های اخلاقی دین اسلام و مبانی کلامی ـ فلسفی قضایای اخلاقی (که در مساله مشهور حسن و قبح طرح شده است). علم اخلاق توسط اندیشمندانی چون ابوالحسن عامری در کتاب السعاده و الاسعاد، ابن مسکویه در کتاب تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق، امام محمد غزالی در بخشی از کتاب مهمش احیاء علوم الدین و خواجه نصیر الدین طوسی در کتاب اخلاق ناصری، فیض کاشانی در المحجه البیضاء و مولی محمد مهدی نراقی در کتاب جامع السعادات به طور مدون به عنوان شاخه ای از فلسفه قدیم و تلفیقی از نظام اخلاق ارسطوئی با حکمت اسلامی و اندیشه های دینی مبتنی بر قرآن و حدیث شرح و بسط یافته است؛ در این نظام اخلاقی ـ که البته از یک صاحب نظر تا دیگری متفاوت است ـ وجود خداوند مفروض است و اگر چنین نباشد در بحثهای مقدماتی که مربوط به ماهیت نفس ناطقه انسانی است به عنوان یک اصل در ابتدای کتاب مورد بحث قرار می گیرد؛ زیرا در این دستگاه فکری موضوع اخلاق نفس انسانی است از آن جهت که افعال جمیل و قبیح دارد و هدف اخلاق تحصیل سعات است و این هر دو (نفس و سعادت آن) با تعاریفی که دارند بدون وجود خداوند معنایی کاملی نخواهند داشت. بنابراین در این نظام اخلاقی که می توان آن را اخلاق سعادت (در کنار نظامهای دیگری چون نظام اخلاق ارسطویی که اخلاق فضیلت است) نامید، موضوع مورد بحث ما، یعنی بررسی امکان برهان اخلاقی بر وجود خدا، قابل طرح نیست زیرا وجود خداوند مسلم گرفته شده و یا از پیش اثبات شده است. در اخلاق اسلامی به معنی دستورالعمل های اخلاقی دین اسلام نیز مساله روشن است و نیاز به توضیح ندارد. اما در مساله حسن و قبح افعال که یکی از بدیع ترین اندیشه های کلامی است و بعدها در دانشهایی چون فلسفه اسلامی، اصول فقه و علم الجمال (زیباشناسی) هم راه یافت، نظام اخلاقی خاصی وجود دارد و از جهات متعددی قابل بررسی و مقایسه با نظامهای اخلاقی معاصر در فلسفه اخلاق است.
در نزد متکلمان حسن و قبح افعال با دو وصف ذاتی یا شرعی قابل توجیه است؛ معروف است که متکلمان معتزله آنها را ذاتی و متکلمان اشعری آنها را شرعی دانسته اند؛ حسن و قبح ذاتی افعال بدین معناست که هر فعلی مستقل از نظر ناظر خارجی یا خالق آن فعل، ذاتا ممکن است دارای حسن یا قبح باشد. البته این حسن و قبح در همه افعال به یک درجه از شدت نیست، به علاوه همه افعال آدمی این وصفها را به طور ذاتی ندارند، و در نزد برخی از قائلان به حسن و قبح ذاتی حتی همه افعال اخلاقی هم به طور ذاتی دارای این وصفها نیستند. از طرف دیگر، وصف شرعی بدین معناست که هیچ فعلی از افعال آدمی ذاتا زیبا یا زشت نیست بلکه وصف خود را از ناحیه دین و شرع می گیرد. معنای حسن و قبح که گاهی به زیبایی و زشتی عینی تفسیر می شود، گاهی به مصلحت ومفسده و گاهی به مدح و ذم و زمانی به استلزام ثواب و عقاب اخروی، از مباحث مفصلی است که متکلمان و اندیشمندان بزرگی چون ابوالحسن اشعری، ابوعلی جبائی، امام محمد غزالی، خواجه نصیر طوسی، عضد الدین ایجی، عبدالرزاق لاهیجی و .. در کتب خود بدان پرداخته اند و در اینجا فرصتی برای طرح آن بحثها وجود ندارد. آنچه در اینحا قابل اشاره است ربط مساله حسن و قبح شرعی افعال با موضوع مورد نظر ماست.
اگر حسن و قبح شرعی افعال بدین معنا باشد که مستقل از شرع و دین، یعنی خدا و دین او. هیچ کاری زشت یا زیبا نیست و زشتی و زیبایی را خدا به افعال منسوب می کند یا حکم اوست که یک فعل را زشت یا زیبا می نماید، در این صورت وجود خداوند مسلم فرض شده است و لذا سخنی که درباره اخلاق اسلامی به معنی علم اخلاق گفتیم در اینجا هم صادق است و بحث از امکان ارائه برهان اخلاقی بر وجود خداوند از این راه منتفی است. اما اگر بررسی خود را از افعال، و نه وصف آنها، شروع نموده و گفتیم که ما افعالی را به زشتی و زیبایی توصیف می کنیم در حالی که آنها ذاتا زشت یا زیبا نیستند آنگاه به دنبال منشا این توصیف برآمدیم و در نهایت آنها را برآمده از دستورات دینی یافتیم؛ پس برای توجیه معنای حسن و قبح نیازمند وجود خداوند هستیم و این یعنی ربط منطقی وذاتی با وجود خداوند. البته این صورت ساده ای از مساله است و برای آنکه طرح مورد نظر این نوشتار در این دستگاه فکری آزموده شود لازم است هر نظام اخلاقی (مثلا دیدگاه ابوالحسن اشعری) بطور مفصل تعریف شده و سپس در معرض سوال مورد نظر، یعنی امکان ارائه برهان اخلاقی بر وجود خدا، واقع شود. قدر مسلم این است که نظامهای اخلاقی متفکران مسلمانی که به حسن و قبح شرعی افعال معتقدند در صورتی که با تنسیق ذکر شده تعریف شوند کاملا مستعد ارائه برهان اخلاقی بر وجود خدایند. آن تنسیق در این صورت منطقی نشان داده می شود که:
۱) افعال ذاتا عاری از حسن و قبح اند.
۲) انسان آنها را به حسن و قبح متصف می کند.
۳) منشاء این اتصاف خود او نیست پس عاملی فراتر از اوست که همان خداست.
● دیدگاه های اخلاقی جدید در اخلاق اسلامی
دو مساله کلیدی در اخلاق و حکمت اسلامی یعنی فطرت و کارکرد عقل عملی به نوعی زانیده دیدگاههای جدید در مساله مورد بحثند. بعضی از این دیدگاه ها در عصر حاضر به صورت نظام اخلاقی کاملا جدیدی در عرصه اندیشه اسلامی ظهور کرده اند.۱۷ در اینجا به دو نمونه از اینها اشاره می کنیم:
در یکی از این دیدگاه ها (که متعلق به استاد شهید مطهری است) این گونه فرض شده است که حس اخلاقی ناشی از چهار منشاء می تواند باشد: طبیعت بشری، وجدان، زیباشناسی و فطرت. آنگاه در مقدمات بعدی ـ که بنا به دلایلی تقریر فلسفی نیافته و به ـ طور پراکنده طرح شده اند ـ سه منشا اصلی رد شده و آخرین منشاء به عنوان سرچشمه اخلاق شناخته شده است. این کار طی چهار مرحله زیر صورت می گیرد:
▪ آدمی کارهایی از قبیل ایثار، انصاف دادن و امثال آن را شریف و عمل به آنها را شرافتمندانه می داند و در آنها نوعی عظمت و بزرگی می یابد.
▪ نمی توان قبول کرد که در انسان نیروی مستقلی از همه چیز (خودبخود) پدید آمده و بدو تکلیف می کند که کاری را بکن و کاری را انجام مده (نفی نظریه وجدان)
▪ این کارها با منطق طبیعی (بشر) و حتی با منطق عقل عملی که به انسان می گوید باید خود و منافع خویش را حفظ کنی، سازگار نیست (نفی نظریه طبیعت)
▪ درباره ارجاع این افعال به حس زیباشناسی باید گفت اولا حسن و قبح به معنای زیبایی و زشتی از مقوله احساس بوده و قلبی اند ثانیا آدمی چگونه انسان یا شیء دیگری را که به کلی با او مغایر است و هیچ ارتباط و اتصالی بین او و آن فرد یا آن شیء نیست، می تواند دوست داشته باشد؟ آیا می توان قبول کرد که روح آدمی فقط یک سلسله زیبایی های معنوی مثل راستی، امانت و امثال آن را درک می کند و بس؟ (اینطور نیست بلکه) او در حقیقت ناآگاهانه به منبع زیبایی و جمال متوجه است ( نفی نظریه زیباشناسی).
نتیجه ای که از فحوای مقدمات بر می آید جواب بدین سؤال است که آیا این گرایشها اموری بی منطقی (بدون غایت) است؟ پاسخ این است که نه منطق آنها خداست و این همان اسلام فطری است (یعنی سلوک از اخلاق به خداشناسی) انسان با شامه قلب خود حس می کند که محبوب واقعی اش آن را از او می خواهد .. بنابراین توجیه صحیح اخلاق در همین نظریه است که ذکر شد یعنی نظریه پرستش …. مساله اخلاق و شرافتهای انسانی و اخلاقی جز در مکتب خداپرستی در هیچ مکتب دیگری قابل توجیه و تایید نیست.۱۸
در نظریه دیگر (که توسط استاد مصباح یزدی ارائه شده است) گویی چنان فرض شده که اخلاق مستقل از دین دستور می دهد اما در مواضعی اگر چه کلیت حکم را می داند ولی روش انجام و نوع رفتار را نمی شناسد و از این رو نیازمند وحی است تا حکم تکلیفی خود را تکمیل کند. تا اینجا نیاز اخلاق به دین شناخته می شود اما راهبرد اخلاق به اثبات وجود خدا به طور خاص چگونه است؟ این نظریه ساکت است ولی با تمهیداتی می تواند به این کارکرد نایل آید.۱۹ زیرا دو نقطه مهم در این دیدگاه عبارتند از:
۱) آدمی در سلوک اخلاقی خود به دنبال کمال حقیقی است و در گزارهای اخلاقی هم به نوعی سمت و سوی افعال اخلاقی برای رسیدن به این کمال مشهود است و بلکه به نحو ضروری (ضرورت بالقیاس) در آنها مندرج است.
۲) گزاره هایی اخلاقی داریم که عقل و تجربه آنها را فراهم می کنند و به انجام دادن آنها حکم می نمایند اما گزاره هایی اخلاقی نیز یافت می شوند که عقل و تجربه برای آنها کافی نیست اگر چه حکم کلی آنها به درد عقل یا عقل و تجربه فراهم شده باشد مثلا حکم به رفتار عادلانه یک حکم اخلاقی است ولی چگونه رفتاری باعث رعایت حقوق زنان در جامعه می شود؟ در این مورد نیازمند راهنمایی دین هستیم. این دو نقطه مهم در نظریه می توانند با نشان دادن انحصاری بودن خود امکان برهان اخلاقی را فراهم آورند. به عبارت دیگر اگر بتوان نشان داد که اولا کمال حقیقی (نهایی) همان خداست نه چیز دیگر، ثانیا جوابی که دین برای مصادیق خاصی از احکام اخلاقی (مثل نوع رفتار عادلانه در مساله حقوق زنان) دارد، تنها جواب قانع کننده و مورد تایید اخلاق انسانی است، آنگاه این امکان حاصل شده است که از طریق نظام اخلاقی مذکور بر اثبات وجود خداوند دلیل و برهانی فراهم شود
واحد فرهنگی :فاتحی اقدم

واحدانتظار:حیدری
گفتم به دوســــت، از چه نهانی ز دیدهام
گفتـــا ز بس بیادبی از تــــــو دیـــــدهام
گفتم به دوست توبه کنم از گنــاه خویش
گفتا ز غیر توبــــهشـــــکستن ندیـــدهام
گفتم به دست تو قلم عفو سرمدی است
گفتا به روی نامــــۀ زشـــــتت کشیدهام
گفتم هزار راز نــــهان در دل من است
گفتا نـــگفته راز نــــــهانت شـــنیدهام
گفتم به اشـــک دیـــدۀ زارم عنـــــایتی
گفتا که گوهـری است که من پرویدهام
واحدانتظار:حیدری
|
سنگر انفرادي
تاريخ مرا در محك امتحان قرار داده است. ميخواهد فداكاري مرا بسنجد. ميخواهد شجاعت مرا بيازمايد. اكنون پرچم خدايي به دست من سپرده شده است تا با طاغوتها بجنگم و مبارزه من فقط با شهادت و فدكاري امكانپذير است.
خدايا! تو را شكر ميكنم كه با فقر آشنايم كردي تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار دروني نيازمندان را درك كنم.
خدايا! هدايتم كن؛ زيرا ميدانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.
خدايا! هدايتم كن كه ظلم نكنم؛ زيرا ميدانم ظلم چه گناه نابخشودني است.
خدايا! نگذار دروغ بگويم؛ زيرا دروغ ظلم كثيفي است.
خدايا! محتاجم مكن كه تهمت به كسي بزنم؛ زيرا تهمت، خيانت ظالمانهاي است.
خدايا! ارشادم كن كه بيانصافي نكنم؛ زيرا كسي كه انصاف ندارد، شرف ندارد.
خدايا! راهنمايم باش تا حق كسي را ضايع نكنم كه بياحترامي به يك انسان، همانا كفر خداي بزرگ است.
خسته شدهام، پير شدهام، دلشكستهام. نااميدم، ديگر آرزويي ندارم و احساس ميكنم كه اين دنيا ديگر جاي من نيست. با همه وداع ميكنم و ميخواهم فقط با خداي خود تنها باشم.
شهيد دكتر مصطفي چمران
نقشه گر واحد شهدا
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by sohada.blogfa.com