با عرض معضرت به خاطر مسائلی دیگه نمیتونم همکاری با نشریه رو ادامه بدم . مطالب این شماره رو به آقای فاتحی میدم تا به خانم نقشه گری برسونن . مقدمات چاپش رو هم هماهنگ کردم و آقای صفخان تمام هزینه اش رو تقبل کردن . از اینکه اینهمه من رو تحمل کردین ممنونم . در ضمن همه تون توانایی سردبیری این نشریه رو دارین .
امیدوارم همیشه موفق باشین . التماس دعا سلطانی
صهیونیسم زیر سایه هالیوود
شناخت صهيونيسم جهاني و توطئههاي آن، امروز يكي از ضروريات است. صهيونيسم اكنون در بسياري از كشورهاي اروپايي و آمريكايي با صرف هزينههاي هنگفت، داراي قدرت پنهاني است كه ادارة امور آن كشورها را به دست گرفته است.غولهاي رسانهاي جهان ، سينما ، كارخانجات تسليحاتي ، شرکتهاي تجاري و صنعتي ، بانکها ، دانشگاهها ، مراکز فرهنگي و بسياري دولتهاي جهان از مواردي است كه رد پاي سرمايهداران صهيونيست در آن به وضوح مشاهده ميشود. درک این نکته که حدود90% سينماي آمريکا (هاليوود) يهودي– صهيونيستي است شود. قطعا چون در اين رسانه شيوه هاي تبليغي - رواني براي تأثيرگذاري بر مخاطب اتخاذ مي شود بايد آشنايي اجمالي با روشهاي جنگ رواني هم داشته باشيم و تاريخچه هاليوود را هم بدانيم تا بتوانيم بحث سينما و صهيونيسم را موشکافانه تر بررسي کنيم.دولت اسراييل در سرزمين اشغال شده فلسطين ايجاد شده و عملاً زمام سياستهاي داخلي و خارجي آمريكا را در دست گرفته است. آنگونه كه ميتوان مدعي شد آمريكا به عنوان بازوي قدرتمند صهيونيسم در سطح جهان عمل ميكند. صهيونيست ها که در جامعه جهاني اقليتي کوچک محسوب مي شوند و حتي از سوي يهوديان بي شماري نيز طرد شده اند از سالها قبل براي بيرون آمدن از اين انزوا تلاش هاي گسترده اي را در اين عرصه آغاز کرده اند.اين رسانه که بدون شک يکي از تاثيرگذارترين رسانه هاي تبليغي است، از آغاز تاسيس دولت اسراييل مورد توجه صهيونيست هاي افراطي بوده است.اما در سالهاي اخير اين تلاش ها به شکل منسجم و سازمان يافته اي مسير خود را تغيير داده است.در گذشته صهيونيست ها با نفوذ در پست هاي کليدي هاليوود تلاش کردند تا در مسير توليد جهاني به نفع خود بهره برداري کنند و کمتر به طور مستقيم در مجامع جهاني شرکت کنند. " نيل گابر" نويسنده يهودي تبار در کتابش تحت عنوان "امپراتوري از آن خودشان" به سال 1988 اشاره مي کند که بزرگترين استوديوهاي هاليوود از جمله کلمبيا، مترو گلدوين ماير، برادران وارنر، پارامونت، يونيورسال و فاکس قرن بيستم توسط يهوديان تاسيس شده اند و به واسطه يهوديان اروپاي شرقي اداره مي شوند. " هنري فورد" در کتاب "استقلال نازپرورده" به اين نتيجه مي رسد که يهوديان تنها بر 50 درصد از صنعت فيلمسازي احاطه ندارند، بلکه تمامي آن را در اختيار دارند. " نورمن اف کانتور"، پرفسور دانشگاه نيويورک در مطالعاتي که به سال 1994 انجام داد به اين نکته اشاره کرد که توليد فيلم در هاليوود و توزيع آن در 50 سال نخست حيات هاليوود، تحت سلطه يهوديان مهاجر صورت مي گرفته است و در حال حاضر نيز قسمت اعظم فيلمسازي در آمريکا تحت کنترل يهوديان است. اين نفوذ از همان ابتدا نه تنها در مديريت بلکه با حمايت از هنرمندان يهودي شدت گرفت.امروز بسياري از اهالي هاليوود را هنرمندان يهودي تشکيل مي دهند. در فهرست کارگردانان يهودي با اسامي مشهوري که برخي از آنها تهيه کننده آثار خود نيز محسوب مي شوند،مواجه مي شويم.کساني چون اريک فون اشتروهايم، ژوزف فون اشترنبرگ، ارنست لوبيچ، استنلي کوبريک، ماکس افولس، ديويد کروننبرگ، فريتس لانگ، ويليام شانتر، رومن پولانسکي، سيدني لوست، بيلي وايلدر، استيون اسپيلبرگ، وودي آلن، سيدني پولاک، راب راينر، کلودللوش، ژان لوک گدار، مل بروکس، پيتر باگرانوويچ، ساموئل گلدوين، اندي اکرمن، مايک نيکولز، تيم برتون، ران سيلور، توني راندال و. .. در ميان بازيگران يهودي شاغل در هاليوود نيز اسامي بسياري ديده مي شوند.بازيگران مطرحي مثل:جري لوئيس، جک لمون، کرک داگلاس، مايکل داگلاس، هريسون فورد، رابرت رد فورد، پل نيومن، چارلز برانسون، ژان کلود ون دام ، تلي ساوالاس، جان استيوارت، پيتر سلرز، توني کرتيس، برادران ماکس، مارتين شين، چارلي شين، رابين ويليامز، رد استايگر، ميشل فايفر، سارا برنارد، اليزابت تيلور، مريلين مونرو، ادي هيپورن، باربارا شرلي، سالي فيلد، سارا جسيکا پارک، مدونا (که به مکتب صوفيانه کابالا پيوست و در موسسه نارالتوراه اسرائيل تعليم ديده است) و..از جمله اين يهوديان هستند.هر چند برخي از اين افراد در سيطره توليد آثار صهيونيست ها قرار ندارند،اما بسياري ديگر از اين دست اندرکاران به توليد آثاري هم سو با افکار صهيونيست ها پرداختند و به ويژه در توليد فيلمهايي در حمايت از هولوکاست و نشان دادن مسلمانان به عنوان تروريست نقش به سزایی داشته اند.
صهیونیست ها و اخرالزمان
از ديگر خرافههاي صهيونيستي كه به سينما راه يافته: «افسانه آخرالزمان» و پيشگوييهاي مربوط به آن است كه در فيلمهايي نظير: «نوستراداموس»، «آرماگدون» و «روز استقلال»، رد پايي از آن ميتوان يافت. بر اساس اين افسانه فاجعهاي عظيم حيات بشري را تهديد خواهد كرد و آخرين نبرد خير و شر در جغرافياي خاصي از زمين ( تپه آرماگدون يا حارمجيدون در نزديکي بيت المقدس )به وقوع خواهد پيوست . وسعت فاجعه آن همه است كه انسانهاي زيادي کشته مي شوند و بقيه از مقابله با آن در ميمانند و نااميدانه به هوشمندترين و شجاعترين نژاد بشري (يعني آمريكاييها) پناه ميبرند!
آمريكاييهاي خوش قلب هم معمولاً با راهنمايي يك دانشمند يهودي به كام خطر ميروند و با عمليات متهورانه خود زمين را از خطر نابودي ميرهانند. گاهي هم در راه انجام اين مأموريت مقدس يك يا چند شهيد تقديم جامعه بشري ميكنند! حاصل آنكه در پايان اكثر اين فيلمها بیننده از همه جا بيخبر، هم صدا با تمامي اقوام و پيروان اديان، خداوند را به واسطه نعمت حضور آمريكاييهاي شجاع و يهوديان دانا بر روي كره خاكي سپاس ميگويد! چرا كه آنان فرشتگان نجاتاند و اگر نباشند، نسل آدمي از صحنه گيتي بر خواهد افتاد!اين باور اسطوره اي الآن به شدت توسط صهيونيست هاي مسيحي حاکم بر ايالات متحده و يهوديان تبليغ مي شود و به وسيله رسانه ها با سوء استفاده از اديان مسيحيت و يهوديت و فرازهايي از کتاب مقدس (59) مجوز کشتار حدود سه ميليارد نفر از ساکنان زمين خصوصا مسلمانان ساکن در خاورميانه را از افکار عمومي غفلت زده جهانيان مي گيرند تا هر گاه واقعا از اسلام احساس خطر جدي کردند ، به هر عملي خواستند دست بزنند.
صهیونیسم و سینمای کودکان
|
|
لابی (گروه فشار ) صهيونيسم در هاليوود، در عرصه توليد فيلمهاي كودكان نيز تا كنون بسيار مؤثر و فعال عمل كرده است. امروز در سراسر دنيا «والت ديزني» نامي آشناست و بيشتر كودكان شخصيتهاي كارتوني والت ديزني را به خوبي ميشناسند. بد نيست بدانيم اولين شخصيت مشهور آثار والت ديزني: «ميكي ماوس» نمادي از همان يهودي سرگردان و بي کس است كه مدام از سوي رقيبان قويتر تهديد ميشود و او صرفاً با اتكا به زيركي و چالاكي خويش، بر تمامي دشمنان فايق ميآيد. امروز هم تداوم اين شخصيت كارتوني را در انيميشن «تام و جري» ميتوان مشاهده كرد که موشي بد جنس و فريب کار با تکيه بر شيطنتها و ناجوانمردي هايش به طرز اعجاب آوري هميشه بر گربه اي نادان و احمق پيروز مي شود. اين قبيل آثار در دادن حس اعتماد به نفس به مخاطبان يهودي ( که دقيقا مفهوم سمبل « موش » را مي فهمند) و همچنين در دادن الگويي دغل و بدجنس به کودکان و نوجوانان بي گناه جهانيان تأثير بسزايي دارند. موسی مهری |
عطر گل یاس(پیرامون شخصیت مقام معظم رهبری)
مبادا خویشتن را وا گذاریم امام خویش را تنها گذاریم
زخون هر شهیدی لاله ایست مبادا روی لاله پا گذاریم
در هر عصری یک الگو و اسوه ایی برای مردمان آن جامعه وجود دارد. اگر امروزه ما به الگوی خود که رهبرمان باشد نگاه کنیم می بینیم که شخصیتی است که با رفتار و اعمال خود در عرصه های مختلف علم و اخلاق و سیاست ودیانت توانسته سیره علوی را عملاً در عصرخویش به نمایش بگذارد سعی ما در این نشریه بر این است که بتوانیم مختصری از زندگی و خصوصیات اخلاقی مقام معظم رهبری را بیان کنیم اگر ما بخواهیم رهبرخود را با مردان بزرگ کشورهای دیگر مقایسه کنیم می بینیم از زمین تاآسمان باهم متفاوت هستند ولی متاسفانه ما انسانهای غافلی هستیم نمی توانیم ازوجود خورشید و روشنایی نهایت استفاده رابکنیم و وقتی به تاریکی بر میخوریم تازه متوجه معنای واقعی نور خورشید می شویم . کدام رهبرو رئیس جمهور رامی شناسیم که وقتی با مردم عادی رو به رو می شود باتواضع با آنها برخورد می کند و حتی روی آنها را می بوسد- کوفی عنان دبیر کل سازمان ملل دراولین ملاقاتی که مقام معظم رهبری داشتند بعد از ملاقات گفته بود: من با این که اهل غنا هستم، درباره کشورخود به اندازه ایشان (مقام معظم رهبری) اطلاع ندارم ایرانی ها و مسلمان ها باید افتخار کنندکه چنین رهبری دارند، ای کاش ایشان دبیر کل سازمان ملل بودند همچنین به خبرنگاران گفته بودکه حضرت آیت الله خامنه ای قلب مرا تسخیر کردند اگرنگاه مختصری به زندگی رهبرمان بیاندازیم متوجه می شویم که هیچ امتیازی برای فرزندان خود قایل نیستند آن ها را با بقیه یکسان می دانند- یکی از سرداران نقل می کند در عملیات بدر در خط مقدم من شاهد حضور فرزند عزیز مقام معظم رهبری ، آقا مصطفی درکناربسیجیان عارف بودم در طول 8 سال دفاع مقدس بارها ایشان را در لشکرهای سیدالشهدا و محمد رسول الله دیده ام این حضور شجاعانه فرزندان آقا در جبهه ، نشان ازتعهدمقام معظم رهبری و توجه ایشان به تربیت فرزندان دارد.
- آقای حقانی نقل می کرد که زمانی که ضریح مطهر حضرت امام رضا را تعویض می کردند مقام معظم رهبری به پابوس امام مشرف شدهبود و مشغول راز و نیاز بودند بعد از پایان رازو نیاز آقای واعظ طبی به ایشان عرض کرد حالا که ضریح برداشته شده آقا زاده ها هم بیایند نزدیک تر تا از نزدیک امام را زیارت کنند معظم له فرمود: پس بقیه چی؟!
فرمودند اگر بقیه افراد می توانند از نزدیک قبر امام رازیارت کنند فرزندان من هم بیایند این کار آقا باعث شد همه دل شکستگان بتوانند امام هشتم را زیارت کنند عجب روز به یادماندنی بود هیچ موقع آن را فراموش نمی کنم.
حضرت آیت الله جوادی آملی نقل می کردند: یک روز مهمان مقام معظم رهبری بودم و نزد ایشان آقا مصطفی نیز نشسته بود که سفره گسترده شد آیت الله به وی نگاهی کرد و فرمود شما به منزل بروید من عرض کردم اجازه بفرمایید آقازاده هم باشندآقا فرمودند این غذا از بیت المال است شما هم مهمان بیت المال هستید برای بچه ها جایز نیست ایشان به منزل می روند و از غذای خانه میل می کنند من در آن لحظه فهمیدم که خداوند چرا این همه عزت به حضرت عطا فرموده است . دکتر بیمارستانی با گریه می گفت شاید کی باورش نشود که رهبر جامعه ایی باشی ولی برای خود دکتر خصوصی نداشته باشی آن هم در جامعه ایی که همه برای خود دکتر شخصی دارند- آقای راشد یزدی در مورد حضور قلب در نماز مقام معظم رهبری نقل می کردموقعی که در ایرانشهر در محضر آیت الله خامنه ای در تبعید بودم روزی عده ای از علما از قم برای ملاقات ایشان آمده بودند وقت نماز هم به جماعت ایستادیم ناگهان بزغاله ای وارد اتاق شد شروع به این طرف و آن طرف پریدن کرد و در آخر سجاده یکی از نماز گزاران را برداشت و با خود برد. چند نفر از نمازگزاران به کلی آرامش شان به هم خورد و خندیدند که یکی از آنها من بودم از خنده ما دیگران نیز خندیدند به غیر از مقام معظم، آقا نمازشان را بدون هیچ گونه حرکت اضافی به پایان رساندند و بعد از نماز پرسیدم شما چه طور ادامه دادید: در مورد چی حرف می زنید؟ گفتم به خاطر بزغاله که وارد اتاق شد آقا فرمودند: ذره ای از این جریان را متوجه نشدم
این شرح بی نهایت کز حسن یار گفتم حرفی است کز هزاران اندر عبارت آمد
التماس دعا
امیر نقوی
"جاوید"
اي حيات! با تو وداع مي کنم. با همه زيبائي هايت؛ با همه مظاهر جلال و جبروت؛
با همه وجود وداع مي کنم.
با قلبي سوزان و غم آلود به سوي خداي خود مي روم.
و از همه چيز چشم مي پوشم....
اي پاهاي من!
مي دانم شما چابکيد.
مي دانم که در همه مسابقه ها گوي سبقت را از رقيبان ربوده ايد.
مي دانم که فداکاريد.
مي دانم که به فرمان من، مشتاقانه بسوي شهادت، صاعقه وار به حرکت در مي آئيد.
اما من آرزوئي دارم.
من مي خواهم که شما به بلندي طبع بلندم به حرکت درآئيد.
به قدرت اراده آهنينم محکم باشيد.
به سرعت تصميمات و طرحهايم سريع باشيد.
اين پيکر کوچک، ولي سنگين از آرزوها و نقشه ها و اميدها و مسئوليت ها را، به سرعت مطلوب، به هر نقطه دلخواه برسانيد.
در اين لحظات آخر عمر آبروي مرا حفظ کنيد.
من چند لحظه بعد به شما آرامش مي دهم.
آرامش ابدي!
ديگر شما را زحمت نخواهم داد.
ديگر شب و روز شما را استثمار نخواهم کرد.
ديگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحميل نخواهم کرد.
ديگر به شما بي خوابي نخواهم داد.
و شما ديگر از خستگي فرياد نخواهيد کرد.
از درد و شکنجه ضجه نخواهيد کرد.
از بي غذائي، از گرما و سرما شکوه نخواهيد کرد.
آرام و آسوده، براي هميشه، در بستر نرم خاک، آسوده خواهيد بود.
اما...
اما اين لحظات حساس،
لحظات وداع با زندگي و عالم،
لحظات لقاء پروردگار،
لحظات رقص من در برابر مرگ،
«بايد زيبا باشد.»
"معرفت"
آنچه كه هر روز ما و تمام مردم جهان در اخبارمي شنويم، خبر قتل عام مردم مظلوم فلسطين است . فلسطيني كه بايد تاوان خانه بدوشي يهودياني را بدهد كه با وجود اينكه 1.5درصد مردم آمريكا را تشكيل ميدهند اما 49 درصد سرمايه هاي آمريكا در دست آنان است . چگونه ممكن است اينان بي خانمان باشند و چرا اين بي خانمانان فلسطين را انتخاب كرده اند .
روزنامه نگار بهودي به نام هرتزل در سال 1878با نوشتن كتابي با عنوان (دولت يهود) نظريه تشكيل يك دولت يهودي را عنوان كرد. وي در همان سال با بردن اين نظريه در كنفرانس بال سوئيس نظر دولتها را به خود جلب كند. آري تشكيل يك دولت يهودي الاصل در قلب فلسطين در كنار سرزمين هاي خاورميانه و در ميان كشوري مسلمان براستي چرا فلسطين؟
فلسطين در گذشته محل سكونت يهوديان و ظهور پيامبران يهود بوده است. كوه اورشليم كه آرامگاه داوود نبي (اولين منجي يهوديان) است، در جنوب غربي بيت المقدس مي باشد. ارض موعود (محل ظهور منجي) در كنار همان كوه اورشليم به نام تپه آرماگدون كه آخرين محل زندگي بشر و آخرين جنگ آخرالزماني است، در فلسطين اشغالي مي باشد. يهوديان معتقدند كه با گرفتن ارض موعود مي توانند زمينه ظهور منجي را فراهم سازند و دنيا را از ظلم و ستم زمانه نجات دهند. آيا اسرئيلي ها از ظالمان زمانه نيستند؟
بعد از جنگ جهاني اول يهوديان به خريد زمينهاي فلسطينيان اقدام كردند. كم كم بخش وسيعي از خاك فلسطين به اشغال يهوديان درآمد. يهوديان در حاليكه 8 درصد جمعيت فلسطين را دارا بودند در سال 1948 رسما دولت يهود را تشكيل دادند چگونه ممكن است كشوري به اين راحتي اشغال شده و كسي اعتراض نكند. آري اين معجزه تبليغات صهيونيستي است .
يهوديان كه در شوروي سابق زندگي مي كردند به بهانه ظلم و ستم به آمريكا مهاجرت كرده و بيشتر سرمايه هاي خود را كه از راه كشاورزي و مغازه هاي فروش الكل حاصل شده بود وارد آمريكا كردند. يهوديان سرمايه دار براي توجيه اقدامات غاصبانه خود دست به دامن تبليغات شدند و كمپاني هاليوود در سال 1920 در حومه شهر لس آنجلس ساخته شد. هدف هاليوود تنها تبليغ يهود بود و ترويج خرافه آخرالزمان يهودي و قيول اين واقعيت كه ناجي مردم در آخرالزمان فكر تئوريسين هاي يهودي و زور بازوي سربازان آمريكايي است و مردم كشور هاي جهان سوم با ديدن موج فراواني از اين قبيل فيلم ها كه هر روز در پرده سينماهاي جهان نمايش داده مي شود اين القاي شوم يهودي را مي پذيرند. آري يهود در حال تسخير جهان است. مگر اين نيست كه شركت ماكروسافت كه اكنون 90 درصد رايانه هاي داخل ايران و آسيا ساخت آن است، براي سهام داران يهودي است. بيل گيتس رئيس اين شركت (كه فردي يهودي است) ثروتمند ترين مرد جهان لقب دارد. با تسخير دنيا توسط يهود منجي ما مسلمانان چگونه ظهور خواهد كرد؟
امروزه شاهد آن هستيم كه هاليوود يهودي با ساختن فيلم هاي چند صد ميليون دلاري سعي در القاي تفكرات يهودي و خرافه آخراالزمان يهودي را دارد. فيلمي چون ماتريكس، فيلمي است كه آخرالزماني را نشان مي دهد كه در آن نئو كه همان مسيح جديد(new chirs)
نام دارد ناجي نژاد بشريت از شياطين ماتريكس است. جنگ با شياطين در عالم متافيزيك توسط يك تكنيسين آمريكايي و به رهبري يك سياه پوست يهودي به نام مرفي كه در يك زير دريايي زندگي مي كند و فقط اوست كه راه سرزمين زايان (zion) يا همان اورشليم را مي داند و زيردريايي هدايت بشر را به ارض موعود فرمان دهي مي كند. براستي شما با ديدن اين فيلم چه فكري راجع به ناجي خود مي كنيد؟ يك تكنيسين به جاي يك تئوريسين ناجي بشر است .باز هم تكرار اين باور كه زور بازوي آمريكايي و فكر يهودي ناجي شما بوده است .
يا در فيلم ديگري چون روز استقلال هنگاميكه بشر در خطر نابودي از دست موجودات فضايي است يك مهندس يهودي با كمك سربازان يهودي موفق مي شود در تپه آرماگدون بشر را از دست موجودات فضايي نجات دهدو دنيا را مديون خود كند.
يهوديان با ساختن كارتن هايي از حضرت موسي و يوسف (عليهما السلام) روح سكولار و شهوتران به اين پيامبران الهي داده اند. يا كارتني چون لوك خوش شانس كه او يك خانه بدوش آمريكايي است هميشه لوك به سمت خورشيد در حال حركت است و خورشيد نماد سرزمين اورشليم يا آخرالزمان است چون خورشيد هميشه راه سرزمين صهيون كه محل ظهور آخرين ناجي بشر است را نشان مي دهد. آري هاليوود با 1500 ستاره يهودي سينما و همچنين با مدد گرفتن از افرادي چون مايكل جكسون، مدونا، ديويد كاپرفيلد، فرانكي، جري لوئيس و يا موسيقي راك جوانان خام غربي و شرقي را مديون زحمات شبانه روزي قوم يهود ميكنند. آري اينگونه است تسخير دنيا به كمك يهوديان .
يهوديان از نيل تا فرات را نمي خواهند آنان همه دنيا را طلب مي كنند. آنان ملك سليمان را كه فرزند داوود نبي است مي خواهند تا زمينه را براي ظهور منجي سوم خود و آخرين منجي بشريت فراهم سازند. حال اين سوال پيش مي آيد كه يهوديان با ظهور منجي چه سودي مي كنند؟ در تورات آمده است كه: «شما (يهوديان) با ظهور منجي وارث زمين خواهيد شد .» آيا با وجود اين همه فيلم هاي جذاب واين تبليغات فراگير وعالم گير ما قادر خواهيم بود كه منجي واقعي خود را كه عالم منتظر ظهور اوست به جهانيان بشناسانيم؟
ايران اكنون جزو تنها كشورهايي است كه بر ضد تبليغات يهوديان كار مي كنند و همين باعث شده كه يهوديان كه اربابان آمريكايي ها هستند تمام دنيا را در مقام موضع گيري عليه ما قرار دهند. بياييد من وشما هم با تبليغات به شيوه اسلامي دنيا را براي ظهور يگانه منجي عالم هستي، حضرت بقيه الله (عج) آماده كنيم .
امام خميني (ره): «ما مسلمانان خار چشم صهيونيسم هستيم و از اين خوشبختي كه خدا به ما عطا فرموده است خوشحاليم .»
"جاوید"
بررسى مفهوم واژههاى اساسى تحقيق
1- بسيجي
“بسيجي” از جمله واژههايى است که به لطف انفاس قدسى امام تنها در لغتنامه و دايرهالمعارف انقلاب اسلامى يافت مىشود. “بسيجي” فرد عاشق سراز پا نشناختهاى است که لحظه لحظه زندگى خويش را وقف اسلام و قرآن و ولايت و انقلاب اسلامى کرده است. او مطيع اوامر “ولى فقيه” زمان است؛ بر دشمن مىتازد و امان از او مىبرد؛”پارساي” شب است و “شير” روز؛ هدف غايى بسياروالاى بسيجى او را در جايگاهى بس مقدس قرار داده است. يک چريک يا يک پارتيزان براى جنگ خود عليه دشمن هدف عالى دارد. او مىجنگد تا کشور و مردمش را از تجاوز دشمن و از يوغ استعمارگر نجات دهد. اين به نوبه خود هدفى عالى است؛ اما در اين راه چيز ديگرى نيست. آخرش همين است و بس. اما بسيجى مىجنگد چون بهواسطه ولى فقيه زمان خودمطيع اوامر الهى است؛ يعنى مىجنگد چون دستور خداوند، جهاد است و صلح مىکند چون اراده خدا بر آن قرار دارد. اين است که به بسيجى روح و نشاط مىدهد و او را تا رديف اولياى الهى ارتقا مىبخشد. همين درجه از عبوديت و بندگى است که آن يار سفر کرده را به وجد مىآورد تا آنجا که بسيجى را فرزند خود مىخواند و با آن درجه از خلوصى که در وجود مبارکش سراغ داريم، برانگيخته شدن در روز محشر را با فرزندان بسيجىاش از خدا مىخواهد. بدين ترتيب معلوم مىشود که بسيجى مفهومى کلىتر از رزمنده است چرا که مراتب بندگى فقط در جنگ نيست که تبلور مىيابد بلکه در تمام شئون زندگى بشرى عينيت دارد. بسيجى کسى است که در هيچ يک از دستهبندىهاى مادى و متعارف قرار نمىگيرد. نه متعلق به حزب است و نه متعلق به زمان، مکان،طايفه، صنف بخصوصى و نه هر دستهبندى ديگر. زيرا بسيجى يار امام است و بسيجى عبد خداست وانسانى از تبار ابراهيم (عليهالسلام) که اسماعيلوار، مصمم وعاشقانه به مسلخ عشق مىرود؛ راه حق مىجويد و سالک هميشه کوى دوست است.2- تفکر بسيجى و ويژگىهاى آن
اين واژه مقدس که اولين بار از پرتو کلام نورانى امام راحل تجلى يافت به يک معنا همان انديشه واعتقادى است که شريفترين فرزندان امام آن را آگاهانه برگزيدند و تمام فکر و خلق و خوى و عمل خود را با آن ميزان، تنظيم کردند تا آنجا که انسانهاى ديگرى شدند با رايحهاى ولايى و صبغهاى الهى و جلوهاى قرآنى و به معناى ديگر تفکر بسيجى به تمام و کمال، همان انديشه و اعتقاد کامل به اسلام ناب محمدى (صلىالله عليه و آله) است يعنى بىاسلام ناب، بسيجى نتوان شد و بىتفکر بسيجي، اسلام، اسلام محمدى نخواهد بود. بنابراين تفکر بسيجي، تعبيرى بديع از مکتب اسلام و آئين الهى تشيع است. اين تفکر ويژگىهايى دارد که همان شاخصههاى اسلام ناب محمدي(صلىالله عليه و آله) و شاخصههاى اسلام علوى و اسلام زهرايى و اسلام عاشورايى حسينى و زينبى است.
امام خميني(سلامالله عليه)احياگر اسلام ناب محمدى (صلىالله عليه وآله) و پايهگذار و معلم مکتب “تفکر بسيجي”در عصر ما بزرگترين تفسير را از بسيج و تفکر بسيجي، ارائه مىفرمايد:”من... از خدا مىخواهم که با بسيجيانم محشور گرداند، چرا که در دنيا افتخارم اين است که خود بسيجىام”.
با اين تعبير امام راحل هم بسيجى و تفکر بسيجى را تا اعلا درجه ستود زيرا به بسيجى بودن افتخار کرد و هم به رهروان آموخت که تفکر بسيجى چيست و اسوه بسيجى کيست.
از برکات نهضت عظيم و مقدس اسلامى به رهبرى حضرت امام راحل حضور هرچند کوتاه مدت ولى موثر و همه جانبه تفکر امام راحل در همه صحنههاى حيات امت اسلامى بويژه در مهمترين حادثه انقلاب اسلامى يعنى دفاع مقدس بود.
اين حضور که از پشتوانه گرانبها از عالىترين درجات ايمان و عمل صالح برخوردار بود در کوتاهترين مدت منشاء چنان تحولات شگرفى در ميان رهروان شد که حتى گاهى راه باور را بر همرهان دشوار مىکرد و رنگ و بوى افسانه به خود مىگرفت، اما عاقبت دشمنان هم دريافتند که تفکر بسيجى آنگونه که امام راحل پايهگذارى کرد، کيميايى است که حتى افسانهها را در وادى واقعيت به مبارزه مىطلبد.
تفکر بسيجى آن چنان حقانيت اصحاب کربلا را به نمايش گذاشت که ديگر هيچ منکرى نتواند شائبه مبالغه در داستان فداکاران کربلا را به دل راه دهد.
تفکر بسيجى با اوصاف اعجابآورش چيزى نيست جز برنامه بىنظير توحيد وعدالتخواهى وشاخصههاى آن چنين است:
1- پيوند و بيعت با ولايت:از محمد(صلىالله عليه وآله) و علي(عليهالسلام) تا مهدي(عج) و در زمان غيبت با ولايت فقيه.
2- ايمان و اخلاص:تفکر بسيجى بيش از هر چيز بر ايمان خالص و محض به غيب مبتنى است؛ ايمان به الله با همه اسما و اوصاف جمال و جلالش بدون ذرهاى ترديد يا شرک.
3- حريت در عبوديت: در اين مکتب، بندگى نه از روى طمع و نه از روى خوف بلکه از روى آزادگى و عشق به معبود است؛ همانگونه که اميرمومنان(ع) در وصف خويش بيان فرمود لذا بسيجى بنده رب است نه بنده زر و زور؛ چه او شرافتمندتر از اين است که غير از اين باشد.
4- اطاعت آگاهانه: از آنجا که بسيج در اصل خود تبلور آيه شريفه “اطيعواالله و اطيعواالرسول و اولى الامر منکم” (نساء 59) است، بدون ترديد اطاعت و فرمانبردارى آگاهانه در تفکر بسيجى جايگاه منحصر به فردى را به خود اختصاص مىدهد زيرا در تفکر بسيجى عنايت نهايى براى انسان، کسب رضايت معبود است و چنين غايتى جز با فرمانبردارى مطلق از اوامر الهى که همانا عمل به تکليف معين شده از سوى امام و ولى فقيه در زمان غيبت است، حاصل نمىشود.
اطاعت از فرماندهى از بديهىترين ويژگىها و آشناترين شاخصههاى رزمندگان است که يک روز نداى هل من ناصر حسين زمانه را با ترک مال و منال و جاه و مقام و درس و مدرسه پاسخ دادند و روز ديگر جام زهر پذيرش قطعنامه را به امر فرمانده عزيزشان بر خويش گوارا کردند و سپس بلافاصله براى خرد کردن دندان تهاجم خائنان منافق و صدام پليد “مرصاد” را آفريدند و ثابت کردند آن کس که بسيجى است چون موم در دست فرمانده بحق خود نرم و انعطافپذير است و انعطافپذيرى در برابر فرمان حق، خصلت خاص همه صاحبان تفکر بسيجى است.
5- عدالتخواهي: از مهمترين ويژگىهاى تفکر بسيجى عدالتخواهى همه جانبه است در همه ابعاد اجتماعي، حقوقي، اقتصادي، سياسى و اخلاقي.
بسيجى تفسير عدالت علي(عليه السلام) است که به قيمت تمام جهان حاضر نيست به قدر گرفتن پوست جويى از دهان مورچهاى به کسى ستم کند اگرچه آن کس دشمن او باشد.
بسيجيان به حکم “کونوا قوامين لله شهداء بالقسط...”(مائده، 8) قائمان به قسط هستند و بدکارى هيچ قومى آنها را به ستمکارى نمىکشاند. خوددارى رزمندگان ما از مقابله به مثل با جنايات صدام عليه مردم از همين تعهد ناشى مىشد.
6- ظلمستيزي: بسيجى مصداق فرياد عادلترين مظلوم و مظلومترين عادل خلقت يعنى فرياد “کونوا للظالم خصما و للمظلوم عونا” اميرمومنان (عليهالسلام) است. بسيجى فرمانبردار امامى است که فرمود:”ما تا آخر در کنار مظلومان جهان مىايستيم و با ظالم مىجنگيم” يعنى ما تا فناى فتنه در جهان مجاهده مىکنيم (انفال، 39) و در ميدان مبارزه با ظلم، لبه تيز شمشير خود را متوجه ريشه همه مظاهر فرهنگي، حقوقي، اقتصادي، سياسى و اجتماعى ستمگران مىکنيم و تا قطع تمامى آن ريشههاى متعفن از پا نخواهيم نشست.
7- شهادتطلبى عاشقانه: اشتياق غرقه شدن در خون خود همواره بزرگترين آرزوى اولياى الهى بوده است و “فزت و رب الکعبه” زبان حال همه عاشورائيانى است که يک عمر استغاثه براى توفيق شهادت در راه خدا را پيشه خود مىساختند و در انتظار آن بيتابانه لحظهشمارى مىکردهاند.
داستان پيشى گرفتن اصحاب امام حسين(عليهالسلام) در ميدان کربلا و رزمندگان ما در ايام دفاع مقدس علاوه بر اثبات اين حقيقت شگرف، گوياى اوج ازخودگذشتگى و کمالى است که از آشکارترين ويژگىهاى تفکر بسيجى است.
8- ايثارگرى کريمانه:هرچند ايمان خالص به غيب، اين باور را که انسان هرچه را در اين دنياى مادى در راه خداوند از دست بدهد در واقع حقيقت آن را در اعلا مرتبهاش به دست آورده است، در تفکر بسيجى ايثارگرى معناى گستردهترى دارد و آن از خودگذشتگى است به تمام معنا. همه چيز براى رضاى خداوند در طبق اخلاص گذاشته مىشود.
چنين تفکرى انسان را تا آن اندازه متعالى مىکند که حاضر مىشود در گمنامترين وضعيت دنيوى در اوج بىتوقعى و وارستگى از همه چيز خود بگذرد و چون حسين(عليهالسلام) با زمزمه “رضا برضاک”پاى در ميدانى مىگذارد که در نظر خلايق چيزى جز دام بلا و مصائب نيست.
9- زهد و قناعت: پس از روشن شدن ارتباط عميق ايثارگرى با تفکر بسيجى ديگر نمىتوان آن را منهاى زهد و قناعت تصور کرد زيرا اساس اين تفکر بر چيزى است که حتى سايه رفاهطلبي، راحتطلبي، شکمبارگي، اسراف، تبذير، تجملپرستى و دنيادوستى در قاموس آن راه ندارد.
تفکر بسيجى اين است که کوله بار زهدى علىوار، توشهاى از سادهترين طعامها و سرپناهى از بىتجملترين بناها و پوشاکى از مردمىترين پوششها را به همراه دارد.
بسيجى هنوز تصوير خانه گلى على (عليه السلام) و اتاق کوچک امام خميني(ره) و حسينيه بىتجمل جماران را بر لوح دل خويش دارد و مىداند که تفکر بسيجى يعنى عزم راسخ مبارزه و اين عزم همانطور که امام بسيجيان فرمودند با رفاه طلبى و راحتطلبى هرگز سرسازش ندارد.
10- تواضع و صميميت: اصولا آنچه بوى تکبر و خودبينى مىدهد هزاران سال از فرهنگ متعالى بسيج و تفکر بسيجى فاصله دارد زيرا بسيجى پيش از هر چيز همه سدهاى منيت و خودبينى را در هم شکسته است او در ميان اسماى الهى محو و در ميان بندگان خدا ناشناس است. او علو و مرتبت را از آن خدا مىبيند و اسوهاى دارد که هرگاه تازه واردى بر جمع او و يارانش وارد مىشد، نمىتوانست بدون راهنمايى ياران ديگر او را از ديگران بازشناسد (سنن النبى علامه طباطبايي) او سردار رشيدى چون مالکاشتر داشته است که از شدت تواضع،جاهلان بر او جسارت مىکردند و او با کرامت آنان را دعا مىکرد.
او امامى دارد که وقتى استقبالکنندگان لجام اسب او را کشيدند و در رکاب او دويدند به خشم آمد و بر آنان خروشيد که اين رسم نه شايسته اميرمومنان است که خودمشى اهل ايمان را مشى تواضع مىداند.
او امامى دارد که دعوت فقرا را به صرف غذايى از آب استخوان پخته مىپزد و پيامبرى دارد که چون بردگان، متواضعانه مشى مىکند و همچون آنان طعام صرف مىکند و همچون آنان جلوس مىکند در حالى که عزيزترين و شريفترين است نزد خداى (نهجالبلاغه، خطبه 159، فراز 22.) خود او آنگاه که در کنار زيردستان خود بر پشت وانت سوار مىشود و ديگران را بر جاى بهتر مىنشاند مىخواهد بگويد که من پرچمدار تفکر بسيجىام؛ تفکر آن پيامبرى که در زمان رواج رفتارهاى اشرافگرانه و استکبارى سفيانيان در اوج عزت و اقتدار بر استر يا چارپايى بدون زين و پالان سفر مىکرد(سنن النبى علامهطباطبايي.) بر بوريايى مىآرميد و پياده مسافتهاى طولانى کوچههاى مدينه را طى مىکرد و همه اينها در حالى بود که حتى جبرئيل شايسته همراهى او تا “قاب قوسين اوادني” (النجم، 9) نبود. نداى “ولاتمش فى الارض مرحا انک لن تخرق الارض و لن تبلغ الجبال طولا” (اسرا، 37) آويزه گوش اوست تا مجمع ياران و اهل ايمان را مقرون صفا و صميميت کند و بوستان دين را بارورتر سازد.
11- شجاعت و دلاوري:حرکت شجاعانه پيامبراکرم(صلى الله عليه و آله) در صفوف مقدم نبرد با دشمنان، مبارزه يک تنه حضرت امير(عليه السلام) با قوىترين پهلوان عصر خويش آنجا که يک ضربت او بر همه عبادات جن و انس برترى يافت و ايستادگى شجاعانه مظلومان کربلا در برابر سپاه بىشمار قساوتپيشگان يزيدى همه و همه برگهاى زرينى از پرونده درخشان شجاعتهاى اعجابانگيز تربيتشدگان مکتب اسلام ناب يعنى تفکر بسيجى است. نبرد تن با تانک، نبرد نوجوانان دريادل بسيجى با رزمديدهترين فرماندهان دشمن و نبرد پابرهنگان جانباخته با ميدانهاى بىترحم مين و انفجار، پيشروى به قلب دشمن زيرباران آتش دشمن و بالاخره نبرد بدن با فولاد و آتش، جملگى آثار انکارناشدنى تحولى هستند که تفکر بسيجى در همه معيارهاى محاسباتى انسان مومن پديد آورد.
سرگذشت فرماندهان شهيد که بهمانند ستارگان درخشانى آسمان مصفاى انقلاب اسلامى را منور کردهاند، گواهان صادق اين حقيقتند که تفکر بسيجى محرک مقدسى است که همواره بهترينها را مشتاقانه به سوى سهمگينترين ميدانهاى مبارزه و نبرد سوق مىدهد. شهيدان گرانقدرى نظيرچمران، خرازي، حاج همت، باقري، باکرىها، ميثمي، چراغي، کريمي، بروجردي، شفيعزاده، زينالدين و... الواح زرين دفتر عشق و شهادت و مکتب تفکر بسيجى هستند.
12- صلابت و کوبندگي: تفکر بسيجى آنگاه که دفاع از کيان اسلام و عزت مسلمين و حقوق مستضعفين در ميان باشد، صيقلدهنده شمشير عدالتجو و ظلمستيز رزمندگان و استحکامبخش گامهاى استوار همراهان و ياران رسولالله خواهد بود. چه اينان در کنار رسولالله(صلىالله عليه و آله) اشداء على الکفار (فتح، 21) هستند و نامشان چون نام مولايشان لرزه بر اندام منحرفان و مفسدان مىاندازد.
اينان احياگر خاطره رشادتهاى اميرمومنان و فرمانده دلاورش مالک و فرزند شهيدش عباس علمدار هستند و اينان کسانى بودند که يک تکبير آنان شيرازه سپاه دشمن را از هم مىگسيخت و گروه گروه از آنان را ذليلانه به شکست و اسارت وا مىداشت.
اينان فرزندان خميني(رحمهالله عليه) بودند که چون ابراهيم با نداى تکبير بتهاى شرق و غرب را در هم کوبيدند و مستکبران را به عجز و ذلت کشاند.
13- ابتکار و خلاقيت:طراحى خندق در نبرداحزاب، آنگاه که جمعيت مومنان در محاصره سهمگين کفار و مشرکين قرار داشتند، نشان داد که عنايت الهى چگونه اذهان اهل ايمان را به نور خود پويا مىکند و البته اين امر بديهى است. او خود وعده فرمود:”ان تتقوا الله يجعل لکم فرقانا”. (انفال، 29) او که به اهل تقوا شناخت عالى از همه رموز خلقت مىدهد، طبيعى است که کشف رموز جهان مادى در چنين مکتبى براى اهل ايمان و تقوا بسيار پيش پا افتاده خواهد بود.
تفکر بسيجى ذهن را چنان صيقل مىدهد که پردههاى غيب را کنار مىزند. حال چگونه در وادى روابط و حوادث مادى چيزى بر صاحب اين تفکر مىتواند پوشيده بماند. اقدامات شگفتآور امام بسيجيان در مقاطع مختلف انقلاب اسلامى و دفاع مقدس و نيز صدها نمونه استثنايى از ابتکارات رزمندگان اسلام در صحنههاى دفاع مقدس، حقايقى است که نشانگر شکوفايى استعداد ابتکار و خلاقيت در مومنان است.
14- شاخصههاى ديگرى نظير عزت نفس، گمنامى و دورى از شهرت طلبي، مديريت و تدبير شايسته، غيرت و جوانمردي، تعهد و وفاداري، صبر و پايداري، ترحم و نوعدوستى حتى با دشمنان، عبادت واستغاثه به درگاه خداوند، تکبر در برابر استکبار و ... نيز همگى درفرهنگ و تفکر بسيجى از درخشندگى خاصى برخوردارند که به جهت رعايت اختصار از بيان آنها پرهيز مىشود.
"معرفت"
شجاعت
در فرهنگ مبارزات سياسى حضرت امام واژه ترس وجود ندارد در دوران قيام عليه طاغوت و رويارويى با امريكا و رهبرى هشت سال دفاع مقدس با شجاعت و دليرى وارد مبارزه شد .او ترس را ترساند كه به دل هاى اولياى الهى راه نيابد - او هرگز نترسيد و نترساند. هنگامى كه وزير دفاع امريكا علنا تهديد كرده بود كه امريكا دراين جنگ هر زمانى كه صلاح بداند از دوستان عرب خود پشتيبانى خواهد كرد،حضرت امام(ره) در پاسخ به اين گونه تهديدهاى نظامى دشمنان فرمود: هر يك از اين ها (حاميان رژيم عراق) بخواهند تعدى بكنند، ما تا آخرين نفرمانطمانينه
محبت و صميميت امام(ره) با رزمندگان
همان گونه كه رزمندگان اسلام ،خداجويان جبهه هاى نبرد ،به ساحت مقدس شخصيت معنوى رهبرشان عشق مى ورزيدند، امام عاشقان نيز علاقه و محبتى خاص نسبت به فرزندان معنوى خويش اظهار مى كردند. و در حقيقت ارادت و علاقه بين مريد و مراد يك پيوند دو جانبه بود، جلوه هاى الفت و صميميت و محبت امام(ره) نسبت به رزمندگان در گفتار و كردارش به طور كامل نمايان بود.
جملاتى همانند: اينجانب دست يكايك شما را مى فشارم، من بين خود و شما فاصله اى نمى بينم، گوياى عمق و ارادت و محبت قلبى امام به دلاوران دفاع مقدس بود. بى پيرايگى رفتار امام(ره) در جمع فرماندهان و رزمندگان جبهه ها و برداشتن مانع هاى احترامات رسمى و رايج ميان يك رهبر و فرمانده عالى جنگ با نيروهاى تحت امر در ملاقات هاى خصوصى تصويرگر گوشه اى از محبت و صميميت قلبى امام(ره) به رزمندگان بود و صحنه هاى ديدارهاى خصوصى امام(ره) با رزمندگان مشحون از صحنه هاى دلپذير و ارتباط عاطفى و محبت و صميميت است.
نيرنگ شناسى
دشمن در موقعيت و زمان هاى مختلف حيله هاى متفاوت و گوناگونى را به كار مى بست و با بهره گيرى از شيوه هاى جنگ روانى تلاش مى كرد تا انگيزه هاى اسلامى را در رزمندگان از بين ببرد و اراده آنان را در دفاع مقدس از ميهن اسلامى سست نمايد. مظلوم نمايى و تظاهر به مسلمان بودن از جمله اقداماتى بود كه براى فريب ملت سلحشور ايران از سوى رژيم بعث صورت مى گرفت، اما هوشيارى و زيركى منحصر به فرد حضرت امام(ره) با موضع گيرى هاى دقيق و سنجيده خويش تمام اين توطئه هاى فريبنده دشمن را خنثى نمود. از اين رو حاميان رژيم بعث عراق و سياستگزاران استكبار جهانى براى پيش گيرى از پيروزى هاى مداوم ظفرمندان جبهه هاى نبرد كه از شكست حصر آبادان تا فتح بستان و نبرد چزابه تا عمليات مهم فتح المبين و نيز فتح معجزه آساى خرمشهر ضربات كوبنده خود را بر پيكر رژيم بعث وارد آورده بودند. دشمنان حيله اى جديد انديشيدند تا افكار مجامع بين المللى و رسانه هاى خبرى و ملت و كشورهاى اسلامى و به خصوص رزمندگان دلاور اسلامى را از جبهه هاى جنگ ايران و عراق به نقطه اى ديگر معطوف كنند. اين توطئه بزرگ، طرح ريزى و تهاجم وحشيانه و غافلگيرانه اسرائيل غاصب به كشور لبنان بود و مى رفت كه اين حيله كارساز شود، اما با موضع گيرى هوشيارانه و صريح حضرت امام(ره) درباره چگونگى پشتيبانى رزمندگان از مردم بى پناه لبنان و فلسطين، اين توطئه را نيز خنثى كرد.
حضرت امام(ره) فرمود: ما راهمان اين است كه بايد از راه شكست عراق دنبال لبنان برويم نه مستقلا.
"معرفت"

من کجا و تو کجا که شنیده ام قطره ی خونت با همین خاک های شلمچه یا طلائیه ، یا شاید با آب های اروند همراه شد ، تا من را که بعد از سالها به زیارت تو کشانده ، هشدار دهد و کسی از درونم فریاد بزند که :
های ! می دانی فاصله خونی که در رگ توست با آن قطره های خون در چیست؟
من کجا و تو کجا که شنیده ام چقدر راحت چشمت را به روی زرق و برق چراغ های شهر بستی! چراغ های چشمک زنی که مردمش را از نگاه به آسمان باز می داشت و تو اما به دنبال ستاره ها بودی و همین شد که خودت هم یکی از ستاره های آسمان شدی.
من کجاو تو کجا که شاید در یک لحظه ی ملکوتی ، به قشنگی تمامی عمر آدم ها ، کوله بار گناهت را زمین گذاشتی و قنوت گرفتی ، سجده کردی . سجده شکر یا توبه نمی دانم ، هر چه بود در یک لحظه عهد بستی و تمام شد و همه چیز از همین یک لحظه شروع می شود ، لحظه هایی که شاید یک چشم بر هم زدن بیشتر طول نکشد ، اما چشمه ای در قلب آدم ها می جوشانند که سعادت عمری را رقم می زند ، لحظه ای که میثاق می بندی همان باشی که او می خواهد.
وقتی بر آن خاکی که روی آن افتاده بودی قدم می زدم ، با تو پیمان بستم ، کوله بار گناهم را همان جا روی زمین بگذارم و همان میثاقی را ببندم که تو با خدا بستی. هنوز کلام پیر جماران را از یاد نبرده ام که فرمود: جنگ تمام نشده است ، جنگ ما جنگ حق علیه باطل است و تا پایان تاریخ ادامه خواهد داشت و من هر روز در کشاکش زندگی معنای این کلامش را در می یابم ، در جنگی که هنوز تمام نشده است با مسئولیتی شاید هزاران بار سنگینتر ، گاهی که بار سنگین این مسئولیت را بر دوشم احساس می کنم دلم برای آسمان تنگ می شود.
و تو می دانی که در این زرق و برق شهرها پیمودن راه آسمان چقدر سخت است
همراهیم کن
... تا شاید من هم به آسمانی ها بپیوندم.
... تا شاید من هم یکی از آنهایی باشم که امام عصر (عج) برای خودش انتخاب می کند.
... تا شاید من هم مثل تو پرواز کنم.
"معرفت"

باز دلم هواي صحبت با تو دارد
با تو كه راه حق را پيمودي و از ما خاكيان جدا و به افلاكيان پيوستي
به راستي چقدر زيبا نام مادرت زهراي اطهر (س) را درك كردي
كه از خدا خواستي كه گمنام بماني تا
سيده زنان عالم به جاي مادرت زائر مزار غريبت باشد
اي شهيد گمنام!
من و تو در گمنامي شريكيم
تو پلاكت را گم كردي و من هويتم را
تو پلاكت را گم كردي و من خدا را
تو پلاكت را گم كردي و من همه چيزم را
چه سعادتي نصيبت شد
كاش بودي...
نه! همان بهتر كه نيستي
همان بهتر كه نيستي و اين همه ظلم و جفا را نمي بيني
همان بهتر كه نيستي و اين همه فساد را به تماشا نمي نشيني
دوست من!
اينجا حجاب معنا ندارد
خيلي از دختران زميني فقط دم از زهرا (س) مي زنند
خيلي از مردان ما از غيرت عباس (س) مي گويند ولي بويي از غيرت نبرده اند
آري ما هويتمان را گم كرده ايم
ما گمنام ترين گمنام عالم امكانيم
پس اي شهيد
برايمان حمدي بخوان كه تو زنده اي و ما مُرده
"جاوید"
جاوید
سلطه جویى انسان مدرن در جهان طبیعت
«امروزه همه از خطر جنگ، انفجار جمعیت یا آلودگى هوا و آب سخن مى گویند، ولى معمولاً همان افرادى که این مشکلات را آشکارا تشخیص مى دهند، از ضرورت و توسعه بیشتر یا جنگ علیه بدبختى بشرى که از شرایط تحمیل شده به وسیله نفس وجود زمینى بشر ناشى شده سخن مى گویند. به سخن دیگر، آنان مایلند تا مسائل و مشکلات ناشى از برهم زدن توازن میان انسان و طبیعت را از راه فتح و سلطه بیشتر بر طبیعت حل کنند.» ( انسان و طبیعت ، سید حسین نصر ، مقدمه ) بدین ترتیب، خواه ناخواه در به هم زدن هرچه بیشتر توازن حیاتى طبیعت و درنتیجه، ایجاد بحران و فساد در عالم، نقش اساسى بازى مى کنند.
بسم الله الرحمن الرحیم

Name: Al-Hussein (Pbuh), the third Innocent Shiite Imam
Title: Sayyid-ul Shohada (the Master of Martyrs)
Agnomen: Aba Abdellah
Father's name: 'Ali Amir al-Muminin (Pbuh), the first innocent Shiite Imam
Mother's name: Fatimah (SA), daughter of the Holy Prophet (SW)
Birth: In Medina on Thursday, 3rd Sha'ban 4 A.H.

His Nicknames & Surnames:
1-Qamar-e Banihashem (THE MOON OF BANIHASHEM’S PROGENY) This was his most famous nickname. The reason behind that was his good looking face which was resembled to the moon.
2-Saqqa’(THE ONE WHO BRINGS WATER)This is his another famous nickname. Since he was dealing with bringing water to Imam Hossain (Pbuh)’s camps and supplying Imam’s thirsty children with water, he was given this nickname.
3-Hamel -Ul –Lava’ (THE ONE WHO CARRIES THE FLAGS) This nick name was given to him because he was the one who carried the flag in Imam Hossain (Pbuh)’s troop.
4-Raees-e Askar al – Hossain (THE COMMANDER OF HOSSAIN’S TROOP) This nickname was given to him because he was the commander of Imam Hossain (Pbuh)’s troops.

Some of Imam Sajjad's (AS) Narrations (Ahadith)
إنَّ لِلعَبّاسِ عِندَاللهِ لَمَنزِلَهٌ يَغبِطُهُ بِها جَميعُ الشُّهَداءِ يَومَ القيِامَهِ
Imam Sajjad (A.S): "Abbas is granted by Allah a status which would result in the envoy of the martyrs on the Day of Judgment."
خَفِ اللهَِ تَعالي لِقُدرَتِهِ عَلَيكَ وَ اسْتَحيِ مِنهُ لِقُربِهِ مِنكَ
Imam Sajjad (A.S): "Think of the might of God the All Mighty over thee and be bashful for His closeness to thee."
هَلَكَ مَن لَيسَ لَهُ حَكيمٌ يُرشِدُهُ
Imam Sajjad (A.S): "The one who is deprived of a wise guide to be guided by shall go stray."
مَن رَمَي النَّاسَ بِما فيهم، رَمَوهُ بِما لَيسَ فيه
Imam Sajjad (A.S): "He who attributes to people what is in their nature will be attributed to the ones which is not owned by him."
مرتضی فتح الهی
قرآن! من از تو شرمنده توام اگر از تو اواز مرگی ساخته ام که هر گاه در کوچه مان بلند میشود همه از هم میپرسند"چه کسی مرده است؟"
ایا به راستی ما میپنداریم خداوند تو را نازل کرده است تا هر وقت یکی از ما مرد تو را بر سر مزارش بخوانند؟ ایا به راستی چنین است که ما با تو رفتار میکنیم؟
قرآن من از تو شرمنده ام اگ تو را از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام که زینت بخش کتابخانه و طاقچه خانه مان است.
یکی ذوق میکند که تو را بر روی دانه برنج نوشته ،یکی افتخار میکند که تو را تابلوی فرش کرده است، دیگری ذوق میکند که تو را با اب طلا نوشته است، و دیگری به خود می بالد که تو را در کوچکترین قطع ممکن منتشر کرده است...!ایا واقعا خداوند تو را بر پیامبر نازل کرده تا ما تو را در موزه قرار دهیم.
من از تو شرمنده ام که تو را میخوانند و می شنوند بدون انکه در معانی ایات تو که سرچشمه انسان سازی است تفکر کنند و بیندیشند که هدف از این ایات چیست؟
خوشا به حال کسانی که دلشان رحلی است برای تو« آ نانکه وقتی تو را تلاوت میکنند انچنان حظ میکنند که گویی هم اینک با ان اشنا شده اند و تا به حال کلامی به این شیرینی نشنیده اند».
انچه که ما با قران کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیده شده است، پس بیایید از این پس یک مسلمان واقعی معتقد به قران باشیم.«آمین»
«موسی مهری»
وصیت نامه شهید حسن زندی حاجی آبادی
تاریخ تولد : 1347
محل تولد : تهران
تاریخ شهادت : 5/5/1367
محل شهادت : شلمچه
بادرود و سلام خدمت یگانه ناجی بشریت حضرت مهدی عجل ا ... و با درود بر روح پرفتوح شهدا و با سلام خدمت امام امت شهید پرور ، سفارشی دارم :
اول : تقوا ، تقوا ، تقوا را نصب العین قرار دهید .
دوم : مواظب توطعه های ضد انقلاب و منافقین باشید .
سوم : در خط امام حرکت کنید و رهنمودهای ایشان را اطاعت کنید .
چهارم : صبر و مقاومت را در برابر مصائب و سختی ها پیشه کنید .
و اما پدر و مادرم : پدر و مادر عزیز و مهربانم از اینکه باعث آزار و اذیت شما شدم و از اینکه نتوانستم قدر زحمات شما را بدانم معذرت می خواهم اگر من شهید شدم کاری کنید که دشمن شاد نشود . مرا همچون امانتی بدانید که به صاحب اصلی اش برگردانده اید .
ما درره عشق نقص پیمان نکنیم گر جان طلبد دریغ از جان نکنیم
دنیا اگر از یزید لبریز شود ما پشت به سالار شهیدان نکینم
نقشه گر: واحدشهدا
پشت خاکریز
محل استقرار بهداری و درمانگاه لشکردر سمت راست ورودی پادگان نزدیک چادر فرماندهی بود . در چادر بودم که از بیرون چادر کسی مرا به اسم صداکرد ، بیرون که آمدم آقا مهدی را جلو چادر تدارکات بهداری دیدم . سر گونی نان را با دست گرفته بود و با دست دیگرش لای خورده نان ها را می گشت ، تا آخر قضیه را خواندم .
سلام کردم ، جواب سلامم را داد و تکه نانی را از گونی بیرون آورد و به من نشان داد و گفت :
_ برادر رحمان ! این نان را می شود خورد ؟!
_ بله آقا مهدی می شود .
دوباره دست در گونی کرد و تکه نان دیگری رااز داخل گونی بیرون آورد .
_ این را چطور ؟ آیا این نان را هم می شود استفاده کرد ؟
من سرم را پایین انداختم . چه جوابی می توانستم بدهم ؟ آقا مهدی ادامه داد .
_ الله بنده سی ... پس چرا کفران نعمت می کنید ؟ ... آیا هیچ می دانید که این نان ها با چه مصیبتی از پشت جبهه به اینجا می رسد ؟ ... هیچ می دانید که هزینه رسیدن هر نان از پشت جبهه به اینجا لااقل ده تومان است ؟ چه جوابی دارید که به خدا بدهید...
بی آنکه سخن دیگری بگوید ، سرش را به زیر انداخت و از چادر تدارکات دور شد و مرابا وجدان بیدار شده ام تنها گذاشت !
رحمان رحمان زاده
نقشه گر: واحد شهدا
تقدیم به محضر مبارک اقا امام زمان(عج):
گاهگاهی به نگاهی دل ما را دریاب جان به لب امده از درد خدا را دریاب
اگر از دولت وصل تو مرا نیست نصیب گاهگاهی به نگاهی دل ما را دریاب
به امیدی به سر کوی تو روی اوریم شهریارا به در خویش گدا را دریاب
دل ما را به شب هجر فروغی بفرست شبرو وادی اندوه و بلا را دریاب
سنگها میخورم از دست جنون دل خویش من دیوانه انگشت نما را دریاب
به وفا داری تو شهره شهرم ای دوست ز وفا معتکف کوی وفا را دریاب
سالها رفت که از جام محبت مستم من دردی کش صحبای بلا را دریاب
کاروان رفت و من از همسفران دورم دور من از غافله شوق جدا را دریاب
راه باریک ولی پر خطر و تارک است سببی ساز و در این مهلکه ما را دریاب
تا دلم بار غم عشق به منزل فکند شهسوارا! من افتاده زپا را در یاب
تا فغان دل غمدیده ما را شنوی نازنینا!سحری باد صبا را دریاب
دوش رویای لب نوش تو با من می گفت کای شهید غم من! اب بقا را دریاب
سوی پروانه نظر کن که دعا گوی تو باد گنه الوده خود را به مدارا دریاب
برگرفته از کتاب در محضر لاهوتیان
موسی مهری
خانم عبدی وخانم بدر تشکر می کنم از مطالب قشنگتون
برای ظهور اقا امام زمان دعا کنید
با تشکر :فاتحی
In The Name Of Allah
The Holy Qur’an and the Appearance of the Mahdi
There are numerous verses in the Holy Qur’¡n that deal with the auspicious news of the Mahd¢’s appearance. However, here we will deal with only one verse: In verse 55 of S£rah N£r, we read:
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ.
Allah has promised to those of you who believe and do good that He will most certainly make them rulers in the earth as He made rulers of those before them.
This verse clearly shows that the government of the earth shall one day be taken from despotic tyrants and the deserving believers shall take their place.
The rest of this verse deals with some of the promises concerning the establishment of religion and the spiritual impact of Allah’s government on men’s hearts:
وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ.
He will most certainly establish for them their religion which He has chosen for them.
Among these promises are the following, as well: the change from insecurity to security.
وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً.
And that He will most certainly, after their fear, give them security in exchange.
And that the root of blasphemy shall be eradicated from the earth altogether:
يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً.
While they worship me not ascribing any partners to me.
Imam `Al¢ Ibn Al-°usayn(s), in interpreting this verse, said:
هُمْ وَاللهِ شِيعَتُنَا؛ يَفْعَلُ اللهُ ذَلِكَ بِهِمْ عَلَى يَدَيْ رَجُلٍ مِنَّا وَهُوَ مَهْدِيُّ هَذِهِ الأُمَّةِ.
“I swear to God that this group includes those who are our Sh¢`ah. God will realize this issue through a man from our Household and he is the leader and guide for this Ummah.”[1]
به نقل از سایت الشیعه
هاجر عبدی
شاه بيت غزلنامه همه شهيدان ،امام ...
آوینی را با جمله ((کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا )) شناختم . و تفسیر زیبایی که بر این جمله نوشته بود . هرچقدر این جمله را بیشتر می فهمیدم بر وجود آوینی عاشق تر می شدم . وقتی فهمیدم آوینی دوران دانشجویی هفت رنگی را گذرانده به دانستن زندگی او کنجکاوتر شدم. و خواندم که ادای روشن فکری با کتابهای قطور زیر بغل ، ریش پرفسری ، سیبیل نیچه ای یا موی هپی و یا هر چیز دیگری که روز گار آن زمان ایجاب می کرد همه را بی هیچ خوفی تجربه کرده بود. در خاطراتی که از زبان همسر شهید نقل شده بود به نقطه عطف سرنوشت آوینی برخوردم . آشنایی با امام خمینی رضوان ا... تعالی علیه . همسرش می گفت به مرتضی می گفتم او را هم بعد از چندی رها خواهی کرد مثل تمام شخصیتهایی که تا به حال قبولشان داشتی و دیگر نداری .
اما...
اما عشق مرتضی به امام از نوع عشق انسان به حقیقت بود . مرتضی در امام ذوب شد وحالا من که این خطوط را از او می نگارم به آثار آوینی که فکر می کنم می بینم آوینی در کلمه به کلمه و لحظه به لحظه زندگی اش به انتقال و تفهیم این عشق بی پایان ، مفهوم امامت و ولایت پرداخت . از علی گفت عجب تمثیلی است اینکه علی(ع) مولود کعبه است . یعنی باطن قبله را درامام پیدا کن اما ظاهر گرایان از کعبه فقط سنگهایش را می پرستند تمامیت دین به امامت است .
از حسین گفت : ای دل نیک بنگر که زبان رمز چه رازی با تو میگوید : ( کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا )یعنی اگر چه قبله در کعبه است اما ( فاینما تولوا فثم وجه ا...) پس به هر طرف روی کنید به سمت خدا روی کرده اید . یعنی هر کجاکه پیکر صد پاره تو بر زمین افتد آنجا کربلاست ، نه به اعتبار لفظ و استعاره ، که در حقیقت و هر گاه که علم قیام تو بلند شود عاشوراست باز هم نه به اعتبار لفظ واستعاره .
عباس را خوب شناخت و اورا آینه ای برای خود و بایدی برای سلوک انسانیت دانست ((باید عباس گونه وجود خود را وقف استمرار و استقرار ولایت کنیم )) و خود را وقف همان حقیقتی کرد که یافته بود ، آری ولایت .
امام مراد همه شهیدان بود . شاه بیت غزلنامه های همه شهیدان توصیه به اطاعت از رهبری بود. ودشمن این را خوب فهمیده بود . از وصیت نامه عباس بابایی وقتی این جمله را خواندم که گفته بود ((هرکس می خواهد بر جنازه ام فاتحه بخواند اول امام را دعا کند و اگر نمی کند بر جنازه ام فاتحه نخواند )) به یاد شهیده ولایت فاطمه زهرا (س) افتادم که وصیت کرده بود تشییع جنازه اش درشب باشد تا آنان که در حق ولی مطلق علی (ع) ظلم کردند در تشییع حضور نداشته باشند . آری ! شهیدان این فاطمیون حقیقی با تا سی بر مادرشان زهرا (س) فرزند فاطمه را خوب یاری کردند و چه آرزو ها که نکردند که ای کاش هزار جان داشتیم و برای امام فدا می کردیم .
اما امروزه دشمن بعد از گذشت چندین سال نه تنها دشمنی اش را با این چهره نورانی تمام نکرده بلکه هر روز تلاشش را برای تخریب تفکر و شخصیت امام بیشتر می کند .
امام خمینی نقطه ثقل سرنوشت اسلام در دوران معاصر می باشد . وقتی دشمن کمر همت بسته که تفکر امام را نابود کند من وتو چقدر برای شناخت تفکر امام همت می کنیم ؟
وقتی زندگی و عزت ما مرهون اوست ، وقتی حتی مسلمانی مان را واندار اوییم تا چه حد برای شناختش که شناخت او ضامن امتداد همه خوبیهاست تلاش می کنیم ؟ ما نسل سوم انقلاب هیچ میدان نبردی را تجربه نکرده ایم . و دانسته هایمان در مورد مبارزات و ایستادگی ها و هذینه هایی که برای داشته های امروز شده بسیار بسیار اندک است تا حدی که میل به صفر می کند . مردان دیروز در جبهه کربلایشان عاشورایی شدند امروز حسین یاورانی چون زینب (س) می خواهد تا نهضت را به ثمر برساند .
پس من وتو زینب می شویم و پیام امام عشقمان را به یاران فردا می رسانیم و پیام آوینی را آویزه گوش می کنیم که گفت : (( باید عباس گونه وجود خود را وقف استمرار و استقرار ولایت کنیم .))
مینا نقشه گر
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by sohada.blogfa.com